شمارهٔ ۲۲۷
هوش مصنوعی: این شعر نالهای عاشقانه و توصیفی از درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر از آتش عشق و ظلمی که بر او میرود سخن میگوید و دل خود را غرق در خون و چشمش را ویران از نظاره میداند. او از بیرحمی دلدادهاش یاد میکند و بیان میکند که در دنیای عشق، مسئله مرگ و اجل بیمعناست. هر کسی که در پی چارهای است، جز عاشقان، توجهی به عشق ندارد. همچنین شاعر به مقايسه عیسی و مریم اشاره میکند و میگوید که دانشی که آنها دارند، از دانش سالخوردگان کمتر نیست. در نهایت، او از تاریکی و شب سخن میگوید که باوجود ستارهها، همچنان روشنایی نمییابد.
جانم در آتش از ستم ماهپاره ایستدل غرق خون و دیده خراب نظاره ایست
هوش مصنوعی: جانم در آتش رنج و درد ناشی از ستم و ظلم کسی است که زیباییاش همچون ماه است. قلبم پر از درد و خون است و چشمانم از تماشای او و حالت نزار او خراب و نابود شده است.
رحمی نکرد صورت شیرین به کوهکنبیرحم آدمی نبود سنگ پاره ایست
هوش مصنوعی: صورت زیبا و شیرین، به کوهکن بیرحم رحم نکرد؛ چون آدمی همچون سنگی بیاحساس است.
در کوی عشق نام اجل کس نمی بردجایی که عشق هست اجل هیچکاره ایست
هوش مصنوعی: در جایی که عشق حاکم است، هیچ کس به فکر مرگ نیست و مرگ اهمیت ندارد. عشق آنقدر قوی است که همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد و مرگ در آنجا بیمعنا میشود.
جز عاشقان که چشم به تقدیر کرده اندهر کس که هست در پی فکری و چاره ایست
هوش مصنوعی: به جز عاشقان که انتظار سرنوشت را میکشند، هر کس دیگری به دنبال راهحلی و فکری برای مشکلات خود است.
در مبحثی که عیسی مریم سخن کندصد پیر سالخورده کم از شیر خواره ایست
هوش مصنوعی: در موضوعی که عیسی، پسر مریم، صحبت کند، حتی یک فرد سالخورده هم به اندازه یک کودک شیرخوار اهمیت ندارد.
اهلی شب سیاه تو روشن نمی شودهر چند در سرشک تو هر یک ستاره ایست
هوش مصنوعی: در دل شب تار، روشنی نمیآید، هرچند که در اشکهای تو، ستارههایی درخشان وجود دارد.