شمارهٔ ۲۳۰
هوش مصنوعی: این شعر نمایانگر احساساتی عمیق از جدایی و عشق ناکام است. شاعر از موانع و مشکلاتی که باعث عدم دیدار معشوقش شدهاند، گلایه میکند و به ستاره نحسی اشاره میکند که بر زندگیاش سایه انداخته است. او از غم و درد ناشی از عشق سخن میگوید و ابراز میکند که حتی کسانی که بر او عیب میگرفتند، اکنون شرمنده شدهاند. در نهایت، او به نوشیدن باده روی میآورد، چرا که احساس میکند کنترل زندگیاش از دستش خارج شده است. شاعر در پایان، فکر میکند که حتی در خاک شدن، نوعی زیبایی وجود دارد، زیرا یار او از غبار مصیبتهایش پاک و نمایان است.
رقیب مانع دیدار یار من شده استعجب ستاره نحسی دچار من شده است
هوش مصنوعی: رقیب باعث شده نتوانم یارم را ببینم و چه ستاره شومی که دچارش شدم.
برزوگار که این فتنه بود کز خط توبلای جان من و روزگار من شده است
هوش مصنوعی: برزوگار، تویی که این مشکلات و فتنهها از دست توست و حالا باعث درد و بلای جان و زندگیام شده است.
بخون دیده و دل لعبتی که پروردمچرا چو گوهر اشک از کنار من شده است
هوش مصنوعی: به چشمان و دل خود نگاه کن، به معصومی که پرورش دادهام. چرا اشکهایم مثل جواهر از کنار من جاری شدهاند؟
کسی که از غم عشق تو عیب من میکردچو دید روی ترا شرمسار من شده است
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر عشق تو به من ایراد میگرفت، حالا وقتی چهره تو را دیده شرمنده من شده است.
بیار باده و بی اختیارم از می کنچرا که کار من از اختیار من شده است
هوش مصنوعی: باده را بیاور و اجازه بده که بدون اراده خودم از می بنوشم؛ چرا که دیگر کارم از دست خودم خارج شده است.
از آن خوشم که چو اهلی، بباد شد خاکمکه یارش آینه صاف از غبار من شده است
هوش مصنوعی: من از این که مانند یک مرد آزاد زندگی میکنم، خوشحالم، زیرا برای او پاک و بیغبار شدهام.