شمارهٔ ۳۰۷
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید از زیبایی و محبوبیت یک معشوقه میپردازد که هیچکس در زمانه به پای او نمیرسد. شاعر با اشاره به زخمهای عشق و اینکه از معشوق کشته شده، عشق را به یک داستان شیرین تشبیه میکند. او از دستکشیدن از سختیها و قربانی شدن برای معشوق سخن میگوید و بیان میکند که اگرچه محنتهای بسیاری را تحمل میکند، هیچ چیز نمیتواند جای عشق او را بگیرد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که از بهشت و زندگی دنیوی سیر شده و آرزویی جز عشق معشوق ندارد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که در این مسیر، نیازی به فرار از وضعیتی که در آن است ندارد.
ای لعبتی که مثل تو کس در زمانه نیستخوشتر ز صورت تو درین کارخانه نیست
هوش مصنوعی: ای محبوبی که هیچ کس در دنیا به زیبایی تو نمیرسد، زیباتر از چهره تو در این زندگی وجود ندارد.
از زخم تیرتست مرا استخوان سفیدمت کشته توایم و ازین به نشانه نیست
هوش مصنوعی: تیر زخم تو مرا کشته و استخوانهایم را به رنگ سفید درآورده است. من از این به بعد نشانهای از خود ندارم.
شیرین حکایتی است که هر چند کوهکنجان میکند حکایت او جز فسانه نیست
هوش مصنوعی: شیرین داستانی است که هرچقدر نیز که کوهکن تلاش کند، باز هم داستان او فقط یک افسانه به شمار میآید.
هرچند پا برهنه روم در رکاب توهیچم نوازشی بسر تازیانه نیست
هوش مصنوعی: هرچند که با پای برهنه به دنبال تو میروم، اما هیچگونه نوازشی از سویدای محبت نمییابم.
در سجده ام تواضع و مستی بهانه ایستزین بهترم بسجده ساقی بهانه نیست
هوش مصنوعی: در حال سجده کردن، فروتنی و مستی بهانهای برای من است، اما از این بهتر این است که به خاطر ساقی، به سجده بیفتم، زیرا چیزی بهتر از آن وجود ندارد که به خاطرش به سجده بروم.
سیرم ز خلد و گندم آدم فریب اومرغ دل مرا هوس آب و دانه نیست
هوش مصنوعی: من از بذر و بهشت خستهام و فریب آدمیت چندان برایم جالب نیست؛ دل من به دنبال لذتی از آب و دانه نیست.
اهلی مسیح اگر بفلک رفت گو برومارا هوای رفتن ازین آستانه نیست
هوش مصنوعی: اگر مسیحی به آسمان برود، بگو که ما تمایلی به ترک این درگاه نداریم.