شمارهٔ ۳۱۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر به ناز و عتاب محبوب اشاره میکند و به این نکته میپردازد که قهر و خشم محبوب هم میتواند زیبا باشد. او احساس میکند که در پی کمال و زیبایی است و میداند که حقیقت عشق در نهایت خوب است، حتی اگر نامش زشت باشد. شاعر از محبوب خواستار این است که سایهاش از سر او کوتاه نشود، زیرا سایه محبوب از هر زیبایی دیگر ارزشمندتر است. در نهایت، او میگوید که اگر بنده عاشق به آستان محبوب برود، نباید ناراحت شود، زیرا این وضع طبیعی عشق است.
عتاب و ناز تو با من ز غایت خوبی استکه قهر و خشم بتان شیوه های محبوبیست
هوش مصنوعی: عصبانیت و ناز تو به خاطر خوبیات است و اینکه محبوبان معمولاً قهر و خشم را به عنوان شیوهای از محبت انجام میدهند.
من از کمال طلب همچو خضر می یابمکه آنچه می طلبم در کمال مطلوبیست
هوش مصنوعی: من به خاطر طلب کمال، مانند خضر، درک میکنم که آنچه را میخواهم در نهایت به کمال مطلوب میرسد.
کنون که یار زما میرمید میدانیمکه زشت نامی ما در نهایت خوبیست
هوش مصنوعی: اکنون که محبوب ما به ما بیتوجهی میکند، میدانیم که بدنامی ما در نهایت به خوبی ختم میشود.
تو سایه کم مکن از سر مرا که سایه سروچه کار آید اگر نیز سایه طوبیست
هوش مصنوعی: سایهات را از سر من برندار، زیرا سایه درخت سرو چه فایدهای دارد اگر با آن سایه درخت طوبی هم باشد؟
سوی تو مرغ دل آمد حکایت از وی پرسکه رمزهای نهانی نه حرف مکتوبیست
هوش مصنوعی: دلم با شوق به سمت تو پرواز کرده است، از آن بپرس که رازهای پنهان نه در کلمات نوشته شده، بلکه در احساسات و تجربیات نهفتهاند.
گر آستان تو اهلی بدیده رفت مرنجکه کار عاشق درمانده آستان روبیست
هوش مصنوعی: اگر کسی با چشمانش به درگاه تو نزدیک شود و مورد آزار قرار نگیرد، ناراحت نباش، چرا که عشق باعث میشود دل عاشق در برابر این درگاه درمانده و ناتوان باشد.