شمارهٔ ۳۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و درد ناشی از جهان و عشق سخن میگوید. او احساس میکند که با وجود همه مشکلات و محنتهای زندگی، عشق معشوقش همچنان او را درگیر کرده است. این عشق مانند آتش در دلش شعلهور است و او را بیزبان و رنجور کرده. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در مواجهه با رقیب و مستی او، همیشه با غم در دلش دست به دامان معشوق خود است.
ساقی، جهان سرشک حریفان گرفته استکو کشتی شراب که طوفان گرفته است
هوش مصنوعی: ای ساقی، دنیا تحت تأثیر احساسات حریفان قرار گرفته است، مانند کشتیای که در دریا طوفانی شده است و به شدت در تلاطم است.
چندان بجان رسید دلم از غم جهانکز محنت جهان دلم از جان گرفته است
هوش مصنوعی: دل من آنقدر از غم و سختیهای زندگی آسیب دیده که دیگر از جانم هم خستهتر شده است.
با آنکه دامن از همه عالم کشیده امعشق توام هنوز گریبان گرفته است
هوش مصنوعی: با اینکه سعی کردهام از همه چیز فاصله بگیرم و خودم را دور کنم، عشق تو هنوز مرا درگیر و اسیر کرده است.
اگه نیی ز آتش دل آه چون کنمما بی زبان و آتش پنهان گرفته است
هوش مصنوعی: اگر تو نباشی، من چطور میتوانم از دل آتشینم ناله کنم؟ ما بیزبان هستیم و اندوه درونم بهطور پنهانی وجود دارد.
تا زد بدامن تو ز مستی رقیب دستاهلی همیشه دست بدندان گرفته است
هوش مصنوعی: هنگامی که رقیب از سر مستی به دامن تو دست دراز کرده، باید همیشه مراقب باشی که مبادا به دام او بیفتی.