شمارهٔ ۴۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و غم شاعر از فاصلهاش با معشوق میپردازد. او از اینکه نتوانسته به وصال یار برسد، تنها غم و درد نصیبش شده و هر وعدهای که از معشوق را میشنود، بیاهمیت و توخالی به نظر میرسد. شاعر اشاره میکند که هیچ چیزی نمیتواند جراحت دلش را درمان کند و تنها با دیدن معشوق است که میتواند به خوشی و آرامش برسد. او از معشوق میخواهد که دوباره به زندگیاش برگردد، زیرا بدون او هیچ شادی و خرمیتی در دنیا وجود ندارد. در نهایت، شاعر به بزم و مینوشی میپردازد و میگوید که حتی با وجود تمام دنیا، در کنار معشوق است که ارزش واقعی وجود دارد.
نصیب ما نشد از وصل یار جز غم هیچبوعده یی ز دهانش خوشیم آنهم هیچ
هوش مصنوعی: ما از وصال یار تنها غم و اندوه نصیبمان شد و هیچ وعدهای که از زبان او خوشایند باشد، به ما نرسید. آن وعده هم هیچ ارزش و معنا نداشت.
بیا که تجربه کردیم و غیر دیدن توجراحت دل ما را نبود مرهم هیچ
هوش مصنوعی: بیا که ما تجربه کردهایم و هیچ چیز دیگری جز دیدن تو نتوانسته زخم دل ما را درمان کند.
ببوسه یی دل بیچاره یی بدست آورکزان شکر که تو داری نمیشود کم هیچ
هوش مصنوعی: لبخند بزن و دل بیچارهات را به دست بیاور، چون شکر تو هر چقدر هم که شیرین باشد، هیچگاه کم نمیشود.
تو نوبهار دل و جان عاشقی بازآکه در جهان نتوان یافت بی تو خرم هیچ
هوش مصنوعی: عاشق، دل و جانم را دوباره به شوق بیاور؛ زیرا در این دنیا بدون تو هیچ چیز خوشایند نیست.
ز بزم ما شرف صحبت تو مقصودستبهشت اگرنه مشرف بود به آدم هیچ
هوش مصنوعی: از محفل ما، هدف از گفتگو با تو، خود بهشت است؛ وگرنه بهشت اصلاً به آدم نمیرسید.
بیار باده بگو باد برد عالم راکه پیش همت اهلی است هردو عالم هیچ
هوش مصنوعی: باده بیاور و بگو که باد تمام عالم را میبرد. چرا که در برابر اراده انسان، هر دو جهان هیچ و بیاهمیت هستند.