شمارهٔ ۴۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره ناامیدی و غم ناشی از بیوفایی دوستان و یاران خود سخن میگوید. او از بیتوجهی و عدم حمایت آنها در سختیها و دردمندیهایش گلایه دارد. شاعر احساس میکند که در عین نزدیکی، یارانش هیچ حمایتی از او نمیکنند و فقط به یاد لحظات گذشته بسنده کردهاند. او از بینتیجه بودن نالههایش و انتظارش از دوستانش ابراز ناامیدی میکند. احساس تنهایی و سوختن از یاد حریفان، او را به درد و اندوه بیشتری دچار کرده است.
یاران چه شد که پرسش یاری نمیکندبر دردمند خویش گذاری نمیکنند
هوش مصنوعی: دوستان کجا رفتند که درباره درد من نمیپرسند و به کمکم نمیآیند؟
از غصه بر کنار و چو گل در کنار همبرما نظر ز گوشه کناری نمیکنند
هوش مصنوعی: از ناراحتی کنار رفتهام و مانند گلی در کناری، کسی از دور نگاهام نمیکند و توجهی به من ندارد.
مارا بسوخت یاد حریفان و این گروهیادی ز حال سوخته باری نمیکنند
هوش مصنوعی: یاد و خاطره دوستان قدیمی ما را به شدت آزار میدهد و این عده هیچ توجهی به حال و روز سوخته ما نمیکنند.
مردیم از انتظار و رفیقان بیوفاآخر گذار هم بمزاری نمیکنند
هوش مصنوعی: ما از انتظار برای دوستان بیوفا خسته و ناامید شدهایم و حتی در لحظه آخر هم به ما سر نمیزنند.
اهلی ترا بناله که فریاد رس شود؟کاین ناله های سرد تو کاری نمیکنند
هوش مصنوعی: آیا کسی به تو کمک میکند تا فریاد کمکخواهیات به گوش برسد؟ چرا که این نالههای بیحال و سرد تو تأثیری ندارند.