شمارهٔ ۴۷۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره دل تنگی و مشکلات عشق صحبت میکند. شاعر میگوید که وقتی دلش را به وصل یار میدهد، یار نمیگذارد و اگر یار رحم کند، روزگار اجازه نمیدهد. او به دلتنگیاش اشاره میکند و میگوید فلک به خاطر گریهاش از جیحون جاری است. همچنین، از رنجی که از هجران یار میبرد صحبت میکند و میگوید که تنها رحمت خدا ممکن است به او کمک کند. در نهایت، او به بیقراری خود اشاره میکند و میگوید که همواره فلک هم بر بیقراری او تأثیر میگذارد و هیچ چیز به او آرامش نمیدهد.
چو دل به وصل دهم جوریار نگذاردچو یار رحم کند روزگار نگذارد
هوش مصنوعی: زمانی که دل را به وصل معشوق بسپارم، جوریار نمیگذارد و اگر یار رحم کند، روزگار اجازه نمیدهد.
کنار من فلک از گریه زان کند جیحونکه آرزوی دلم در کنار نگذارد
هوش مصنوعی: در کنار من، آسمان به خاطر غم من، مانند جیحون (رودی بزرگ) اشک میریزد، چون آرزوی دلم به گوشهام نمیرسد و خود را به دست نیاوردهام.
تو غنچه لب چو شکفتی ز دست من رفتیچو گل شکفت کس اورا بخار نگذارد
هوش مصنوعی: وقتی لبهای تو مانند غنچهای شکفت، از دستان من رفتی. مثل گلی که خود را نشان میدهد، هیچ کس نمیتواند او را از دست براند.
سموم هجر تو خواهد که تشنه لب میرممگر برحمت خود کردگار نگذارد
هوش مصنوعی: درد و رنج جدایی تو مرا به مرز هلاکت میکشاند، اما امیدوارم خداوند رحمتش شامل حالم شود و نگذارد چنین اتفاقی بیفتد.
به بی قراری اهلی رقیب کرده قرارولی فلک همه بر یک قرار نگذارد
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به اضطراب و نارضایتی از رقابت با دیگران است، در حالی که شباهتهایی در سرنوشت همه وجود دارد. در واقع، مقدر شده که هر کسی در شرایط خاصی قرار بگیرد و این سرنوشت مشترک نمیتواند تغییر کند.