شمارهٔ ۵۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق خود اشاره میکند و بیان میدارد که وقتی آن محبوب به سراغش بیاید، همه چیز برایش بیاهمیت خواهد شد. او از قیمت جان خود در برابر زیبایی معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که برای دیدن او هر مشکلی را تحمل خواهد کرد. شاعر همچنین به احساساتی چون سرمستی و غم اشاره میکند و در نهایت به آرزو میپردازد که بار دیگر بتواند به وصال معشوق برسد. به طور کلی، شعر نمایانگر عشق عمیق و زیباییهای آن است.
گفتم که جان قربان کنم آن مه چو مهمان در رسدجان خود کجا ماند دمی کآن آفت جان در رسد
هوش مصنوعی: گفتم که جانم را برای آن ماه زیبا فدای او میکنم، اما وقتی که او به مهمانی میآید، دیگر جانم کجا خواهد بود و لحظهای باقی نمیماند، زیرا آن آفت جانآفرین به من میرسد.
صد جان بهر مویی رود بر باد اگر آن شاخ گلدر جمع سرمستان خود کاکل پریشان در رسد
هوش مصنوعی: صد جان برای یک تار موی او به خطر میافتد، اگر آن شاخه گل در جمع سرمستان، با موهای پریشان خودش نمایان شود.
ایمرغ جان خود نامه بر موقوف قاصد هم مشوترسم که تا قاصد رسد ناگاه فرمان در رسد
هوش مصنوعی: ای مرغ جان، نامهات را به قاصد نده، چرا که میترسم وقتی قاصد به مقصد برسد، ناگهان فرمانی برسد.
مارا گریبان گر درد از دست غم نبود عجبجایی که سرمستی چنین دست و گریبان در رسد
هوش مصنوعی: اگر ما از غم و درد ناله نمیکردیم، شگفتآور است که در این حال، حالتی از سرمستی و سرخوشی به ما دست میدهد.
چون سبزه باز از خرمی سر برزنم از خاک اگربر خاک آن سرو روان چون آب حیوان در رسد
هوش مصنوعی: وقتی که سبزه از خوشحالی و جوانی سر از خاک بیرون میآورد، اگر آن سرو نیز مانند آب حیات از زمین به روی خاک بیفتد، چه شادی و تازگیای به وجود میآید.
چوگان زلف او سرم گو کرد، گو باش اینچنینباشد که یکبار دگر این گو بچوگان در رسد
هوش مصنوعی: زلف او مرا به حالت سردرگم و گیج کرده است، بگو که این چنین ادامه پیدا کند، شاید یک بار دیگر همین حالت به او بازگردد.
اهلی کجا دستش دهد گل چیدن از باغی چنینباشد به خار راه او در باغ رضوان در رسد
هوش مصنوعی: کسی که در کارش شایسته و لایق نیست، چگونه میتواند از باغی باشکوه و زیبا مانند گلها بهرهبرداری کند، در حالی که در مسیر او، خارها وجود دارد؛ اما او به بهشت میرسد.