شمارهٔ ۶۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از رنجها و مشکلاتی که از ظلم زمانه بر دلش وارد آمده، سخن میگوید. او میگوید که دلش به اندازهای از ظلم و جور آشفته شده که دیگر نمیتواند تحمل کند. در ادامه، به عیسی اشاره میکند که پس از شنیدن درد دلش، از آسمان به زمین بازمیگردد. شاعر همچنین به تاثیری که عشق و محبت معشوقش بر جان مردگان دارد، اشاره میکند و میگوید که از این عشق به امید وصال میرسد. در نهایت، او بیان میکند که داستان و مشکلاتش از حد فراتر رفته و به نقطهای رسیده که دیگر طاقت ندارد و به شدت نگران و شاکی است.
دل ز جور فلک بجان آمدبفلک بر نمی توان آمد
هوش مصنوعی: دل از ظلم روزگار به تنگ آمده و دیگر نمیتواند به کائنات طاقت بیاورد.
تا حدیثت شنید عیسی دلبزمین باز از آسمان آمد
هوش مصنوعی: وقتی عیسی داستان تو را شنید، قلبش از آسمان به زمین بازگشت.
هر کجا جرعه تو ریخت بخاکمرده را آب در دهان آمد
هوش مصنوعی: هر جا که تو نوشیدنیات را بر زمین بریزی، آن مرده زنده میشود و آب در دهانش میآید.
زان دهان میرسم بکام آخراینم از غیب بر زبان آمد
هوش مصنوعی: از آن دهان و گفتار به مقصد نهایی میرسم و این سخن به طرز حیرتآوری از دل غیب بر زبانم جاری شده است.
قصه از حد گذشت و کار از صبراهلی القصه در فغان آمد
هوش مصنوعی: داستان به جایی رسیده که دیگر جایی برای صبر کردن نیست و همه چیز به شدت در حال عصبانیت و ناراحتی است.