شمارهٔ ۶۵۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس ناکامی و غم ناشی از عدم قدرشناسی و بیمهری میپردازد. او به عنوان یک صید دست آموز، احساس میکند که ارزش او نادیده گرفته شده است. در طول شعر، او به بیفایده بودن تلاشها و حسرتهایی که به دنبال آنهاست اشاره میکند و میگوید که حتی در مواقعی که به دیگران کمک میکند، باز هم هیچ سودی نمیبرد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در روزهای سخت و دشوار، ارزش او به خوبی درک نمیشود و در نهایت، او از عطش و دوری از محبوبش رنج میبرد، و به این نتیجه میرسد که هنوز هم هیچ چیز نمیتواند جبرانکننده این بیتوجهی باشد.
صید دست آموزم و قدرم نمیدانی چه سودمیزنی سنگم چه بگریزم پشیمانی چه سود
هوش مصنوعی: من شکار دستپروردهی تو هستم و قدر و ارزشم را نمیدانی. اگر سنگ به من بزنی یا فرار کنم، برای تو هیچ فایدهای ندارد.
اینزمان آیینه بی گر دست بنما روی دلورنه آنروزی که گردش گرد بنشانی چه سود
هوش مصنوعی: در این زمان اگر میخواهی که دل خود را نشان دهی، باید به روشنی و شفافیت عمل کنی، زیرا در روزهای گذشته وقتی که چرخ زمان برمیگردد و گذشته را به یاد میآوری، چه فایدهای خواهد داشت؟
بر فقیران چون گشایی گوشه چشم از کرمگر گره بر روزنی از چین پیشانی چه سود
هوش مصنوعی: وقتی که به فقیران نگاهی از روی محبت بیندازی، اگر فقط کمی از چهرهات را به آنها نشان دهی، آیا نشان دادن یک خط در پیشانیات فایدهای دارد؟
منکه عمری سوده باشم چهره بر خاک رهتگر بدامن گردی از رویم بیفشانی چه سود
هوش مصنوعی: من که سالها انتظار تو را کشیدم و به خاطر تو به زمین افتادهام، اگر تو بر من بیفشانی و به من توجهی نکنی، چه فایدهای خواهد داشت؟
اهلی لب تشنه آنساعت که جان دور از تو دادجان من سر تا قدم گر آب حیوانی چه سود
هوش مصنوعی: زمانی که جانم از دوری تو رنج میبرد و تشنهام، اگر در تمام وجودم هم آب حیات باشد، چه سودی دارد؟