شمارهٔ ۶۶۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و دوری از معشوق است. شاعر از سختیهای ناشی از این دوری میگوید و تأکید میکند که تحمل این وضعیت برای او دشوار است. او معشوقش را به خورشید تشبیه میکند که چشمش را روشن کرده و این انتظار به مدت طولانی ادامه خواهد داشت. شاعر همچنین به بیماری ناشی از جدایی و کوتاهی زیباییهای بهار اشاره میکند، و میگوید که باید معشوق در کنار او باشد تا این درد کاهش یابد. در نهایت، او به امید آزادی از بندگی و رسیدن به معشوق سخن میگوید.
مرا از دوریت تا کی صبوری کار خواهد بوداگر حال این بود کارم بسی دشوار خواهد بود
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید به دوری تو صبر کنم؟ اگر وضعیت اینگونه باشد، پس زندگیام بسیار سخت خواهد بود.
چنان باز است در راه تو ای خورشید چشم منکه تا صبح قیامت دیده ام بیدار خواهد بود
هوش مصنوعی: چنان راه تو روشنی دارد و برای من آشکار است که چشمانم تا پایان دنیا بیدار خواهند ماند.
به بیماری کشید از هجر تو کارم تو خود دانیکه هر کوبی تو ماند لاجرم بیمار خواهد بود
هوش مصنوعی: از دوری تو دچار بیماری شدم و تو خود میدانی که هر کس از محبت تو دور شود، حتماً دچار رنج و بیماری خواهد شد.
بهار حسن گلرویان دوروزی بیشتر نبودتو باید سر و من باشی کزین بسیار خواهد بود
هوش مصنوعی: بهار زیبایی چهرههای گلمانند فقط مدت کوتاهی باقی است. تو باید با من باشی، زیرا از این لحظههای کوتاه، بسیار چیزها به دست خواهد آمد.
بود خط غلامی نامه اهلی بسوی توبحشرش خط آزادی همین طومار خواهد بود
هوش مصنوعی: یک نامه از طرف غلامی به سوی تو ارسال شده است که در آن از آزادی سخن گفته شده است. این متن همانند یک طومار، دلیلی بر آزادی خواهد بود.