شمارهٔ ۷۴۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شور و شوقی است که فرهاد به شیرین دارد. شاعر میگوید که با وجود تمام مشکلات و بیعدالتیها، فقط یک جمله از شیرین میتواند جان فرهاد را تازه کند. عقل و خرد او به خاطر عشقش آسیبپذیر شده و این عشق به دل او رخنه کرده است. شیرین به حدی در دل فرهاد جای دارد که نامش را نمیتوان گم کرد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که میزان عشق فرهاد به شیرین غیرقابل اندازهگیری است و به همین خاطر او دیوانه میشود.
گرچه بر فرهاد شیرین جور بی اندازه کردیک سخن گفت از لب شیرین که جانش تازه کرد
هوش مصنوعی: هرچند شیرین به فرهاد ظلم بسیاری کرد، اما وقتی از لب شیرین یک کلام گفت، جان او تازه شد.
عقل اگرچه بر رخت دروازه چشمم ببستفتنه در ملک دل آخر رخنه زین دروازه کرد
هوش مصنوعی: عقل اگرچه که بر چشمانم دروازهای بسته، اما فتنه و وسوسه در قلبم نفوذ کرده است.
تا تو پیدا گشتی ایمه نام شیرین گشت گمگرچه حسن روی او عالم پر از آوازه کرد
هوش مصنوعی: وقتی تو ظاهر شدی، نام مبارکت شیرین و دلنشین شد، هرچند زیبایی ظاهریات باعث شد تا تمام عالم پر از سخن و آوازهات شود.
بسته خط تو دل زان شد که استاد ازلرشته جان نسخه حسن ترا شیرازه کرد
هوش مصنوعی: دل برای زیباییهای تو به تپش درآمد، زیرا خالق ازلی جانها را به گونهای بافته است که زیباییهای تو را در آن گنجانده است.
کار عشقت ای پری اندازه اهلی نبودلاجرم دیوانه شد چون کار بی اندازه کرد
هوش مصنوعی: عشق تو مانند یک پری است که کارش قابل اندازهگیری نیست و به همین خاطر، کسی که به آن میپردازد، دیوانه میشود چون کار بیش از حدی انجام میدهد.