تناجی
اهلی شیرازی

شمارهٔ ۸۱۳

عیبم مکن که عقل تو از کف زمام دادبس جان که دل به پختن سودای خام داد
نشنیده یی که عشق عنان مراد دلاز دست شه ربود و بدست غلام داد
دانی سر نیاز مرا خاک ره که کردآنکس که سر و ناز بتانرا خرام داد
هشیار تا بصبح قیامت کجا شودمستی که دل بشاهد و ساقی و جام داد
صوفی چو دید نگس سرمست یار مایکباره ترک تقوی و ناموس و نام داد
اهلی مجوی کام که این چرخ کج نهاددر کام اژدها کشد آنرا که کام داد