شمارهٔ ۸۵۹
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ درد و رنج ناشی از جدایی و حسرت عشق سخن میگوید. شاعر از معشوق خود میخواهد که او را بیش از این نسوزاند و خطاب به او میگوید که از خندیدن به حال او پرهیز کند. او همچنین احساس تنهایی و بیگانه بودن را ابراز میکند و از معشوق میخواهد که به او توجه کند و بیشتر از این بر دردهایش نیفزاید. شاعر به سوزش دل و ناراحتی خود اشاره دارد و از معشوق میخواهد که اگر نمیتواند به او رحم کند، حداقل در عذابش افزوده نشود.
فریاد که یار میرود بازجانم ز فرار میرود باز
هوش مصنوعی: فریاد بزن، چرا که محبوب دار و ندارم دارد میرود و جانم نیز در حال رفتن است.
هرکس که نباخت سر به کویشآنجا به چه کار میرود باز
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق و محبت خود را باخته، دیگر چرا دوباره به آنجا برگردد؟
تنها نه رقیب شد به نخجیربیسگ به شکار میرود باز
هوش مصنوعی: تنها در میان رقبای خود، بدون سگ، به شکار میرود و دوباره برمیگردد.
سر پیش سگش نکرد کاریکار از دل زار میرود باز
هوش مصنوعی: سگ وفادار و عاشق است و همیشه در کنار صاحبش میماند، حتی وقتی که درد و رنجی احساس میکند. در این حال، او از دل زخمخوردهاش یاد میکند و نمیتواند کاری کند که دلش را آرام کند.
گل پیش بتان به خیرهچشمیمیآید و خار میرود باز
هوش مصنوعی: گل به خاطر زیبایی و جذابیتش نزد محبوبان میآید، اما خار به خاطر زشتی و آزارش از آنها دور میشود.
جان رفت به باد و خاک تن ماندآن هم به غبار میرود باز
هوش مصنوعی: جان از بین رفته و تنها جسم آدمی باقی مانده که آن هم به مرور زمان به خاک و غبار تبدیل میشود.
اهلی ز درش به مرگ دشمنماتمزدهوار میرود باز
هوش مصنوعی: اهلی به خاطر مرگ دشمنش در حالتی غمگین و افسرده از در خارج میشود.