شمارهٔ ۸۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوه شب و روز سخن میگوید و نشان میدهد که روزها به خاطر مشغلهها و نگرانیها و شبها به خاطر غصهها و خوابهای سنگین چگونه او را به خستگی و عذاب میکشند. او از حالتی صحبت میکند که در آن شب و روز هیچکدام لذتبخش نیستند و زندگیاش تبدیل به شب و روزی بیروح شده است. در انتها دعوت به شادی و دیدن زیباییها دارد، به ویژه در شب که یار زیبا و زلف پریشانش را در کنار خود دارد، و از دوست میخواهد که در شب زیباییهای روز را ببیند.
سرم بریدی و مهر تو در دل است هنوزنهال عشق مرا پای در گل است هنوز
هوش مصنوعی: سر تو را از من جدا کردی، اما عشق تو همچنان در قلبم باقی مانده است و احساس من نسبت به تو هنوز به شدت زنده است.
اگرچه من همه عمر ار تو صبر ورزیدمبه جان دوست که صبر از تو مشکل است هنوز
هوش مصنوعی: با اینکه تمام عمرم برای تو صبر کردهام، اما به خاطر جان دوست، هنوز هم صبر کردن برای تو برایم دشوار است.
ز برگریز فنا هرکه میکند عشوهز برق غیرت عشق تو غافل است هنوز
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر زوال و اندوه، به خود فخر و ناز میزند، هنوز از شدت عشق تو و غیرت آن بیخبر است.
درخت بخت مرا میوه کی بود شیرینکه هر ثمر که دهد زهر قاتل است هنوز
هوش مصنوعی: درخت بخت من هیچ گاه میوهای شیرین نداشته است و هرچه به من میدهد، درد و رنج به همراه دارد.
به بوی منزل یار از دو کون بگذشتمهزار فرسخ به منزل است هنوز
هوش مصنوعی: به خاطر عطر و بوی منزل محبوبم، از هر دو جهان عبور کردم و با این حال، هنوز هم به منزل او نرسیدهام، حتی هزار فرسخ فاصله دارم.
اگرچه لاف ز دیوانگی زند اهلینمیرسد پری زانکه عاقل است هنوز
هوش مصنوعی: هر چند که دیوانگان در سخن گفتن ادعاهایی بزرگ و پر سر و صدا دارند، اما این ادعاها به واقعیت نمیرسند، زیرا فرد عاقل هنوز در درک و شناخت خود باقی مانده است.