شمارهٔ ۹۰۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت عاشق و دلباخته معشوق خود است و از حسرت و دردی که از دوری او میکشد سخن میگوید. او از اجل میخواهد تا مهلت بیشتری به او بدهد تا بتواند دامن معشوقش را ببوسد. همچنین، شاعر بیان میکند که اگر به دست معشوق کشته شود، شکایت از او بینتیجه است و تنها عشق در این میان باقی میماند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و شیرینی لب معشوق خود است و تصور میکند که در صورت نداشتن هوس و اشتیاق به آن لبها، هیچگاه این درد را نمیکشید. در پایان، او به مرگ و رنجی که از عشق میکشد اشاره میکند و به تصویر لالهای که از خاک میروید، اشاره دارد که نشان از پایداری عشق و زیبایی حتی در سختیها دارد.
کوهکن چون بر نیامد با دل خود رای خویشعاقبت از عشق شیرین تیشه زد بر پای خویش
هوش مصنوعی: راز دلش را کسی درک نکرد و از عشق شیرین رنجید و در نهایت درد و رنج خود را بر پای خود فرود آورد.
کاش من بودم بجای کوهکن در بیستونتا به آهی برگرفتم کوه را از جای خویش
هوش مصنوعی: ای کاش من بجای کسی که در بیستون کوه را میکند، بودم تا با یک آه، کوه را از جا کنده و به حرکت درآورم.
گر تو ای بت آتشم در جان زنی چون برهمنکافرم گر یکسر مو باشدم پروای خویش
هوش مصنوعی: اگر تو ای معشوق، در جانم آتش بزنید، مانند برهمن (پیشوای هندوها) من کافر میشوم، هرچند که تمام وجودم را فقط به خاطر خودم فراهم کردهام.
تا خرام سرو بالایت به گلشن دیده استخشک برجا مانده سرو از خجلت بالای خویش
هوش مصنوعی: وقتی که قامت زیبای تو در باغستان جلوهگر شده، سرو، به خاطر شرم از قامت خودش، به حالت خشکی و بیحرکتی باقی مانده است.
سرو قدان جمله در رقصند از شوقت چه شدگر تو هم در رقص آری قامت رعنای خویش
هوش مصنوعی: تمامی سروها از عشق تو در حال رقص هستند، چه اشکالی دارد اگر تو نیز به رقص بیایی و قامت زیبا و دلربایت را به نمایش بگذاری؟
در خیال برق وصلت می پزم سودای خاممیگدازم همچو شمع از آتش سودای خویش
هوش مصنوعی: در تصور ملاقات تو، دائم درگیر افکار و آرزوهای ناپختهام هستم و مانند شمعی که از حرارت خود ذوب میشود، در اثر این اشتیاق محو میشوم.
چون چراغ مرده اهلی در شب تاریک هجرسوختم از دود دل بی شمع بزم آرای خویش
هوش مصنوعی: در شب تاریک جدایی، همچون چراغی که خاموش شده و به خاطر نبود شمعی در مجالس خودم، از درد و حسرت شعله ور شدم و دودی از دل بر افراشتهام.