شمارهٔ ۱۰۰۱
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع غربت و اندوه شاعر اشاره دارد. شاعر از دوری و حس ناخوشایندی که در دیار خود دارد، میگوید و نشان میدهد که حتی در مرگ نیز به یاد حال زار خود و غمهایی که در زندگی کشیده است، میافتد. او به غم و گریهاش شبیه به شعله شمعی میماند که نمیتواند حتی در سوختن خود، بیتفاوت بماند. شاعر همچنین از زخمها و دردهای درونش شکایت میکند و آرزو دارد که اشکهایش بر سر زخمهای زندگیاش بریزد. این شعر به خوبی احساس تنهایی و غم عمیق انسانی را به تصویر میکشد.
عمریست که من خاک ره درد کشانمچون سایه قدم بر قدم پیر مغانم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من در کنار افرادی که در رنج و سختی هستند، زندگی میکنم و مانند سایهای به دنبال قدمهای پیرمغان هستم.
از زهد برندی چو فتادم چه تفاوتآن روز همین بودم و امروز همانم
هوش مصنوعی: وقتی از وضعیت زهد و پرهیزگاری خود خارج شدم، تغییر چندانی نکردم؛ روزی که زاهد بودم همینطور بودم و امروز هم همانطور هستم.
با پیر مغان بسته ام اینعهد که دیگرجز خدمت رندان نکنم تا بتوانم
هوش مصنوعی: با پیر مغان قراردادی بستهام که دیگر جز خدمت به رندان، کاری انجام نخواهم داد تا آنجا که بتوانم.
ای خضر سعادت مددی تا چو خط یارخود را بلب چشمه حیوان برسانم
هوش مصنوعی: ای خضر، ای نماد خوشبختی، به من یاری کن تا او را به چشمه زندگی برسانم.
اهلی بدلم زخم نهان کز ستم اوستروزی بتو بنمایم اگر زنده بمانم
هوش مصنوعی: در دلم زخم پنهانی وجود دارد که ناشی از ستم اوست. اگر زنده بمانم، روزی آن را به تو نشان خواهم داد.