شمارهٔ ۱۰۲۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و درخشش محبوبی اشاره میکند که مانند ماهی جدید در عالم درخشان است. هر روز این زیبایی بیشتر میشود و شاعر احساس میکند که محبوب از درخت طوبی نیز بلندتر و باشکوهتر است. این محبوب نه تنها دل او را با دوری و مشکل نادیدن میآزارد، بلکه حتی بدآموزیها و مشکلات دیگر نیز او را رنج میدهد. شاعر از درد عمیق جدایی و احساس ناامیدی میگوید و میپرسد که آیا ممکن است این سوزش جانش را بگیرد، مانند شمعی که در آتش میسوزد.
ایگل که بوصل تو رسیدن نتوانمزان خار شدم کز تو بریدن نتوانم
هوش مصنوعی: من هرگز نخواهم توانست به تو برسم و از تو جدا شوم، به همین خاطر مثل یک خار شدهام که نمیتوانم از تو فاصله بگیرم.
فریاد که از شوق جمال تو هلاکموز نازکی خوی تو دیدن نتوانم
هوش مصنوعی: از شدت شوق دیدن زیبایی تو در حال هلاکت هستم و نمیتوانم نازک طبعی تو را تحمل کنم.
از گوشه ابروی توام چشم گشادستهرچند کمان تو کشیدن نتوانم
هوش مصنوعی: از گوشه ابروی تو، چشمی دیده میشود که بسیار جذاب است، هر چند که من نمیتوانم کمان زیبای تو را بکشید یا به تصویر بکشم.
ای یوسف مصری به زکاتم نظری کنچون گوهر وصل تو خریدن نتوانم
هوش مصنوعی: ای یوسف مصری، به بخشش من توجه کن، زیرا نمیتوانم گوهر وصال تو را خریدار باشم.
پروانه صفت بال و پرم سوختی ایشمعتا پیش تو گستاخ پریدن نتوانم
هوش مصنوعی: پروانهوار، بال و پرم را سوزاندی و اکنون نمیتوانم به راحتی در حضورت پرواز کنم و جسارت داشته باشم.
بویی بفرست ای چمن حسن تو باریگر من گلی از باغ تو چیدن نتوانم
هوش مصنوعی: ای چمن، لطفاً بویی از زیباییهای تو به من بفرست، زیرا اگر نتوانم از باغ تو گلی بچینم، دست کم عطر و بوی تو را استشمام کنم.
زهرم مده و صبر مفرما ز رخ خودکاین چاشنی تلخ چشیدن نتوانم
هوش مصنوعی: زهر را به من نده و چهرهات را از من مپوشان، زیرا که نمیتوانم تلخی این طعم را تحمل کنم.
اهلی به طپیدن نرهد کس ز کمندشتسلیم شو چونکه رهیدن نتوانم
هوش مصنوعی: هیچکس از طپش دل اهلی رها نمیشود، به کمند او تسلیم شو، زیرا نمیتوانم رهایی یابم.