شمارهٔ ۱۰۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وصال معشوق خود سخن میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به کینهها و حسرتهای گذشته اشاره میکند و با بیان اینکه همه موجودات به صدای معشوق گوش میدهند، او نیز در دلش صدای معشوق را میشنود. شاعر از شادمانی ناشی از وصال و غمهای ناشی از دوری میگوید و تأکید میکند که نیتش خالص و پاک است. در نهایت، او مطمئن است که هیچکس نمیتواند دل او را از کینهها آزرده کند، زیرا او از کینهها و حسادتها برکنار است.
من از اول ترا خورشید عالم سوز میدیدمهمه امروز می بینند و من آنروز میدیدم
هوش مصنوعی: من از همان ابتدا تو را همچون خورشیدی درخشان و تاثیرگذار میدیدم، در حالی که اکنون دیگران هم همین را میبینند، اما من پیش از همه این را درک کرده بودم.
بیاران مینمود از غمزه چشمت مردمی لیکنمن از آن غمزه در دل ناوک دلدوز میدیدم
هوش مصنوعی: چشمان تو با ناز و غمزه، مردم را به خود جذب میکرد، اما من در دل خود، همان غمزه را به شکل یک تیر آتشین احساس میکردم.
ز هجرم تیره بخت اکنون کجا شد آن نکو بختیکه خورشید رخت از طالع فیروز میدیدم
هوش مصنوعی: از جداییام، بخت تیره و بدبختیام اکنون کجا رفته آن خوشبختی که زمانی با نیکبختیام، صورت تو را مانند خورشید در سرنوشت میدیدم؟
خوشا آنشب نشینیها که در جمع سهی قدانترا مجلس نشین چونشمع بزم افروز میدیدم
هوش مصنوعی: شاد باش آن شبی که در کنار زیبایانی مثل تو نشستهام و تو را مانند شمعی روشن در دل جمع میبینم.
هم از اول که من گشتم چو اهلی مست چشم تونشان جادویی زان چشم سحر آموز میدیدم
هوش مصنوعی: از همان ابتدا که به دنیای عشق تو وارد شدم، چشمان تو برایم مانند جادوگری بود که سحر و جادو را به نمایش میگذارد و من همواره در آن زیبایی غرق شدم.