شمارهٔ ۱۱۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و جدایی سخن میگوید. او به شدت دلتنگ یارش است و خیال میکند که یار در حال آمدن به سوی اوست. شبهایی که بدون یار میگذرد برایش سخت و پر از درد است. قلبش از دوری یار به آتش میسوزد و امید دارد که روزی دوباره به هم خواهند رسید. او خود را مانند مجنون میبیند که در پی لیلیاش است و آرزو دارد که روزی دوباره در کنار یارش باشد. در نهایت، او به امید خداوند دلش را پر از امید نگه میدارد و به دنبال وصال یار است.
هرکه زنجیرش نهد مشکینکمندی اینچنینگر بود دیوانه نگریزد ز بندی اینچنین
هوش مصنوعی: هر کس که زنجیری به گردنش بیندازد و آن زنجیر مشکی و زیبا باشد، اگر دیوانه هم باشد، از چنین بندی فرار نمیکند.
بر زمین پای سمندت ناید از شوخی ولیحیف باشد بر زمین پای سمندی اینچنین
هوش مصنوعی: پای اسب تو به زمین نمیافتد، اما افسوس که چنین اسبی بر زمین نرود.
چشم من، چون داغ بر دست تو بیند چشم منکی بچشم خود توان دیدن گزندی اینچنین
هوش مصنوعی: چشم من، وقتی که زخم تو را میبیند، چگونه میتواند به خود نگاه کند و آسیبی اینچنینی را تحمل کند؟
با هزاران دردمندی جان فدایت میکنموه چرا ننگ آیدت از دردمندی اینچنین
هوش مصنوعی: با هزاران نفر که در رنج و درد هستند، جانم را فدای تو میکنم. اما چرا از این همه رنج و درد شرمنده میشوی؟
دست اهلی کوته از بختست چون آرد ببردست کوتاهی چنان سرو بلندی اینچنین
هوش مصنوعی: بخت و اقبال انسانها میتوانند در تواناییهایشان تأثیر بگذارند. اگر کسی بتواند از امکانات و مزایای خود به درستی بهرهبرداری کند، میتواند به موفقیتهای بزرگی برسد، اما اگر نتواند از این امکانات استفاده کند، ممکن است به اهداف خود نرسد. مانند درختی که با قد بلندش با مشکلاتی مواجه میشود و در نهایت نتوانسته از آن بهره لازم را ببرد.