شمارهٔ ۱۲۰۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و عذاب ناشی از جدایی است. شاعر از احساساتی عمیق و دوطرفه صحبت میکند و میگوید که نمیتواند از معشوق چشمپوشی کند، چرا که هر نگاه او ارزشمند است. او به زخمهای دل و عذابهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که برای وصال معشوق، همه چیز را فدای عشق کرده است. شاعر همچنین به زیبایی و شکوه معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد و در نهایت به احساس خموشی و ناامیدی در عشق اشاره میکند.
مجنون منم در عهد تو لیلی تو در دوران منحسن آیتی در شان تو عشق آیتی در شان من
هوش مصنوعی: من مجنون تو هستم و در زمان تو لیلی وجود دارد. تو زیبایی هستی که در وصف تو باید گفت و عشق نیز در وصف من است.
عیسی دمی، چند از جفا قصد هلاک من کنیآب حیاتی تا بکی آتش زنی در جان من
هوش مصنوعی: عیسی جانم، تو که فقط لحظهای قصد آزار من را داری، شاید بخواهی با آب حیات، روح من را بیدار کنی. اما بگذار بگویم که چه وقت به آتش درونم دامن میزنی.
ترسم ز چشم مردمت ایگنج حسن آفت رسدبهر خدا بیرون مرو از سینه ویران من
هوش مصنوعی: من میترسم که زیبایی چشمان تو، آسیب و خسارتی به آنان که تو را میپرستند برساند. از این رو، برای خداوند، از دل ویران من دور نشو.
هر کس بشب در راحتی من خفته در خون از غمتاین خفت و خواب من نگر وین بخت بیسامان من
هوش مصنوعی: هر کسی در خوابش به آسایش میرسد، اما من به خاطر غم تو در خون میخوابم. به خواب و حال من نگاه کن و ببین چه بخت ناپایداری دارم.
هرگوشه در خونچشم من گردد زشوق آنپریدیوانه میسازد مرا این چشم سرگردان من
هوش مصنوعی: هر گوشهای از وجودم پر از اشک و درد است، زیرا به عشق آن معشوق مجنون شدم. این چشمان سرگردان من من را دیوانه میکند.
چون عاقبت درد مرا جز مرگ نبود چاره ییتا کی بلای جان بود ایندرد بی درمان من
هوش مصنوعی: چون در نهایت درد من تنها راهش مرگ است، تا کی باید این بلا بر جانم بماند و درمانی برای آن نباشد؟
گفتم مکش اهلی که شد صید حرم خندید و گفتمن کعبه اهل دلم صد همچو او قربان من
هوش مصنوعی: گفتم که این شکارچی را نکش که به حرم آمده است. او خندید و گفت: من کعبهی دلها هستم و صد نفر مثل او نزد من قربانی هستند.