شمارهٔ ۱۲۳۶
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از عواطف و دلتنگیهای خود به معشوق میگوید. او به داغی که در دلش از عشق معشوق دارد اشاره میکند و میگوید که این عشق راه زندگیاش را بسته است. شاعر احساس میکند که در برابر زیبایی معشوق powerless است و نمیتواند از چنگ او رهایی یابد. او به تضاد احساساتش اشاره میکند، از یکسو از شوق معشوق میسوزد و از سوی دیگر دچار درد و بیرحمی میشود. در نهایت، به زیبایی معشوق و ناتوانی خود در برابر آن اشاره میکند و اعتراف میکند که هیچکس قادر به تحمل زیبایی او نیست.
دل بکف میداشتم عمری نگاه از دست توساعدت خواهی نخواهی برد آه از دست تو
هوش مصنوعی: من عمری دل را در دستانم نگه داشتم و بدون اینکه بخواهم، نگاه تو دل مرا گرفته و آه و نالهام را از دست تو میبرد.
پنجه کردم با تو بیرحم و زیان کردم از آنگاه مینالم ز دست خویش و گاه از دست تو
هوش مصنوعی: من با تو به سختی رفتار کردم و به خودم آسیب زدم. از آن زمان گاهی از کارهای خودم ناراحتم و گاهی هم از تو.
سوختم از آه مردم مگذر ایسلطان حسنزانکه می بینم سراسر دادخواه از دست تو
هوش مصنوعی: من از درد و آه مردم سوختهام، ای سلطان حسن، از کنارت رد نشو، زیرا میبینم که همه در حال دادخواهی از تو هستند.
تا کی ای یوسف صفت چاه ذقن بنماییمعاقبت خواهم فکندن دل بچاه از دست تو
هوش مصنوعی: تا کی باید در زندگی در نقش یوسف در چاه بمانیم؟ در نهایت میخواهم که دل را از دست تو رها کنم و به چاه بیندازم.
در غم دل بسکه چون اهلی سیه سازم ورقنامه اعمال خود بینم سیاه از دست تو
هوش مصنوعی: در غم و اندوه دل، به حدی خود را غمگین کردهام که همچون آهویی غمگین و سیاهپوش شدم. وقتی به کارنامه اعمال خود نگاه میکنم، میبینم که به خاطر تو، تمام اعمالم نیز سیاه و نازیبا شده است.