شمارهٔ ۱۲۴۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از داغی که در دل دارد سخن میگوید و به سوختن عاشق اشاره میکند. او میگوید که اگر حتی عقل هم او را به اشتباه بیندازید، نباید او را سرزنش کرد، زیرا دانش بیهودهای که آموخته، به او کمکی نکرده است. شاعر خود را به یعقوب تشبیه میکند که به خاطر جدایی از یوسف، دیدهاش را بسته است. هر چند صبر و خرد ارزشمند هستند، اما در پای معشوقش ریختهاند که او را نمیتوان با ارزشها و داراییهای دیگر مقایسه کرد. در پایان، شاعر از پیری میگوید که به غلامی معشوق در آمده و از نقصهایش را نمیفروشد.
خوش حالتی است پیش تو از می خوشان شدهدل با تو در حکایت و خود از زبان شده
هوش مصنوعی: حالت خوشی که در کنار تو وجود دارد، دل مرا از شوق پر کرده و داستان خوشیام را از زبان خودم روایت میکند.
فریاد از این نمک که نظر تا فکنده امخوناب دل ز گوشه چشمم روان شده
هوش مصنوعی: حسرت و اندوهی که از غم دل دارم، به قدری عمیق و دردناک است که اشکهایم به شکل خون از چشمانم جاری شدهاند. این نمک (درد) که بر دل من نشسته، باعث شده که این همه رنج و فریاد را احساس کنم.
ایمن مباش از من دیوانه ای رفیقکان بیخودی که بودمرا بیش از آن شده
هوش مصنوعی: به خودت مطمئن نباش از من که دیوانهام، چون بیخیالی و جنون من به مراتب بیشتر از آن چیزی است که فکر میکنی.
چون کام خویش یابم از آن لب که هر گهماو در کنار آمد و من از میان شده
هوش مصنوعی: زمانی که از آن لب نازک به خواستهام برسم، هر زمانی که او در کنارم باشد، من در میان این حس شیرین گم میشوم.
اهلی بزخم تیر جفا دل بنه که بازدل داده ایم از کف و تیر از کمان شده
هوش مصنوعی: به خاطر جفای زخم تیر، دل را به زمین بگذار، زیرا که ما دوباره دل دادهایم و تیر همچون کمان پرتاب شده است.