شمارهٔ ۱۲۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و شوق خود به معشوق میگوید و ابراز میکند که چگونه در میان لذتها و عیشها، به دنبال راهی برای نزدیک شدن به معشوقش است. او به احساسات خود اشاره میکند و میگوید که شبها تنها با خیال معشوق به خواب میرود و آرزوی دیدارش را دارد. شاعر از بیقراریاش در دوری معشوق میگوید و تأکید میکند که آرامش و خوابش تنها در نزدیکی او و در شرابخانهای که یادآور عشق و عیش است، ممکن میشود. همچنین به زیبایی لبهای معشوق و تأثیر آن بر حالش اشاره میکند.
چون شمع دل از داغ تو افروختنش بهعاشق که دل افسرده بود سوختنش به
هوش مصنوعی: وقتی شمع به خاطر داغ تو روشن شد، عاشقِ ناراحت هم به خاطر این داغ سوزانده شد.
گر رسم وره عقل ندانم مکنم عیبکاین دانش بیهوده نیاموختنش به
هوش مصنوعی: اگر نتوانم راه عقل را شناسایی کنم، عیبی ندارد که بگویم این دانشی که آموختهام، بیهوده است و بهرهای ندارد.
بی یوسف خود دیده چو یعقوب ببستمچشمی که نه بر دوست بود دوختنش به
هوش مصنوعی: چشمهایم را چون یعقوب به دنبال یوسف بستهام، چشمی ندارم که به غیر دوست بدوزم.
هر چند عزیزست متاع خرد و صبردر پای تو افشاندن از اندوختنش به
هوش مصنوعی: هرچند که خرد و صبر ارزشمند و گرانبها هستند، اما باید بدانیم که برکت آنها در استفاده و به اشتراک گذاشتنشان با دیگران است، نه در نگهداشتن و انباشتن آنها.
اهلی بغلامی تو چون پیر شد آخرمفروش بدین عیب که نفروختنش به
هوش مصنوعی: وقتی غلام تو پیر شد و دیگر قابل استفاده نبود، آن را نفروش به خاطر این عیبش.