شمارهٔ ۱۳۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عدم لیاقت خود برای همراهی با محبوبش سخن میگوید و از او میخواهد که حتی برای لحظهای هم که شده، توجهی به او داشته باشد. او به احساس یأس و تنهایی خود اشاره میکند و انتظار دارد که محبوبش به شکلی ناگهانی و دلنشین، نگاهی به او بیندازد. همچنین، شاعر از حسرتهای شبانه و آرزوی دیدار در سحرگاه صحبت میکند و از شعلهور شدن عشق و دلتنگی خود به عنوان پروانهای بیپرواز یاد میکند. در مجموع، شعر نمایانگر عشق نافرجام و longing (دلتنگی) است.
خواهم شبی بیایی و مهمان من شویتا حال من ببینی و حیران من شوی
هوش مصنوعی: دوست دارم شبی بیایی و مهمان من باشی تا از حال و روزم باخبر شوی و به شگفتی بیفتی.
بیگانگی مکن که دل و جان خویشتنزان داده ام ترا که دل و جان من شوی
هوش مصنوعی: از دوری و بیگانگی پرهیز کن، زیرا من تمام وجودم را به خاطر تو فدای کردهام تا تو بتوانی دل و جان من شوی.
ایگنج حسن و ناز دل من خراب تستباشد که آگه از دل ویران من شوی
هوش مصنوعی: ای گنجی که زیبایی و ناز تو دل مرا شکست داده است، اگر از حال پر درد و رنج من آگاه شوی، چه وضعیتی برای من به وجود میآید؟
چون من بریدم از همه گشتم از آن تودارم امید آنکه تو هم زان من شوی
هوش مصنوعی: وقتی از همه چیز جدا شدم و بریده شدم، تنها به تو امید دارم و آرزو میکنم که تو هم به من بپیوندی.
جایی که جا بدیده اهلی نمی کنیراضی کجا بکلبه احزان من شوی
هوش مصنوعی: هر جا که نتوانی به کسی اعتماد کنی، چطور میتوانی وارد دنیای غمها و ناراحتیهای من شوی؟