شمارهٔ ۱۳۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غیرت و فراق خود سخن میگوید. او احساس میکند که اگر غیرت او مثل باد در چشمان دیگران قابل مشاهده بود، هیچ ذرهای از عشقش در نظرشان نمیماند. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر نه فقط بر عرش، بلکه بر زمین هم وجود دوستش را درک میکرد، عالم به دستانش میافتاد. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که زیبایی و دلربایی محبوبش باید توجه بیشتری را جلب میکرد، و اگر او به خوبی به ظاهر خود توجه میکرد، هر کسی او را به عنوان خورشید میشناخت. شعر در نهایت به نوعی حسرت و نارضایتی از شجاعت و رسوایی در عشق اشاره دارد.
اگرچه چشم منی همنشین اغیاریچو نور دیده گلی در میان صد خاری
هوش مصنوعی: اگرچه تو مانند چشمی برای من هستی، در کنار کسی که فریبنده است، مانند نوری در میان یک باغ گل که surrounded by thorny bushes است.
نگویم آنکه خریدار یوسفم حاشاکه خودفروش زند لاف این خریداری
هوش مصنوعی: من نمیگویم که من خریدار یوسف هستم، اما هرگز نمیتوانم بگویم که خودم این کالا را میفروشم و به خاطر چنین خریداری به خود افتخار میکنم.
هوای صحبت خورشید کم کن ایشبنمکه تاب یکنظر از روی او نمی آری
هوش مصنوعی: در دل خود خواهان این هستم که از زیبایی و نور خورشید کمی بکاهم، زیرا نمیتوانم حتی یک نگاه از چهرهی او را تحمّل کنم.
اگر بصدق روی همچو کوهکن در عشقنه بیستون که فلک را ز پیش برداری
هوش مصنوعی: اگر با صداقت و استقامت در عشق رفتار کنی، همانند کوهکن، میتوانی حتی از سختیها و موانع بزرگ عبور کنی و جاذبههای آسمان را نیز تحت تاثیر قرار بدهی.
دلا، بسوز که ننشیند آتشت چونشمعبیکدو قطره که گاهی ز دیده میباری
هوش مصنوعی: ای دل، بسوز که آتش درونت به مانند شمعی که در درجهای بدون سوزندگی نخواهد ایستاد، آرام نمیگیرد. درست مثل قطرهای که گاهی از چشم میریزد.
تو گر بدیدن خوبان نمیروی از جانه آدمی بحقیقت که نقش دیواری
هوش مصنوعی: اگر تو برای دیدن زیباییها از جای خود حرکت نمیکنی، در واقع مانند یک دیوار هستی که هیچ حرکتی ندارد و فقط در یک نقطه ثابت ایستاده است.
بوصل دوست رسی آنچنانکه دل خواهدگر اختیار چو اهلی ز دست بگذاری
هوش مصنوعی: به دوستی برسی به شکلی که دل تو میخواهد؛ اگر چون یک فرد مطیع و فرمانبردار، اختیار خود را رها کنی.