شمارهٔ ۱۳۶۰
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به نوشیدن میکند و بر ناپایداری زندگی و سرنوشت انسان تأکید دارد. شاعر از عدم ثبات و استقامت دنیای مادی میگوید و تأکید میکند که باید از لحظات خوش زندگی بهرهبرداری کرد زیرا حوادث ناگوار در کمیناند. همچنین، با اشاره به مرگ و ناپایداری وجود آدمی، از ساقی میخواهد که او را تسلی دهد و عشق را به او هدیه کند. در نهایت، شاعر به درد و رنج انسانها و نیاز به آرامش و پرستاری اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که هر فردی در دنیای پر از فتنه و چالشها به محبت و همراهی نیاز دارد.
با همه لطف و با منت این همه ناز و سرکشیبا همه کس خوشی چرا با من خسته ناخوشی
هوش مصنوعی: با اینکه تو با دیگران مهربان و بخشنده هستی و برای آنها ناز و عشوه میکنی، نمیدانم چرا با من که خسته و ناراحت هستم، چنین رفتار میکنی.
غیر مرا که سوختی با همه ساختی به مهرآب حیات مردمی در نظر من آتشی
هوش مصنوعی: غیر از من کسی را که به خاطرش سوختی، با همه به خوبی رفتار کردی. اما در نظر من، به خاطر اینکه محبت و عشق را به دست آوردی، به مانند آتش سوزان هستی.
ای دل و جان عاشقان گرم مران که خلق رادل نبود به جای خود تا تو فراز ابرشی
هوش مصنوعی: ای دل و جان من، عاشقان را از خود بران او سخن برانید، زیرا که مردم خود در جایی برای دل دادن ندارند، تا تو به اوج آسمانها برسی.
بیغم جانگداز تو شاد نِیَم به زندگیشادیم از تو بس بود این که مرا به غم کشی
هوش مصنوعی: زندگیام بدون دردسر تو خالی از شادی نیست و خوشیام به خاطر توست. همین که مرا به اندوه دچار کردی، برای من کافی است.
پرتو حسن روی تو شمع فلک خجل کندچون کنم آفتاب من وصف رخت به مهوشی
هوش مصنوعی: نور زیبایی چهرهات حتی ستارهها را هم شرمنده میکند. حالا من چگونه میتوانم آفتاب را برای تو توصیف کنم که تو اینقدر جذاب و دلربا هستی؟
گرچه تو مست قربتی شکر خدا کن ای ملککز می عشق آن صنم چاشنیی نمیچشی
هوش مصنوعی: هرچند تو از نزدیکی و محبت مست شدهای، باید شکر خدا را به جا بیاوری، ای فرشته، زیرا تو از شراب عشق آن معشوق چیزی نمیچشی.
اهلی اگر نشُستهای دست ز خود مجو لبشکآب حیات بخشدت پاکدلی و بیغشی
هوش مصنوعی: اگر در حال نشستن هستی، به خودت مراجعه نکن و به کسی که لبش مانند آب حیات است، دوری کن. زیرا پاکدلی و بیغشی به تو حیات میبخشد.