شمارهٔ ۱۴ - در قحط و غلا و شکایت روزگار گوید
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناامیدی و یأس از وضعیت اجتماعی و سیاسی جامعه خود میپردازد. او از نبود شادی و آزادی، فریاد و ناله مردم، و از ظلم و ستمی که بر انسانها میرود، سخن میگوید. تمام جایها پر از درد و رنج است و هیچ نشانی از خوشی و آسایش دیده نمیشود. شاعر به تصویر کشیدن مشکلات اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی میپردازد و بیان میکند که هیچ کس در این شرایط نمیتواند دست یاری به دیگری دراز کند. او از فساد و بیعدالتی در جامعه مینالد و در نهایت به امید رحمت و کرم خدا و خاندان علی میخواند تا شاید جامعه از این وضع رهایی یابد.
دردا که در این شهر دلی شاد نمانده استیک بنده ز بند ستم آزاد نمانده است
هوش مصنوعی: متاسفانه در این شهر هیچ کسی نیست که دلش شاد باشد و هیچ کسی از بند ستم رها نشده است.
هرجا که رِوَم ناله و فریاد و فغان استدر شهر بهجز ناله و فریاد نمانده است
هوش مصنوعی: هر کجا که میروم، صدای ناله و فریاد به گوش میرسد و در این شهر جز درد و فریاد چیزی باقی نمانده است.
مرغان چمن سینهکباباند که در دشتتخمی بهجز از دانهٔ صیاد نمانده است
هوش مصنوعی: پرندگان باغ به شدت ناراحت و دلتنگ هستند، زیرا در این دشت هیچ تخمی جز دانههایی که شکارچی برمیدارد، باقی نمانده است.
شد دشت و در امروز چنان رفته ز مزروعکز مزرعه کاهی به کف باد نمانده است
هوش مصنوعی: امروز دشت به قدری خشک و بیحاصل شده که حتی از محصولات زراعی هم در آن چیزی باقی نمانده است.
تاجیک علفخواره ز بیبرگی و با تُرکبرگی بهجز از خنجر فولاد نمانده است
هوش مصنوعی: تاجیک، به دلیل بیبرگی و کم بود برگها، جز خنجر فولادی چیزی برایش نمانده است.
«دلدرغمنانبسته» چناناند که مادرفرزند دلاویزِ خودش یاد نمانده است
هوش مصنوعی: دل در غم نان به شدت نگران و مشغول است، به گونهای که مانند مادری است که به فرزند عزیزش فکر نمیکند و همه توجهاش به تامین نیازهای اولیهاش معطوف شده است.
تا نان جو تلخ به دلها شده شیرینکس را خبر از تلخی فرهاد نمانده است
هوش مصنوعی: تا زمانی که نان جو، که طعمی تلخ دارد، برای دلها شیرین شده است، هیچکس از تلخیهای فرهاد با خبر نیست.
خون از مژهٔ مردم دلخسته روان استحاجت به سر نشتر فَصّاد نمانده است
هوش مصنوعی: چشمان از غم پر از اشک است و دل خسته فراغت ندارد، دیگر نیازی به جراحی یا درمان نیست.
عَیاش کجا جان بُرَد از تاب ریاضتجایی که رضایتکَش معتاد نمانده است
هوش مصنوعی: افرادی که به خوشگذرانی و عیاشی میپردازند، چگونه میتوانند در شرایط سخت و زحمتبار تحمل کنند، در حالی که کسی که به آن عادت کرده، دیگر رضایت نمیتواند بیابد.
در قحط قناعت چه کُنَد دل که حریص است؟!کاین ماسِکه هم در دل زُهّاد نمانده است
هوش مصنوعی: در دوران تنگدستی و کمبود، دل انسان چه میتواند بکند وقتی که حریص است؟ زیرا این حقه و نیرنگ هم در دل زاهدان باقی نمانده است.
گو باد بِرَد سرو و گلِ باغ که امروزکس را سر سرو و گل و شمشاد نمانده است
هوش مصنوعی: بگذار باد، سرو و گلهای باغ را ببرد، چرا که امروز هیچکس در کنار سرو و گل و شمشاد باقی نمانده است.
اندیشهٔ طاعت نبود اهل ورع راسجادهنشین را سر اوراد نمانده است
هوش مصنوعی: فکر بندگی و اطاعت برای افرادی که ورع و پرهیزگاری دارند، وجود ندارد. افرادی که به نماز و عبادت نشستهاند، دیگر به دعای خاصی مشغول نیستند.
سیرند مریدان طریقت ز ریاضتزین واقعه در پیر هم ارشاد نمانده است
هوش مصنوعی: پیروان طریقت در نتیجه تلاش و تمرین به کمال میرسند، اما اگر راهنمایی از پیرشان نداشته باشند، این سفر بیمعنا خواهد بود.
از اهل دلی بانگ دعایی نشنیدمدر صومعه جز مردم شیاد نمانده است
هوش مصنوعی: در این مکان مقدس، از دلهای پاک و دعاهای واقعی خبری نیست و فقط کسانی که در ظاهر به کارهایی میپردازند و ریاکارند حضور دارند.
شد راه فلک بسته مگر بر نِفس خلقیا قطب زمین رفته و اوتاد نمانده است
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آسمانها و زمین به نوعی در حالت بسته و محدود قرار گرفتهاند و ممکن است این حالت به دلیل حضور انسانها یا چرخش قطب زمین باشد؛ به طوری که دیگر عالمان و پیشوایان معنوی یا ریشههای ثابت وجود ندارند.
کس دست کس امروز نمیگیرد و اِنصافمردی که بدو دست توان داد نمانده است
هوش مصنوعی: امروز هیچکس به کسی کمک نمیکند و انصاف این است که مردانگی که توانایی کمک به دیگران را داشت، دیگر وجود ندارد.
غیر از هنر ظلم که دَرحدِّ کمال استدر هیچ هنر هیچکس استاد نمانده است
هوش مصنوعی: جز هنر ظلم که به اوج خودش رسیده، در هیچ رشته هنری فردی به کمال و استادی دست نیافته است.
از ظلمْ حکایت چه کنم؛ قصه دراز استالقصه مگویید که شَدّاد نمانده است
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم چه بگویم که داستانش بسیار طولانی است. در پایان میگویم که دیگر اسمی از کسانی مانند شداد باقی نمانده است.
داد از که زنم؟! چون همه بیدادگراناندما را هم از این جور سر داد نمانده است
هوش مصنوعی: این شعر به احساس ناامیدی و بیعدالتی اشاره دارد که شاعر در آن از نداشتن حامی و یاری در برابر ظلم و ستم سخن میگوید. او از این وضعیت گلایهمند است و به نوعی خود را تنها و در معرض سختیها میبیند. در اینجا، او به ظلم و بیرحمی جامعه اشاره دارد و میگوید که از کی باید شکایت کند وقتی که همه در برابر این وضعیت بیدادگر هستند.
بر کیش زمان طبع همه ظلمپذیر استدین پدر و ملتِ اجداد نمانده است
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این نکته اشاره دارد که در شرایط و زمانهای مختلف، انسانها تحت تأثیر ظلم و ستم هستند و کمتر به اصول و ارزشهای گذشته مانند دین پدران و ملت خود پایبند میمانند. به عبارتی دیگر، باورها و سنتهای اجدادی دیگر در میان مردم پابرجا نیستند و در برابر تغییرات زمان، محو میشوند.
هرکس کُنَد آن چیز که او راست ارادتبر نیک و بدِ هیچکس ایراد نمانده است
هوش مصنوعی: هر کسی کاری که خودش میخواهد را انجام میدهد و هیچکس نمیتواند به نیکی یا بدی آن کار ایرادی بگیرد.
مردم همه خونریز به خودسر شده در مُلکبر گردن کس منت جلاد نمانده است
هوش مصنوعی: مردم همگی در حال جنگ و درگیری هستند و هیچکس را در این سرزمین نیست که متکی به کسی باشد و از او انتظار رحم یا نجات داشته باشد.
از خانهخرابی همه همخانهٔ جغدیمفریاد که یک خانهٔ آباد نمانده است
هوش مصنوعی: ما در خانهای ویران به سر میبریم و همگی مانند جغدها تنها و تنها هستیم. فریاد میزنیم که هیچ خانهای دیگر به طور آباد و سالم باقی نمانده است.
از بهر در و چوبْ همه خانه بکندندجایی که خود از پای درافتاد نمانده است
هوش مصنوعی: به خاطر در و دیوار خانه، همه چیز را خراب کردند، اما جایی که خود شخص زمین افتاد، هیچ چیزی باقی نمانده است.
ویرانه شد این ملک و عمارت نپذیردکز سیل فنا خانه ز بنیاد نمانده است
هوش مصنوعی: این سرزمین و ساختمانها ویران شدهاند و باید بپذیریم که از سیل نابودی، هیچچیز از بنیان خانهها باقی نمانده است.
از مادر گیتی بهجز از فتنه نزایدبهبود نمیبینم و بهزاد نمانده است
هوش مصنوعی: از مادر زمین جز ناآرامی و خشم چیزی نمیروید و امیدی به بهبودی نمیبینم و بهزاد نیز در میان ما نمانده است.
نفرینِ مِماناد بلند از همه سوییستدر لفظ کسی حرفِ بِماناد نمانده است
هوش مصنوعی: نفرین همیشه از سوی همهجا وجود دارد و در کلمات دیگران جا نمیگیرد و محو میشود.
اهلی! مِطِلَب نعمت دنیا که در این عهدفیضی بهجز از لطف خداداد نمانده است
هوش مصنوعی: زندگی و نعمتهای دنیوی که در این زمان وجود دارد، جز از لطف و رحمت خداوند هیچ چیز دیگری برای ما باقی نمانده است.
دل بر کِرَم آلِعلی بند که امیدجز بر کرم حیدر و اولاد نمانده است
هوش مصنوعی: دل خود را به رحمت و فضل فرزندان علی وابسته کن، چرا که امیدی جز بر رحمت علی و نسل او باقی نمانده است.
یارب بهحقِ آلِعلی کز کرم و لطففریادرسی کن که دگر زاد نمانده است
هوش مصنوعی: ای خدا، به حق خاندان علی، به خاطر کرم و لطفی که داری، به فریادم برس، زیرا دیگر سرنوشتی برایم نمانده است.