شمارهٔ ۴۵ - در مرثیه نجم السعادت گوید
هوش مصنوعی: این شعر درباره فقدان یک شخصیت بزرگ و بینظیر است که در جهان نظیرش نبود. شاعر به ویژگیهای برجسته آن فرد، از جمله علم، حلم، و مروت اشاره میکند و میگوید که او چنان درخشانی داشت که حتی در مرگ نیز یادش باقی خواهد ماند. در ادامه، شاعر به شکوه و بزرگی او و تاثیرش بر دیگران میپردازد و از زخمها و غمهایی که از فقدان او بر دلها نشسته، سخن میگوید. در نهایت، شاعر درخواست رحمت و مغفرت برای او دارد و بر این نکته تأکید میکند که هیچ یک از انسانها نمیتوانند از چنگال مرگ رهایی یابند و فقط یاد و نام وی باقی خواهد ماند.
از جهان رفت آنکه مانندش درین عالم نبودشاه میداند که هرگز مثل او آدم نبود
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی از میان رفت که نظیری برای او در این جهان وجود نداشت. پادشاه به خوبی آگاه است که هیچ انسانی همچون او نبوده است.
علم و حلم و دانش و لطف و مروت جمله داشتغیر عمر از آنچه می بایست هنچش کم نبود
هوش مصنوعی: در این زندگی، همه فضایل و ویژگیهای نیکویی مانند علم، عقل، دانایی، محبت و جوانمردی را داشت، جز عمر که کم بود و آنچه باید، در کمبودش احساس میشد.
چون مسیحا گرچه میبخشید جان مرده راکار چون با خود فتادش مهلت یکدم نبود
هوش مصنوعی: هر چند که مسیحا جان مرده را میبخشید و به حیات بازمیگرداند، اما وقتی کار به خود او میرسید، هیچ فرصتی برای تأمل نداشت.
رفت تا در ملک جان سازد بنای جاودانزانکه دید این خانه گل را بقا محکم نبود
هوش مصنوعی: او رفت تا در دنیای روح، یک بنای دائمی بسازد، چون دریافته بود که این خانهی مادی (جسم) به مانند گل، دوام و ثباتی ندارد.
زخم هر کس را که می بینیم دارد مرهمیآه ازین زخمیکه هیچش در جهان مرهم نبود
هوش مصنوعی: هر کسی زخمی دارد که برای آن درمانی پیدا میشود، اما آن زخمی که من دارم هیچ مرهمی در دنیا ندارد.
دشمن ناکس که آخر چشم او اینکار کردزهر چشمش کم ز زهر افعی و ارقم نبود
هوش مصنوعی: این شخص دشمنی بیارزش است که در نهایت، نیش خود را به من زد. اثر منفی او کمتر از زهر افعی و مار نیست.
یوسف گمگشته پیدا گشت و آنمحبوب جانآنچنان گم شد که پنداری درین عالم نبود
هوش مصنوعی: یوسف که گمشده بود، پیدا شد، اما آن دوست عزیز جان آنچنان ناپدید شده که گویی در این دنیا وجود ندارد.
حضرت نجم السعادت آفتاب مرحمتآن بلند اختر که عرش از ذات او اعظم نبود
هوش مصنوعی: در این بیت به یک شخصیت بزرگ و با ارزش اشاره شده است که به عنوان منبع رحمت و نور در نظر گرفته میشود. او به قدری بزرگ و دارای مقام است که حتی عرش (بالاترین مقام و مرتبه) نیز از ویژگیهای او فراتر نیست. این تعبیر نشاندهنده عظمت و مقام بالای اوست.
پیش خورشید ضمیرش هرگز از ذرات کونذره یی پنهان نگشت و نکته یی مبهم نبود
هوش مصنوعی: در برابر نور خورشید اندیشهاش هیچ ذرهای از موجودات جهان پنهان نماند و هیچ نکتهی مبهمی وجود نداشت.
ذره یی کز خاکپای او بگردون میرسیدگر نبود افزون ز ماه آسمان کم هم نبود
هوش مصنوعی: ذرهای که از خاک پای او به آسمان میرسد، اگر چه ممکن است کمتر از نور ماه باشد، اما به هیچ وجه کم ارزش نیست.
صد هنر انگیخت چون جمشید طبع روشنشآنچه پیدا میشد از وی کار جام جم نبود
هوش مصنوعی: هرچند که او هنرهای فراوانی داشت و ذاتی درخشان همچون جمشید، اما تمام آنچه از او ظهور میکرد، کار جام جم نبود.
پاس دلها آنچنان میداشت کاندر عهد اوغیر زلف گلرخان اشفته و درهم نبود
هوش مصنوعی: دلها را آنقدر خوب و با محبت نگهداری میکرد که در زمان او، جز زلفهای پریشان و در هم گیسوان دختران زیبا، چیزی وجود نداشت.
تا حکیم او بود افلاطون نبود آوازه اشتا کریم او بود نام بخشش حاتم نبود
هوش مصنوعی: تا زمانی که حکیم و دانشمند او افلاطون بود، کسی نام او را نمیدانست و آوازهاش مشهور نبود. همچنین، تا زمانی که او بخشنده و کریم بود، نام حاتم به عنوان بخشندهترین فرد در جامعه شناخته نشده بود.
بسکه می بارید در عالم زر از ابر کفشدست کس چونگل بعهدش خالی از درهم نبود
هوش مصنوعی: در جهان به اندازهای باران طلا میبارید که هیچ فردی دست خالی از پول نمیماند.
بر ره او کس شبی ننهاد سر، کش بامداددامن از گوهر گران چونلولو از شبنم نبود
هوش مصنوعی: هیچکس شب را در راه او سر بر زمین نگذاشت، زیرا که در صبحگاه دامن از گوهر گرانبها همچون مروارید به خاطر شبنم نداشت.
آسمان نقص هنر کردی و او دادی رواجبا فلک بد شد از آن شان دوستی با هم نبود
هوش مصنوعی: آسمان در هنر خود کمبود داشت و تو آن را به راه انداختی. اما وجود چنین دوستی بین آن دو، باعث شد که اوضاع از آن بدتر شود.
در هنرمندی و دانش از که بالاتر نرفتدرچه علم استاد شد شخصی که او اعلم نبود
هوش مصنوعی: هیچکس در هنر و دانش از دیگری برتر نمیشود، چون اگر فردی در حوزهای استاد شود، لزوماً به این معنا نیست که او بهترین یا آگاهترین فرد در آن زمینه است.
سنبل زلف کدامین گل نیاشفت از غمشنرگس چشم که خونپالا درین ماتم نبود
هوش مصنوعی: کدام گلی به زلف سنبلش نرسید که از غم نرگس چشم، که در این سوگ خونین است، نالیده باشد؟
بسکه بود از گریه مردم بکویش زمزمهکس نبود آنجا که چشمش چشمه زمزم نبود
هوش مصنوعی: به خاطر آنقدر اشکهایی که مردم به خاطر او ریختهاند، در کوچهاش صدای کسی شنیده نمیشود؛ چون چشمی که به او گریه کند، مانند چشمه زمزم زنده و پرآب نیست.
دود آه دوستان آتش بعالم می فکنددشمنان را دیده هم از خون دل بی نم نبود
هوش مصنوعی: دود ناشی از آه و غم دوستان در آتش میسوزد و نمایانگر این است که دشمنان نیز از درد دل دیگران بیخبر نیستند.
بی خراش غم ندیدم سینه یی همچون نگینبی عقیق خون دل یک دیده چون خاتم نبود
هوش مصنوعی: هیچ سینهای را همچون یک نگین بیخراش ندیدم که نمایانگر غم باشد، و در دل یک چشم نیز مانند خاتم نیست که از خون دل پر شده باشد.
آه از این نیلی خم گردون که از وی هر که راجرعه شادی برآمد بی غبار غم نبود
هوش مصنوعی: آه از این آسمان نیلی که هر کس از آن جرعهای شادی به دست آورد، بدون غم و اندوه نبود.
دل منه چونغنچه بر عیش جهان کز این چمنهیچکس چونسبزه بیش از هفته یی خرم نبود
هوش مصنوعی: دل من مانند غنچهای است که در شادیهای دنیا شکفته شده، اما از این باغ هیچکسی مانند سبزهای وجود ندارد که بیش از یک هفته شاداب بماند.
سوسنی آزاده نامد در جهان کاخر چو رفتجامه نیلی کرده از این نیلگون طارم نبود
هوش مصنوعی: گل سوسن آزاد و زیبا در دنیا ظاهر نمیشود، زیرا وقتی به این زمین نیلگون و پراز هزار رنگی میآید، دیگر لباس آبی و نیلین خود را به تن نمیکند.
کس ترقی همچو ماه نو نکرد از مهر چرخکاندران افزودنش کسری در آن مدغم نبود
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است به اندازهی ماه نو به اوج ترقی برسد، زیرا در چرخش زمان، هر بار که به آن افزوده میشود، چیزی از آن کاسته نمیشود.
خاک باد اینکاسه گردون که کس از وی نیافتشربت نوشی که با وی زهر حسرت ضم نبود
هوش مصنوعی: این دنیا مانند کاسهای از خاک است که هیچکس نتوانسته از آن نوشیدنی دلپذیری بگیرد. در حقیقت، آنچه که در این دنیا وجود دارد تنها زهر حسرت است و چیزی به جز آن نمیتوان یافت.
سر پنهان اجل ظاهر نمیگردد بکسدم مزن این راز را اهلی که کس محرم نبود
هوش مصنوعی: سرنوشت و مرگ، از دید همه پنهان است. به کسی این راز را نگویید، چون هیچکس قادر به درک آن نیست.
ختم کن یارب برحمت حال او کانجام کارکس خلاص از چنگ مردن ز آدم و خاتم نبود
هوش مصنوعی: پروردگارا، به رحمت خود به پایان برسان حال او را، زیرا هیچ کس از چنگال مرگ رهایی ندارد و این وضعیت برای انسانها و پیامبران نیز ثابت است.
از جهان این سایه گر کم گشت عمر شاه بادشکر حق باری که مویی از سر او کم نبود
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا عمر پادشاهی کوتاه شود، جای شکرگزاری است که حتی یک مو از سر او کم نشده است.