شمارهٔ ۵۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که به او کمک کند و او را از حالت زاری و ضعف نجات دهد. او از ساقی میخواهد که چراغی بر افروزد و می کهنه را دور بریزد، زیرا احساس میکند که در حال رفتن از دست است و به مساعدت نیاز دارد.
ساقی، چو چراغ سحرم زار و زبونچشمم بعنایت تو بازست کنون
هوش مصنوعی: ای ساقی، مانند چراغ صبح زود، چشمانم ضعیف و ناتوان است. اکنون، لطف و توجه تو میتواند به من امید و نور ببخشد.
خیز از می کهنه روغنی کن به چراغدریاب و گر نه رفتم از دست برون
هوش مصنوعی: به پا خیز و از شراب کهنه خوشهای بیرون بکش و آن را در چراغ بریز. اگر این کار را نکنی، من از دست میروم.