بخش ۲۱ - دور کردن باد پروانه را از شمع
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و حساسیتهای آن پرداخته و به زیبایی عشق را با شمع و پروانه مقایسه میکند. او تأکید میکند که عشق باید پنهان بماند تا از حسادت دیگران در امان باشد. حسد را به تیغ و آتش تشبیه کرده و میگوید که حسودان به خاطر بیدلیل کینه میورزند و آزار میرسانند. داستانی از عشق پروانه به شمع روایت میکند که چگونه حسادت و غیرت حسودان میتواند عشق را تهدید کند. در نهایت، عشق و زیبایی شمع نه تنها در خطر است، بلکه از دست دادن آن، دغدغه و ناراحتی بسیاری از مردم را به همراه دارد. شاعر با زیرکی به تلخیهای عشق و معضلات آن اشاره میکند و میگوید در هنگام خطر، هیچ تدبیری نمیتواند جلودار باشد.
نکو باشد به عاشق لطف دلبرولی هر چند پنهان تر نکو تر
هوش مصنوعی: لطف و محبت دلبر به عاشق اگرچه پنهان و نهان باشد، باز هم زیبا و دلنشینتر است.
مکن عشق نهان چون شمع روشنکه باشد از حسودان بیم کشتن
هوش مصنوعی: عشق خود را پنهان نکن، مانند شمعی که درخشان است و از حسادت دیگران میترسد که آسیب ببیند.
حسودان را بود رنجی به سینهکه بی موجب همی ورزند کینه
هوش مصنوعی: حسودان در دل خود عذابی دارند، چرا که بدون دلیل به دیگران حسادت میکنند و کینهورزی میکنند.
حسد تیغی بود چون نیش کژدمکه جوید بی سبب آزار مردم
هوش مصنوعی: حسد مانند تیغی است که مانند نیش مار، بدون هیچ دلیلی به دیگران آسیب میزند.
حسد آتش بود چون برفروزدبهر خشک و تری کافتد بسوزد
هوش مصنوعی: حسد مانند آتشی است که وقتی شعلهور شود، همه چیز را میسوزاند؛ چه چیزهای خشک و چه چیزهای مرطوب.
گر این آتش زند بر سینه یی تابکسش ننشاند الا تیغ چون آب
هوش مصنوعی: اگر این آتش بر دل کسی بتابد، هیچ چیز نمیتواند آن را خاموش کند، جز اینکه با تیز خود، همچون آب بیدرد به آن بپردازیم.
چو با پروانه شمع از عین رحمتز مستی کردی اظهار محبت
هوش مصنوعی: وقتی پروانه از سر شوق و محبت به شمع نزدیک میشود و در زیبایی و نور آن غرق میشود، از لطف و محبت شمع نیز سخن میگوید.
بخود چون مار، باد از رشک پیچیدکه گنجی را به چنگ مفلسی دید
هوش مصنوعی: مار به خاطر حسادت به مفلسی که گنجی را پیدا کرده، به خود پیچید و در حالت نگران کنندهای قرار گرفت.
چنانش باد رشکی زان دو تن خاستکه این را کشتن او را سوختن خواست
هوش مصنوعی: به قدری حسادت و دشمنی در دل او نسبت به آن دو نفر وجود داشت که به خاطر آن تصمیم به کشتن یکی و سوزاندن دیگری گرفت.
ز غیرت تند گشت و قصد او کردکز آن گلبن فرو ریزد گل زرد
هوش مصنوعی: به خاطر غیرتی که داشت، تصمیم گرفت که از باغی که در آن گلهای زیبا میروید، گل زرد بریزد.
رباید از سر شمع افسر نورکند پروانه را از وصل او دور
هوش مصنوعی: شمع نورانی است که با روشنایی خود میتواند پروانه را فریب دهد و او را از رسیدن به خود دور کند.
ولی هر چند از کین سوی او تاختنیارست از سرش تاج زر انداخت
هوش مصنوعی: هرچند او به دشمنی و حمله به سوی او رفت، اما نتوانست تاج زرینی را که بر سر دارد، از سرش بیندازد.
جز این طرفی نبست از روی ماهشکزو کنج شد بطرف مه کلاهش
هوش مصنوعی: به جز این سمت، هیچ چیزی از زیبایی چهرهاش نیست که به خاطرش به سمت ماه کلاهش گرفته شده است.
چو شمعش تاج بر سر کج شد از بادقیامت در میان مجلس افتاد
هوش مصنوعی: زمانی که شمع سرش در اثر وزش باد به کجی درآمد، در وسط مجلس به زمین افتاد.
که ناگه تاج آن مشکین کلالهرود بر باد همچون تاج لاله
هوش مصنوعی: تاج سیاه مو ناگهان در باد پراکنده میشود، مانند تاج گل لاله که در نسیم میرقصند.
برآمد از دل خلق از غمش دودکه او چشم و چراغ انجمن بود
هوش مصنوعی: از دل مردم بخار غم او بلند شد، چون او روشنی وایتد نورانی مجلس بود.
چو خوی نازک و طبع سلیمشنبود از نازکی تاب نسیمش
هوش مصنوعی: وقتی که شخصیت لطیف و روحیه سالم او وجود نداشته باشد، از نازکی و ظرافتش نمیتوان انتظار تحمل ندا را داشت.
ز عین مردمی خلق از چپ و راستپی آن نور چشم از جای برخاست
هوش مصنوعی: از چشمان مردمی خوب خلق، نور و روشنی به سمت چپ و راست پخش شد و باعث شد که عینک یا نگاه تیزبین از جایش بلند شود.
برای چاره جویی هر که بشتافتبغیر از پرده تدبیری نمی یافت
هوش مصنوعی: هر کس که برای حل مشکلات به دنبال راهی بود، جز راز و تدبیر پنهان، چیزی نیافت.