بخش ۴۴ - خاتمت کتاب
هوش مصنوعی: در این متن شاعر از این که زندگیاش به پایان خوشی رسیده و فرصتی برای خدمت به دیگران پیدا کرده، ابراز خوشنودی میکند. او از اینکه در محیطی پر از علم و دانش حضور دارد، احساس افتخار میکند و نعمتها و لطفهای الهی را ستایش مینماید. همچنین، به نیاز به علم واقعی و حقیقت اشاره کرده و از خدا درخواست میکند که آثارش را ماندگار کند و روحش را با یاد خود زنده نگهدارد. او بر این عقیده است که اشعارش باید هدفمند و معنوی باشد و از درون عشق و شوق او سرچشمه بگیرد. در نهایت، او دعا میکند که خداوند بزمش را شاداب و دلهای حکمتمداران را پذیرا کند.
بحمدالله که این فرخنده بنیادبپایان آمد و عمرم امان داد
هوش مصنوعی: خوشحالم که این آغاز خوب به پایان رسید و زندگیام به من اجازه داد تا این لحظه را تجربه کنم.
فلک پروانه توفیق دادمز مهر افروخت این شمع مرادم
هوش مصنوعی: آسمان فرصتی به من داد و به دلیل محبت، این شمع امیدم را روشن کردم.
سعادت کرد از عین عنایتچرا غم روشن از شمع هدایت
هوش مصنوعی: سعادت و خوشبختی به خاطر نگاه پرمحبت خداوند نصیب انسان میشود، پس چرا باید از روشنایی که ازخود هدایت به ما میدهد، ناراحت باشیم؟
درین مجلس که چندین ذوفنون بودز من این مجلس آرایی فزون بود
هوش مصنوعی: در این جمع که افراد زیادی با هنرهای مختلف حضور دارند، من بیشتر از هر کس دیگر به زیبا کردن این مجلس پرداختم.
ولی صاحبدلی کز دولت اوتنم پرورده شد در نعمت او
هوش مصنوعی: اما شخصی با بصیرت و حکمت که با رحمت او زندگیام شکل گرفته و از نعمتهای او بهرهمند شدهام.
دلم چون پسته شاد از نعمت اوستکه مغز استخوان از دولت اوست
هوش مصنوعی: دل من مانند پستهای خوشحال است، زیرا نعمتهای او به من زندگی و شادابی میبخشد و تمام وجودم از برکتهای او پُر شده است.
چو فرمود این گهر میبایدت سفتنعم بایستم از حق نعم گفت
هوش مصنوعی: زمانی که او گفت این گوهر را باید محکم نگهداری، من از حق تمکین نکردم و گفتم بله.
توقع دارم از روی طریقتز غواصان دریای حقیقت
هوش مصنوعی: من انتظار دارم که از افرادی که در مسیر حقیقت هستند، مانند غواصان در دریا، عمق و زیباییهای این حقیقت را کشف کنند.
که سهو من قلم بر سر زنندشنه این گوهر به عیبی بشکنندش
هوش مصنوعی: اگر به خاطر اشتباهی که کردم، قلم را بر سر من بزنند، نباید این گوهر را به خاطر نقصی بشکنند.
اگر تیر نی کلکم درین راهخطای کرده است استغفر الله
هوش مصنوعی: اگر تیر نیت همه شما در این مسیر به اشتباه رفته باشد، از خداوند آمرزش میطلبم.
دلم کین نخل مومی را بر اوردچوشمع از شرم در خودسر فرو برد
هوش مصنوعی: دل من مانند نخل مومی به شدت تحت تاثیر قرار گرفته است؛ همچون شمعی که از روی شرم، در خود ذوب میشود و به سمت پایین فرو میرود.
که نظمم رشحی از بحر نظامی استشرابم جرعه یی از جام جامی است
هوش مصنوعی: نظم و شعر من بخشی از دریای بزرگ شعر است و نوشیدنی من فقط کمی از جامی پر از لذت و زیبایی است.
ولی در عاشقی اینجا تماشاستکه شیرین خسرو و یوسف زلیخاست
هوش مصنوعی: اما در عشق، زیبایی این است که شیرین، خسرو و یوسف، زلیخا را به خاطر میآورند.
بهار من کزو گلها برآمدبه یک فصل ربیع آخر سرآمد
هوش مصنوعی: بهار من، که گلها از آن شکوفا شدند، در نهایت به یک فصل بهاری پایان رسید.
چو از تعداد بر وفق مرادستبنام حق هزار و یک فتادست
هوش مصنوعی: وقتی تعداد چیزها بر حسب خواسته و اراده ما باشد، به نام خدا هزار و یک چیز به وقوع میپیوندد.
به تخفیفش از آن کردیم تعجیلکه تصدیع آورد ناگه بتطویل
هوش مصنوعی: ما به سرعت اقدام کردیم تا کارها را به نتیجه برسانیم، زیرا ممکن بود طولانی شدن کارها باعث ایجاد مشکلاتی شود.
نه از پروانه مستی درج کردمکه سوز و زاری خود خرج کردم
هوش مصنوعی: من از خوشحالی و شوقی که به خاطر پروانه دارم، چیزی ننوشتهام؛ بلکه تمام درد و غم خود را بیان کردهام.
سخن کز بهر تاریخش کنم کمبود تم الکتاب الله اعلی « ۸۹۴ »
هوش مصنوعی: من فقط برای خاطر تاریخ این مطلب کم میگویم که تمام کتاب خداوند برتر است.
بیا اهلی که اینها خودنمایی استدعایی کن که این رسم گدایی است
هوش مصنوعی: بیا دوست، که این کارها فقط نمایش و خودستایی است. بهتر است دعایی کنیم، زیرا این رفتار نشان از نیاز و درخواست کمک دارد.
خداوندا بمنشور قدیمتبه لوح و کرسی و عرش عظیمت
هوش مصنوعی: ای خداوند، تو که در کتاب آسمانی خود و بر اساس قدرت و عظمت بینظیرت، همهچیز را آفریدهای.
که نظم من بلند آوازه گردانروان من بذکرش تازه گردان
هوش مصنوعی: نظم من را چنان معروف کن که نامم در دلها باقی بماند و روح من را با یادش زنده نگهدار.
نشاط افزای بزم مقبلان کنقبول خاطر صاحبدلان کن
هوش مصنوعی: فضای شادی را در میان کسانی که به استقبال آمدهاند زنده کن و دلهای نیک اندیشان را خوشحال کن.