شمارهٔ ۴۴
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به معشوق خود میگوید که اگر به او اطمینان ندارید و انتظارش را نمیکشید، نباید بهانهجویی کنید و نباید ستیزهجو باشید. او تاکید میکند که با روشهای ناپسند نمیتوان دل را شاد کرد و درخواست میکند که معشوق به عشق و محبت بازگردد و با او ارتباط برقرار کند. شاعر از ناامیدی صحبت میکند و میگوید که نباید از محفل رندان دور شود و خواهان وصال و نزدیکی دوباره است. او به معشوق یادآوری میکند که جدا شدن از او برایش زجرآور است و تأکید میکند که دنیای مادی و عافیت را رها کرده و به سوی زندگی شاداب و همراه با محبت بازگردد. در نهایت، او از جدیت و پرسش محبت و عشق در زندگی یاد میکند و از معشوق میخواهد که به زندگی سرشار از احساس و زندگی رندانه نزدیک شود.
ز من گرت نبود باور انتظار، بیابهانهجوی مباش و ستیزهکار، بیا
هوش مصنوعی: اگر به انتظار من باور نداری، دیگر بهانهتراشی نکن و خصومت نداشته باش، تنها بیا.
به یک دو شیوه ستم، دل نمیشود خرسندبه مرگ من که به سامان روزگار بیا
هوش مصنوعی: به دو روش به من ظلم شده است و دل من به خاطر مرگم آسوده نخواهد شد، چون روزگار به سامان نمیرسد.
بهانهجوست در الزام مدعی شوقتیکی به رغم دل ناامیدوار بیا
هوش مصنوعی: بهانهجو به دنبال دلیلی است تا شوق خود را به تو توجیح کند، بیغم و ناامید، ولی برای عشق حقیقی نیازی به دلیل نیست.
هلاکِ شیوهی تمکین، مخواه مستان راعنان گسستهتر از باد نوبهار بیا
هوش مصنوعی: نخواه که دلهای شوریده و بیتاب را از راه و رسم تسلیم و آرامش دور کنی، زیرا آنها از نسیم بهار هم آزادتر و بیپروا هستند.
ز ما گسستی و با دیگران گرو بستیبیا، که عهدِ وفا نیست استوار، بیا
هوش مصنوعی: تو از ما جدا شدی و با دیگران پیمان بستی. بیا که این عهد وفا، پایدار نیست، پس بیا.
وداع و وصل جداگانه لذتی داردهزار بار برو، صدهزار بار بیا
هوش مصنوعی: وداع و دیدار هرکدام بدون شک لذتی خاص و متفاوت دارد، پس برو و هر بار که دلت خواست، برگرد.
تو طفلِ سادهدل و همنشین بدآموزستجنازه گر نتوان دید بر مزار بیا
هوش مصنوعی: تو که کودک سادهدل و نادانی، بهتر است با رفیقانی که بد آموزند، نگردی. اگر نمیتوانی مردهای را بر روی گور ببینی، پس به آنجا نرو.
فریبخوردهی نازم چهها نمیخواهم؟یکی به پرسشِ جانِ امیدوار بیا
هوش مصنوعی: من از ناز و فریب تو چیزهای زیادی نمیخواهم. فقط میخواهم کسی بیاید و پاسخ دلِ امیدوار مرا بدهد.
ز خویِ توست نهادِ شکیب نازکتربیا که دست و دلم میرود ز کار، بیا
هوش مصنوعی: شکیبایی و صبر تو به خاطر ذات و روح تو است. لطفاً بیا تا دست و قلبم از کار بیفتد، بیا.
رواجِ صومعه هستیست زینهار مرومتاعِ میکده مستیست هوشیار، بیا
هوش مصنوعی: زندگی در دنیای صومعه و رهبانیت است، پس مراقب باش که در میخانهای که نماد مستی و بیخیالی است، گم نشوی. هوشیار باش و بیایید.
حصار عافیتی گر هوس کنی غالبچو ما به حلقهی رندانِ خاکسار بیا
هوش مصنوعی: اگر به دنبال آرامش و آسایش هستی، مانند ما به جمع دوستان با نیکوکاران و خاکساران بپیوند.