تناجی
غالب دهلوی

شمارهٔ ۸۱

در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هستهشدار که شهباز تو آموخته ای هست
افغان مرا بیهشی ساخته ای نیستدر زمزمه ای بوی جگر سوخته ای هست
در دیده ز رخ پرده برانداخته ای نیستدر سینه دو صد عربده اندوخته ای هست
زانسوی به میدان وفا تاخته ای نیستزین سو هوس جانسپری توخته ای هست
در راه ثوابش قد افراخته ای نیستدر بزم عتابش رخ افروخته ای هست
در تاب مرو غالب اگر بیهده گردددر کوی تو گویی سگ پاسوخته ای هست