شمارهٔ ۱۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلباختگی و عشق سخن میگوید. شاعر از احوالات دل و ارتباطش با معشوقهاش میگوید و بیان میکند که چگونه دلش را به او داده است. اشاره به تنهایی و حسرتی که از جدایی میکشد، و همچنین یادآوری زیباییهای معشوق به وضوح در شعر نمایان است. شاعر از ساقی میخواهد که او را با نوشیدنیهای خوش طعم سیراب کند و از او خواسته میشود که نزدیکی و محبت را فراموش کند، زیرا دلش به عشق معشوق دچار رنج و اندوه شده است. در نهایت، شعرازیابی میکند که باید در لحظه زندگی کند و از عشق و زیباییها لذت ببرد، حتی اگر در درد و رنج باشد.
بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو دادگویی مگر آن دل که ز من برد به او داد
هوش مصنوعی: اگر دل من به زیبایی میباخت و از دست میرفت، شاید به خاطر آن باشد که آن دل هیچگاه به من تعلق نداشت و اکنون به آن معشوق واگذار شده است.
سخته ست دل غیر وگر از ننگ نگوییبرگشتن مژگان تو گوید که چه رو داد
هوش مصنوعی: دل دیگران به خاطر ننگی که میگویند، شکسته شده است؛ اما مژههای تو خودشان گویا هستند و میگویند که چه بر سر من آمده است.
شایسته همین ما و تو بودیم که تقدیرما را سخن نغز و ترا روی نکو داد
هوش مصنوعی: ما و تو مستحق بودیم که تقدیر، ما را با سخنان زیبا و چهرهای نیکو مورد محبت قرار دهد.
ساقی دگرم بود به میخانه ز مسجدمی یک دو قدح بود و فریبم به سبو داد
هوش مصنوعی: ساقی جدیدی در میخانه، به جای مسجد، برایم یک یا دو لیوان شراب آورد و به فریب من آن را در کسی که ظرف شراب را دارد، ریخت.
برخیز که دلجویی من بر تو حرام ستای آن که ندانی خبرم زان سر کو داد
هوش مصنوعی: بلند شو، زیرا نازپروری من برای تو جایز نیست، ای کسی که نمیدانی چه سرنوشتی در آن کوچه برای من رقم خورده است.
زین ساده دلی داد که چون دید به خوابمترسید خود و مژده مرگم به عدو داد
هوش مصنوعی: از روی سادگی و بیخبری، وقتی که خوابم را دید، خودش ترسید و خبر مرگ من را به دشمن داد.
حسن تو به ساقیگری آیین نشناسدمست آمد و یکبار دو ساغر ز دو سو داد
هوش مصنوعی: زیبایی تو به قدری است که هرکسی نمیتواند آن را درک کند. فردی سرمست و شیدا به سراغ تو آمد و یک بار دو جام از دو طرف به او دادند.
در گلشنم و آرم از آن روی نکو یاددر دوزخم و خواهم از آن تندی خو داد
هوش مصنوعی: در باغ خوشبویی هستم و از زیبایی آن لذت میبرم، اما همچنین در یادهایم زخمهایی دارم که از تلخیهای زندگی مینالم.
گفتن سخن از پایه غالب نه ز هوش ستامروز که مستم خبری خواهم ازو داد
هوش مصنوعی: امروز در حال مستی هستم و میخواهم خبری از او بگویم، اما این موضوع بیشتر به قدرت بیان و سلیقه من بستگی دارد تا به هوش یا ذکاوت.