شمارهٔ ۱۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عدم توانایی خود در بیان احساسات و آرزوهایش سخن میگوید. او احساس میکند که بسیاری از کلمات ناگفته در دلش ماندهاند و در پی پناهگاهی از وابستگیها میگردد. شاعر به جنون به عنوان عاملی اشاره میکند که او را در شوک و پریشانی نگه داشته و از عدم رضایت و دلربایی یک معشوق صحبت میکند. در نهایت، او به عجز خود در بیان احساسات و خلا قیلگویی اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که سکوتش منجر به غم و اندوهی عمیق شده است.
دریغا که کام و لب از کار ماندسخنهای ناگفته بسیار ماند
هوش مصنوعی: ای کاش که آرزوها و حرفهایی که در دل داشتیم، به انجام میرسید، زیرا هنوز سخنان زیادی وجود دارد که گفته نشدهاند.
گدایم نهانخانهای را که در ویدر از بستگیها به دیوار ماند
هوش مصنوعی: من گدای کسی هستم که در پنهانی از دلش، دیواری وجود دارد که مرا از همه وابستگیها جدا کرده است.
جنون پرده دارست ما را که ما راز آشفتگی سر به دستار ماند
هوش مصنوعی: جنون مانند پردهای است که ما را پوشانده و در نتیجه، دیوانگی ما باعث میشود که نتوانیم از حالت آشفتهمان خارج شویم.
نگه را سیه خال طرف عذارشبه تمغاچی رهرو آزار ماند
هوش مصنوعی: نگاه سیاه و زیبای او، همچون علامتی بر چهرهاش، در دل راهبی که از درد و رنج زیاد رنج میبرد، نشسته است.
ادایی ست او را که از دلربایینهفتن ز شوخی به اظهار ماند
هوش مصنوعی: او در دلربایی مهارت دارد و این هنر را طوری پنهان کرده که از شوخی و جذابیتش نتوانسته خود را نشان دهد.
چو جویم مراد از شگرفی؟ که او رانشستن ز شنگی به رفتار ماند
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم خواستهام را از عظمت طلب کنم؟ زیرا او در حالتی از شگفتی قرار دارد که به رفتار او نمیتوان شک کرد.
در آیینه ما که ناساز بختیمخط عکس طوطی به زنگار ماند
هوش مصنوعی: در آیینه ما، نشان از بخت نامساعدی است و تصویر زیبای یک طوطی به خاطر زنگار و کثیفی، به خوبی نمایان نیست.
گروهی ست در دهر هستی که آن راز پیچش نفس ها به زنار ماند
هوش مصنوعی: در دنیا گروهی وجود دارند که به خاطر تأثیرات منفی و پیچیدگیهای زندگی، به وابستگی و اسارت گرفتار آمدهاند.
به جز عقده غم چه بر دل شماردزبانی که در بند گفتار ماند
هوش مصنوعی: تنها چیزی که دل میتواند حس کند، غم است، زیرا زبانی که نتواند صحبت کند، نمیتواند چیزی جز این احساس را بیان کند.
ز قحط سخن ماندم خامه غالببه نخلی کز آوردن بار ماند
هوش مصنوعی: به خاطر کمبود واژهها و ایدهها، دیگر نمیتوانم سخنی بنویسم. قلم من مانند درختی است که پس از برداشت میوه، دیگر باری برای ارائه ندارد.