شمارهٔ ۳۱۴
هوش مصنوعی: این شعر در قالب سوال و جواب به بررسی مسایل مختلف زندگی و احساسات انسانی میپردازد. شاعر از خود میپرسد اگر نباشد یا حضور نداشته باشد، چه اهمیتی دارد و آیا غمی وجود دارد؟ او به وصف زیباییها و غمهای زندگی پرداخته و تأکید میکند که حتی اگر نتواند به خوبی بیان کند یا به درستی احساساتش را منتقل کند، باز هم ارزش زندگی و فراق را نمیتوان نادیده گرفت. در نهایت، شاعر به مسأله قدرت کلمات و تأثیر آنها اشاره میکند و یادآور میشود که خود و احساساتش در این دنیا چگونه میتوانند نقش مهمی ایفا کنند، حتی اگر به نظر بیاهمیت بیایند.
گر نه نواها سرودمی چه غمستی؟من که نیم گر نبودی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: اگر آوازها و نغمهها را نمیخواندم، چه مشکلی بود؟ من که وجود ندارم، اگر نبودم، چه دردی داشت؟
زنگ زدودن نبرد ز آینه کلفتگر همه صورت زدودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: اگر همه زشتیها و ناپاکیها را از چهره آینه پاک کنم، آیا درد و غم تو برطرف خواهد شد؟
گر غم دل بودمی که تا دم مردنهم به خود از خود فزودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: اگر غم در دل داشتم که تا لحظه مرگ هم از آن کاسته نمیشد، چه نیازی به غم و اندوه داشتن است؟
بخت خود ار بودمی که تا به قیامتبی خبر از خود غنودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: اگر قدرت و شانس من این بود که تا روز قیامت بیخبر از خودم در آرامش زندگی کنم، چه نگرانیای داشتم؟
نی به سخن مزد نی ستایش اگر منکشت کدیور درودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: در سخن من نه پاداشی وجود دارد و نه ستایشی؛ اگر من کدیور را بپرورانم، چه غمی بر دل دارم؟
نیست مشامی شمیم جوی، اگر منغالیه چندین نسودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: اگر بوی خوش گلزاری در مشامم نیست، پس چرا غمگینم که عطر گلها به من نمیرسد؟
چون در دعوی توان به لغو گشودنمن به هنر گر گشودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: در صورتی که بتوانم در بحثی بیدلیل و بدون پایه و اساس صحبت کنم، اگر بخواهم با مهارت و هنر خود این کار را انجام دهم، چه دلیلی برای نگرانی وجود دارد؟
چون دل یاران توان به هزل ربودنمن به سخن گر ربودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: چون دوستانم به شوخی و بازی سرگرم شدند، اگر من هم با حرفهایم آنها را از جدی بودن خارج میکردم، چه اشکالی داشت؟
گر به مثل لال گشتمی که سخنهاگفتمی و خود شنودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: اگر مثل یک فرد لال میشدم و فقط به سخنانی که گفتم گوش میدادم، چه اهمیتی دارد؟
گر به سخن مست گشتمی که به مستیگفته خود را ستدومی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: اگر در حال صحبت کردن مست شدم و آنچه را که تحت تأثیر مستی گفتم، از خودم دانستی، دیگر چه غمی وجود دارد؟
حیف ز عیسی که دور رفت وگر نهمعجزه دم نمودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: کہ عیسی دور رفته وگرنه من هم کاری میکردم و معجزهای نشان میدادم. حیف است که او نیست تا معجزهای از من ببینید و از غم رها شوید.
آه ز داوود کان نماند وگر نهناله به لحن آزمودمی چه غمستی؟
هوش مصنوعی: ای کاش صدای داوود باقی میماند، وگرنه نالههایم را با آهنگی دلنشین میخواندم. چه اندوهی به دل دارم!
قافیه غالب چو نیست پرس ز عرفی«گر من فرهنگ بودمی چه غمستی؟»
هوش مصنوعی: هرگاه که قافیه و وزن شعر مناسب نباشد، نباید از عرفی بپرسی که اگر من فرهنگ علمی و فهمیدگی داشتم، چه نیازی به غم و ناراحتی بود؟