بخش ۲۹ - نامه فرستادن مهراج به دست رسول به نزد ضحاک
هوش مصنوعی: در این سر نامه، حاکم ناراحت از وضعیت حکومت و فرار جمشید (پادشاه پیشین) است و نگران سلامت و امنیت کشورش است. او ذکر میکند که به دنبال جمشید به دریای چین رفته و سپاهی بزرگ جمعآوری کرده تا او را پیدا کند. در این میان، از روابط و دسیسههای دشمنان نیز صحبت میکند و نگران از همکاری یاریگران شاهان دیگر است. حاکم همچنین از شکستهای لشکزش و تلفات سنگین صحبت کرده و از خساراتش ابراز ناامیدی و غم میکند. در پایان، برای جلب کمک و تقویت خود، به شاه درباره لشکر دشمن و تهدیداتش نامه مینویسد و خواستار حمایت میشود.
سرِ نامه از بندهٔ شهریارجهان را چو خورشید، پروردگار
هوش مصنوعی: در ابتدای نامه، به پادشاه بزرگ و جهانبان اشاره شده است که مانند خورشید، پروردگار و نگهدارنده است.
سپهر روان زیر فرمان اوهمه درد نیکو به درمان او
هوش مصنوعی: آسمان و جهان تحت تسلط اوست و همه دردها به وسیله او به راحتی و درمان میرسند.
من آن دردمندم که گر شاه زوشندارد به گفتار این بنده گوش
هوش مصنوعی: من انسانی هستم که اگر شاه نیز به حرفهایم توجه نکند، دردی از من کم نمیشود.
ز من بیزمانه برآید دمارگرفتار باشد بدین شهریار
هوش مصنوعی: از من، که در این زمان ممکن است با مشکلات و دشواریهایی دست و پنجه نرم میکنم، وضعیت سختی را برای این فرمانروا به وجود میآورد.
به بنده چو از شاه فرمان رسیدکه جمشید گشت از جهان ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی به من خبر رسید که جمشید از دنیا رفته و فرمان شاه به من رسید.
بدان کشور اندر مر او را بجویبه جُستن نهادم بدین مرز روی
هوش مصنوعی: در آن دیار به دنبال او میگردم و برای جستجو در این سرزمین اقدام کردهام.
به دریای چین با سپاهی بزرگپدید آمد آن تیرهروز سترگ
هوش مصنوعی: با یک سپاه بزرگ به سمت دریای چین رفت و در آنجا روزهای تاریک و ناگواری را تجربه کرد.
بدانستم و پیش بردم سپاهشکی بود بر لشکرم چندگاه
هوش مصنوعی: من دانستم و ارتش خود را به جلو حرکت دادم، اما مدتی شک و تردید بر لشکرم حاکم بود.
ندانستم او را که پیروز کیستبدان از جهان خویش و پیوند کیست
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که پیروزی از آن کیست و چه ارتباطی با دنیای خود و افرادش دارد.
چو روزش سر آمد گرفتار شدبه دست چو من بندهای خوار شد
هوش مصنوعی: زمانی که روزش به پایان رسید، به مانند من، که بندهای خوار و بیقدر بودم، در دام افتاد.
فرستادم او را به درگاه شاهبه کار اندرش ژرف کردم نگاه
هوش مصنوعی: من او را به حضور شاه فرستادم و به دقت در کار او بررسی کردم.
بترسیدم و باز جستم ز رازبه ماهنگ چینی گنه گشت باز
هوش مصنوعی: از ترس به دنبال راز پنهانی رفتم، اما دوباره در مسیر خطا قرار گرفتم.
که پنهانش لشکر فرستاده بودهمان دخترش را بدو داده بود
هوش مصنوعی: دخترش را به او سپرده بود و برایش لشکری مخفی فرستاده بود.
دو فرزند دارد از آن دیوچهربرایشان فکندهست ماهنگ مهر
هوش مصنوعی: دو فرزند از آن موجود زشت و بدچهره دارد که برای آنها مهری چون ماه نثار کرده است.
چو کارآگهان آگهی یافتندبدین مژده زی بنده بشتافتند
هوش مصنوعی: وقتی خبر خوشی به دست افراد باتجربه رسید، بلافاصله به سراغ بندگان رفتند.
فرستادم او را فرستادهایاز این هوشمندی و آزادهای
هوش مصنوعی: من او را فرستادم و او به عنوان نمایندهای از این عقل و دانش و آزادگی به شما میآید.
که گر بندهٔ شاه و فرمانبریهمی دشمنش را چرا پروری
هوش مصنوعی: اگر تو بندهی شاه هستی و از او تبعیت میکنی، پس چرا دشمنانش را حمایت میکنی؟
اگر دستِ من شاه را دشمن استببرّم، نگویم که دست من است
هوش مصنوعی: اگر دست من باعث دشمنی شاه شود، آن را ببرم و به کسی نگویید که این دست من است.
اگر شاه را هیچ داری تو دوستمپرور مر او را که بدخواه اوست
هوش مصنوعی: اگر برای پادشاه هیچ احترامی قائل نیستی، دیگر به دوستی با او ادامه نده، چون کسی که در دلش بدخواهی میپروراند، ارزش دوستی ندارد.
چو با دشمنش دوستی افگنیچنان دان که خود شاه را دشمنی
هوش مصنوعی: اگر با دشمن خود دوستی کنی، بدان که خود را با شاه (حاکم) دشمن کردهای.
برهمن نکو گفت و پندی نکوستنشاید تو را دوستِ دشمن، به دوست
هوش مصنوعی: برهمن خوب سخن میگوید و نصیحت خوبی دارد؛ تو نباید به دوستان خود، که دشمنی در آنها نیست، بدگمان باشی.
دو فرزند جمشید پیش توانداگرچه همان خون و خویش تواند
هوش مصنوعی: دو فرزند جمشید در نزد تو هستند، هرچند که از یک خانواده و خویشاوندند.
چو از شاه آزار دارند و کیننشاید که بینند روی زمین
هوش مصنوعی: هر گاه از جانب پادشاه ظلم و آزار باشد، شایسته نیست که مردم این شرایط سخت و تلخ را تحمل کنند و به زندگی در این دنیا ادامه دهند.
فرستاد باید به نزدیک منفرستم به دست یکی انجمن
هوش مصنوعی: باید چیزی را به نزدیک من بفرستم، که به دست یک گروهی برسد.
به نزدیک شاه جهان پیش از آنکه خود گردد آگه ز کار جهان
هوش مصنوعی: نزدیک پادشاه جهان، پیش از آنکه خود از وضعیت جهان آگاه شود.
مرا و تو را زین بد آید به رویبدین، ذرّه رنگ و بهانه مجوی
هوش مصنوعی: اینجا به این موضوع اشاره شده که نباید به ظواهر و رنگ و بهانهها اهمیت داد و نباید از چیزهای زشت و بد تاملی داشته باشیم. بهتر است به معنای عمیقتر قدم گذاشت و بر روی جوهر و حقیقت تمرکز کرد.
من از مهربانی همی گویم ایننخواهم که ویران شود مرز چین
هوش مصنوعی: من از محبت و دوستی صحبت میکنم و نمیخواهم که مرزها و سرزمینها ویران شوند.
بدین کار اگر تو درنگ آوریجهان بر دل خویش تنگ آوری
هوش مصنوعی: اگر در این کار تعلل کنی، دنیا بر دل خودت تنگ میشود.
بدین رفته باشی ز فرمان شاهدرست آید آن گاه بر تو گناه
هوش مصنوعی: اگر با فرمان شاه مخالفت کنی، در آن صورت گناه بر گردن تو خواهد بود.
فرستاده چون نزد او شد به چینبدانست کآگاه گشتم از این
هوش مصنوعی: وقتی فرستاده به چین رسید، فهمید که من از این موضوع مطلع شدهام.
خود آن نامهٔ من به پایان نخواندفرستاده را نیز چون سگ براند
هوش مصنوعی: نامهام آنقدر مهم نیست که به پایانش برسند و فرستندهاش را هم همچون یک سگ طرد کردند.
مرا و شهنشاه را زشت گفتکه از دوست و دشمن بباید نهفت
هوش مصنوعی: من و پادشاه را به خاطر این که باید احساسات و عقاید خود را درباره دوستان و دشمنان پنهان کنیم، سرزنش کردند.
ز گفتارهای بد اندیش مردجز این یک سخن باز نتوانش کرد
هوش مصنوعی: از حرفهای ناپسند و تفکرات منفی افراد، به جز این یک جمله نمیتوان انتظار دیگری داشت.
که گفتهست ما را ز ضحاک باکنیامد، ندارم من او به خاک
هوش مصنوعی: هرگز نگران ضحاک نخواهیم بود، زیرا من هیچ وابستگی به او ندارم و او را به خاک میسپارم.
ندانم کسی برتر از خویشتنکه فرمان دهد بر من و مرز من
هوش مصنوعی: نمیدانم کسی وجود دارد که از خودم برتر باشد و بتواند بر من تسلط داشته باشد یا مرزهای من را تعریف کند.
برآشفتم از خیره پیغام اووزآن ناسزا جنگ و دشنام او
هوش مصنوعی: من از پیام او که به من بیاحترامی کرده و از آن توهین و دشنامی که به من داده است، به شدت ناراحت و خشمگین شدم.
همان گه سپاهی گران ساختمهمه گنج خانه بپرداختم
هوش مصنوعی: در آن زمان که لشکری بزرگ تشکیل دادم، تمام داراییها و ثروتهای خانهام را به خرج کردم.
به فرزند مهتر سپردم سپاهفرستادم او را به پیگار شاه
هوش مصنوعی: من سپاه را به فرزند بزرگم سپردم و او را به حضور شاه فرستادم.
بکشتند چندان بر آن دشت کینکه خون سرخ کرد آب دریای چین
هوش مصنوعی: در آن دشت جنگی به وقوع پیوست که تعداد کشتهها به حدی زیاد بود که خون آنها رنگ آب دریای چین را به قرمزی زد.
چو هنگام فیروزی آمد پدیدهمان باد مر چینیان را دمید
هوش مصنوعی: زمانی که وقت پیروزی فرا رسید، همان باد به سراغ چینیان آمد و آنها را تحت تاثیر قرار داد.
شکسته شد آن لشکر ناموربه خاک اندر آمد گرامی پسر
هوش مصنوعی: آن لشکر شناخته شده و مشهور به خاک افتاد و پسر عزیز به زمین آمد.
به مرگش، زمانه دل من بسوختز مغزم یکی آتشی برفروخت
هوش مصنوعی: با مرگ او، دل من به شدت غمگین و سوخته شد، گویی یکی از مغزم شعلهای را روشن کرد.
از آن نامور لشکرم اندکینیامد به هند اندر از صد یکی
هوش مصنوعی: از سپاه معروف من، تنها کس یا چیزی به هند نیامد که بیشتر از صد نفر نباشد.
همه خانه ها مویه و ماتم استبه جای می و شادکامی غم است
هوش مصنوعی: همه جا پر از گریه و ناراحتی است و به جای شادی و خوشی، غم و اندوه حاکم است.
شنیدم کنون کآن بداندیش مردیکی لشکری بیکران گرد کرد
هوش مصنوعی: شنیدم که آن مرد بداندیش یک ارتش بزرگ جمعآوری کرد.
به روی من آورد روی سپاهتویی شاه و درماندگان را پناه
هوش مصنوعی: به سمت من آمدهای، تو ای شاه بزرگ، که یار و پشتیبان درماندگان هستی.
مرا گر به لشکر تو نیرو کنیهمه پادشاهی بیآهو کنی
هوش مصنوعی: اگر تو به من قدرت و نیرویی بدهی، میتوانم تمامی پادشاهی را بدون نیاز به شکار و آهو به دست آورم.
که پرگست اگر پیشتر آن سترگبدین کشور آرد سپاهی بزرگ
هوش مصنوعی: اگر سپاه بزرگی از آن مرد بزرگ به این سرزمین بیاید، کشور را تحت تأثیر قرار میدهد.
نماند به هند اندرون رنگ و بویبه رنگ طبرخون شود آب جوی
هوش مصنوعی: در هند دیگر بویی از خوشی و رنگی از زیبایی نمانده است و آب چشمهها به رنگ خون درآمده است.
هزار آفرین بر شهنشاه باداز او دست بدخواه کوتاه باد
هوش مصنوعی: هزار بار به شهنشاه تبریک و سپاسگزاریم و امیدواریم که دست دشمنانش کوتاه بماند.
فرستاد با نامه یک سال بازبه درگاه ضحاک گردنفراز
هوش مصنوعی: با نامهای، یک سال دیگر به دربار ضحاک بلندپایه فرستاده شد.
به شش مه بریدند یک ساله راهبه بیت المقدس به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: در شش ماه، راهی طولانی را به سوی بیت المقدس طی کردند و به نزدیک پادشاه رسیدند.