بخش ۳۸ - یافتن آتبین کوش را
هوش مصنوعی: در این داستان، آتشین (یک شخصیت) با سپاه خود برای شکار به یک منطقه میرود و در آنجا صدای کودکی را میشنود. وقتی به نزدیکی او میرسد، او را میبیند و از دیدن او متعجب میشود. آتشین فکر میکند که این کودک نمیتواند جز فرزند اهرمن (شیطان) باشد. او بچه را به سوی چادر خود میبرد و او را در برابر سگ میاندازد، اما سگ به او حمله نمیکند. آتشین بر اثر ترس رنگش زرد میشود. آن بچه به آتش انداخته میشود، ولی آتش نمیسوزد و همه از این معجزه متعجب میشوند.
آتشین تصمیم میگیرد که آن کودک را بکشند، اما همسرش به او هشدار میدهد که این کار را نکند و اسرار خدایی در این کودک وجود دارد که او را بزرگ خواهد کرد. او از شوهرش میخواهد که آن کودک را مانند جانش عزیز بدارد و دایهای مهربان برای او بیابد.
دگر روز چون آتبین با سپاهز بهر شکار آمد آن جایگاه
هوش مصنوعی: روز دیگری مانند آتشنشانی با گروهی برای شکار، به آن مکان آمد.
از آن بیشه آواز کودک شنیدبه نزدیک او تاخت، او را بدید
هوش مصنوعی: در جنگل صدای گریهی کودکی شنید و به سمت او رفت تا او را ببیند.
فرو ماند خیره ز دیدار اویروانش پر اندیشه از کار اوی
هوش مصنوعی: چشمانش به تماشای او خیره مانده و دلش پر از فکر و خیال دربارهٔ اوست.
همی هر زمان گفت با خویشتنکه این نیست جز بچّهٔ اهرمن
هوش مصنوعی: هر لحظه به خود میگوید که این احساس یا وضعیت، جز نشانهای از شیطنت و بدی نیست.
پرستنده را گفت تا برگرفتبه سوی سراپرده ره برگرفت
هوش مصنوعی: پرستنده به کسی گفت که او را همراهی کند و به سمت چادر راهی شدند.
بینداخت و افگند در پیش سگگریزان شد از وی سگ تیزتگ
هوش مصنوعی: او چیزی را به زمین انداخت و در مقابل سگ گذاشت، و از ترس او، آن سگ تیزپا و تیزهوش، به سرعت از او دور شد.
برِ شیر افگند و شیرش نخوردرخ آتبین گشت از آن هول زرد
هوش مصنوعی: شیر به تازگی بر زمین افکنده شد و طعمهاش را نخورده، صورتش از ترس زرد و مبهوت گردید.
بر آتش نهادند و آتش نسوخترخ هرکس از خیرگی برفروخت
هوش مصنوعی: آنها او را به آتش انداختند، اما آتش نتوانست او را بسوزاند و چهره هر کسی از شدت حیرت و شگفتی روشن و پر از نور شد.
کرا پاک دادار دارد نگاهبه شمشیر و آتش نگردد تباه
هوش مصنوعی: کسی که دارای خدای پاک و درستکار است، دیگر به شمشیر و آتش توجهی ندارد و نمیگذارد که به فساد و تباهی دچار شود.
بفرمود کاو را بهدر افگنندوگرنه سرش را ز تن برکنند
هوش مصنوعی: او دستور داد که او را به بیرون بیندازند وگرنه دستور میداد که سرش را از تن جدا کنند.
زنش گفت: ای نامور شهریارستیزه مکن خیره با کردگار
هوش مصنوعی: همسرش به او گفت: ای پادشاه مشهور، با خداوند لجاجت نکن و به بیهوده پرخاش مکن.
بود کاندر این کار، رازی بودکه او در جهان سرفرازی بود
هوش مصنوعی: در این کار یک راز وجود داشت که باعث شده بود او در دنیا شخصیتی برجسته و بزرگ داشته باشد.
به من بخش تا همچو جان دارمشیکی دایهٔ مهربان آرمش
هوش مصنوعی: به من عطا کن تا آن را مانند جانم دوست داشته باشم و برایش مانند یک دایه مهربان آرامش فراهم کنم.
نیرزد بدو گفت پروردنشنبینی چو خوکان سر و گردنش؟
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که اگر به کسی که به انسانیت و تربیت درست نرسیده نگاه کنیم، میبینیم که او همچون خوکی است که تنها سر و گردنش را مشاهده میکنیم و در واقع، رفتار و شخصیت او نشاندهندهی تربیت و ساختار درونیاش نیست. به عبارت دیگر، مرتبه و ارزش انسان به تربیت و آداب او وابسته است و بدون اینها، به چیزی جز ظاهر بسنده کردهایم.