بخش ۵۰ - کین نیواسب
هوش مصنوعی: در این شعر، دانشی مرد به شاه میگوید که نباید بر پدرش که بر دست جم تباه شده، عذاب بیشتری وارد کند. او به شاه هشدار میدهد که اگر دشمنی به او کند، باید خودش را به خطر نیندازد. دانشی مرد به شاه پیشنهاد میکند که با هوشیاری و تدبیر عمل کند و از جنگ و رزم اجتناب کند. شاه به این نصیحت گوش میدهد و پس از مدتی آرامش و استراحت، دستور تشکیل سپاهی میدهد و جنگجویان دلیر را جمع میکند. آنها آمادهی نبرد میشوند و وارد میدان جنگ میگردند. دانشی مرد به شاه میگوید که آنها باید از جنگ و کینهورزی پرهیز کنند و اگر جنگی در پیش باشد، باید با احتیاط عمل کنند.
یکی دانشی مرد، دستور شاهپدر گشته بر دست جم بر تباه
هوش مصنوعی: مردی دانا و فرزانه در گذشته، دستورات پدر شاه را به بدی و نادرستی تفسیر کرده است.
کجا نام دستور «بِهْمرد» بودز خون پدر در دلش درد بود
هوش مصنوعی: چگونه میتوان نام رهبری را به مردی داد که در دلش از خون پدرش رنج و درد حس میکند؟
چنین گفت کای نامبردار شاههمی خویشتن کرد خواهی تباه
هوش مصنوعی: او گفت: ای شاه معروف، تو خود را به تباهی میاندازی.
نشاید به تو دشمن آن کرد بیشکجا کرد خواهی تو شاها به خویش
هوش مصنوعی: شایسته نیست که دشمنان به تو آسیب بیشتری برسانند از آنچه خودت میخواهی به خودت برسانی، ای پادشاه.
همی رفت بایدت با سرکشانز نیواسب هر جای جُستن نشان
هوش مصنوعی: رفتن تو به دنبال سرکشان با نیواسب، به این معناست که به هر جا میچرخید و میجستید، نشانهای از آنها نخواهید یافت.
اگر زنده باشد ستانیش بازوگر رکسش سوی رزم باز
هوش مصنوعی: اگر او زنده باشد، دوباره آن را خواهیم گرفت و اگر هم به جنگ برود، در راه نبرد خواهد بود.
همانا روان را زمان بودنیستز گریه تن مرد را سود نیست
هوش مصنوعی: برای روح انسان زمانی وجود دارد که نمیتوان آن را با غم و گریه گذراند، زیرا این اندوه برای بدن فایدهای ندارد.
سخنهای دستور بشنید شاهبخورد و بیاسود یکچند شاه
هوش مصنوعی: شاه به سخنانی که دکتر و مشاورانش میگویند گوش داد و مدتی استراحت کرد.
ز چین و ز ماچین سپه پیش خواندتو گویی که جایی سواری نماند
هوش مصنوعی: از چین و ماچین، سپاهی به میدان آمده است، گویی که در این دنیا جایی برای فرار و نجات باقی نمانده است.
یکی لشکر آمد کجا دشت و کوهشد از نعل اسبان ایشان ستوه
هوش مصنوعی: یک گروه از سربازان به جایی آمدند که دشت و کوه به خاطر نعلهای اسبهایشان از شدت فشار و فشار خسته و فرسوده شده است.
ز لشکر، زمین کوه و باره نمودز نیزه، هوا چون ستاره نمود
هوش مصنوعی: از لشکر، زمین به شکل کوه درآمد و از نیزه، هوا به مانند ستارهها درخشید.
از ایشان گزین کرد هفتاد بارهزاران دلیران خنجر گزار
هوش مصنوعی: از میان آنها، هفتاد بار هزاران دلیر با شمشیرهایی در دست برگزیده شدند.
درِ ساز و گنج درم برگشادسپه را همه ساز و روزی بداد
هوش مصنوعی: درِ ساز و ثروت به روی سپاه باز شد و به آنها همه نوع ابزار و روزی عطا شد.
سپیده دم، از نای رویین غریوبرآمد ز تن دور شد هوش دیو
هوش مصنوعی: در سپیدهدم، صدای دلنشینی از نای فلزی بلند شد و دیوانگی از وجود انسان دور شد.
سراسر بماندند رخت و بنههمی تاخت تا بیشهٔ ترعنه
هوش مصنوعی: تمام وسایل و امکانات در حال حرکت بودند تا به جنگل ترعنه برسند.
به جان و سر شاه ضحاک، گفتکه ما را نبیند کس اندر نهفت
هوش مصنوعی: به جان و سر شاه ضحاک، گفتند که کسی ما را در پنهان نبیند.
جز آن گه که کین گرامی پسربخواهم من از آتبین سربسر
هوش مصنوعی: تنها زمانی که عشق و محبت این پسر عزیز را بخواهم، از این آتش پرشور و شدید، به طور کامل دل میکنم.
وگر زنده باشد سپاردش بازنباشیم با آتبین کینهساز
هوش مصنوعی: اگر او زنده باشد، کینهاش را به دل نخواهیم گرفت و با آتش نفرت سر و کار نخواهیم داشت.