بخش ۶۱ - گفتگوی فرستادهٔ شاه چین با کوش
هوش مصنوعی: خسرو به دستور گفتار خود گوش میدهد و از جای خود برمیخیزد و خوشنود میشود. او میگوید که دانش و جدیت شاه بر او میبالند و جای شگفتی دارد. سپس تصمیم میگیرد که به شاه چین برود و به ملاقات او برود. بزرگان و همراهان خسرو از این تصمیم شاد و او را ستایش میکنند.
شاه به خسرو اسب و سلاحهای جنگی میدهد و او بر اسب سوار میشود و به سمت میدان جنگ میرود. در میدان، احساسات شدیدی را تجربه میکند و به دشمن میگوید که امروز نمیتواند او را رها کند. دشمن نیز ادعا میکند که او برای شاه خاور آمده و به دنبال نشانهای از اوست.
خسرو به او میگوید که در جنگ با او قصدی ندارد و تنها به دنبال نشانههاست. آنها به یکدیگر یادآوری میکنند که هیچیک بر دیگری برتری ندارند و در نهایت، دشمن به خسرو نشانی را از خود میدهد: یک مهر در سمت راست شانهاش که نشانهای برای شناسایی است. این گفتگوها نشان از احترام و برابری در میان جنگجویان دارد.
چو دستور، گفتار خسرو شنیدبرآمد ز جای، آفرین گسترید
هوش مصنوعی: وقتی دستور به صحبتهای پادشاه گوش کرد، از جای خود بلند شد و تحسین و ستایش کرد.
چنین گفت کز دانش و رای شاهچنین زیبد و جز چنین نیست راه
هوش مصنوعی: او گفت که از علم و دانش، تنها فراتر از شاه باید برآییم و جز این راهی نیست که باید پیمود.
شگفتی یکی داستان بینم اینکجا چرخ راندهست بر شاه چین
هوش مصنوعی: شگفتیای میبینم که چگونه گردش افلاک بر شاه چین تأثیر گذاشته است.
کنون من به فرّ جهانجوی شاهمرا او را بیارم بدین بارگاه
هوش مصنوعی: حالا من باید شاه جهان، که از بزرگی و عظمت خاصی برخوردار است، را به این کاخ بیاورم.
بزرگان و دستور گشتند شادبر او هر کسی آفرین کرد یاد
هوش مصنوعی: بزرگان خوشحال شدند و هر کس به وی تبریک گفت و از او یاد کرد.
بدو داد شاه اسب و برگستوانهمان ساز رزم و سلیح گران
هوش مصنوعی: شاه به او اسب و زرهای که برای جنگ نیاز داشت، داد.
بپوشید «بهمرد» و پس برنشستخروشان همی رفت نیزه به دست
هوش مصنوعی: مردی به تازگی لباس بر تن کرده و سوار بر اسب شده است. او با قدرت و شجاعت به سمت جلو میرود و نیزهای در دست دارد که برافراشته است.
یکایک چو پیش طلایه رسیدخروشی چو شیر ژیان برکشید
هوش مصنوعی: هریک به نوبت وقتی به خط مقدم رسید، صدایی مانند نالهای شجاعانه و پرخروش به و از خود بلند کرد.
که آن پیلدندان وارونه مردبگویید کآید به دشت نبرد
هوش مصنوعی: شخصی که با دندانی وحشتناک و بزرگ و قدی بلند به میدان جنگ میآید، کسی است که باید دربارهاش صحبت کرد.
که امروز چون دی نگردد رهابه کام اندر آردش تند اژدها
هوش مصنوعی: امروز مثل دیروز نخواهد بود و در این حال، خطرات و مشکلات میتوانند به سراغش بیایند و او را در زحمت بیندازند.
سوار از طلایه بشد همچو بادشنیده همی کرد بر کوش یاد
هوش مصنوعی: سواری با سرعت و شتاب مانند باد از پیشگاه خود بیرون رفت و در حین حرکت، یاد و خاطرهای را با خود مرور میکرد.
برآشفت و برگستوان برفگندکمان خواست و شمشیر و گرز و کمند
هوش مصنوعی: آدمی نگران و خشمگین شد و به دنبال سلاحهایی چون کمان، شمشیر، گرز و کمند رفت تا آمادهی مقابله شود.
نهاد از سپه سوی «بهمرد» رویبغرّید چون شد به نزدیک اوی
هوش مصنوعی: فرمانده سپاه به سمت مردی رفت و به او نگاهی با شکوه و مغرورانه انداخت زمانی که به او نزدیک شد.
که دی جان رهانیدی از چنگ منشوی کشته امروز در جنگ من
هوش مصنوعی: تو که دی مرا از دست خود آزاد کردی، امروز در نبرد من به دلیل عشق به تو کشته شدم.
بدو گفت نرم ای دلاور سوارکه با تو ندارم سرِ کارزار
هوش مصنوعی: او به سوار دلیر و شجاع گفت: ای مرد نازنین، من دیگر با تو در میدان جنگ کاری ندارم.
مرا شاه خاور فرستاد پیشکه از تو بدانم یکی کمّ و بیش
هوش مصنوعی: شاه خاور مرا فرستاد تا درباره تو چیزی بدانم، چه کم و چه زیاد.
نشانی همی جویم از تو نخستاگر یابم از تو نشانی درست
هوش مصنوعی: من در جستجوی نشانهای از تو هستم و اگر بتوانم نشانهای واقعی از تو بیابم، آغاز خواهم کرد.
چنان دان که کوتاه شد داوریهمه بندگانیم و تو مهتری
هوش مصنوعی: بدان که قضاوت همه انسانها محدود و ناقص است و تو در مقام مدیریت و سرپرستی هستی.
به کام تو و ما شود روزگارشوی بر جهان سربسر کامگار
هوش مصنوعی: اگر تو و ما خوشحال باشیم، روزگار ما خوب خواهد گذشت و تو در همه جا و در تمام امور، موفق و خوشبخت خواهی بود.
چو گفتار «بهمرد» بشنید کوشعنانش گران شد، بدو داد گوش
هوش مصنوعی: وقتی فرد شایستهای سخن گفت، بار سنگینی بر دوش او احساس کرد و به او توجه کرد.
به تندی به روی وی آورد رویکه از من چه خواهی نشانی بگوی
هوش مصنوعی: به چهرهات مینگرم و از تو میپرسم که از من چه چیزی میخواهی، نشانهای بگوی تا بفهمم.
بدو گفت بهمرد تندی مکنچو نرمی نمایم بلندی مکن
هوش مصنوعی: به او گفت: به مرد، تند و زننده رفتار نکن، چون من نرم و ملایم هستم، تو هم نیازی به رفتار خشن نداری.
همان مردی و یال دارم که توهمان گرز و گوپال دارم که تو
هوش مصنوعی: من همان مردی هستم که تو میگویی و داراییام مانند توست.
نه در آفرینش ز من برترینه در گوهر از آدمی بگذری
هوش مصنوعی: نه من در خلق و آفرینش برتر از تو هستم و نه در ذات و شخصیت، از انسان فراتر رفتهام.
اگر هیچ دانی نشانی دگرجز این آفرینش به روی تو بر
هوش مصنوعی: اگر هیچ نشانه دیگری از زیبایی و آفرینش جز این چهرهات نیست، پس چه چیزی میتواند زیباتر از این باشد؟
نشانی که از مادر آوردهایبدان آفرینش بپروردهای
هوش مصنوعی: نشانههایی که از مادر به ارث بردهای، به لطف خالق، پرورش دادهای.
بگو، کاندر آن بوی بینی و رنگوگر خود نداری به جای است جنگ
هوش مصنوعی: بگو، اگر در آن بوی خوش و رنگ زیبا هستی، پس چرا خود را درگیر جنگ و جدل میکنی؟
چنین داد پاسخ که بر کتف راستنشانیست کافزون نیاید نه کاست
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که نشانی بر روی کتف راست وجود دارد که نه بیشتر میشود و نه کمتر.
یکی مُهر همچون نگینی سیاهنشانی دگر زین فزونتر مخواه
هوش مصنوعی: یک مُهر مانند نگینی سیاه است، پس از این نشانی غیر از این نخواهید.