بخش ۸۴ - نامهٔ آتبین به نزدیک بهک، شاه ماچین
هوش مصنوعی: در این متن، سخنانی از یک دبیر خردمند درباره وضعیت دشوار و دردسرهای زمانه بیان میشود. دبیر نامهای به خسرو نیکخواه مینویسد و آغاز آن با نام خداوند است. او از تغییرات روزگار و غم و شادیهایی که همه با آن روبرو هستند صحبت میکند. دبیر به خسرو میگوید که باید از تجارب گذشتگان، به ویژه از پندهای جمشید، درس بگیرد و برحذر باشد از خطرات ضحاک و ظلم او.
متن به توصیف دوران سخت و درگیریهای مردم تحت سلطه ضحاک پرداخته و به خسرو میآموزد که باید در این وضعیت، هوشیار باشد و به پناه خدا امید ببندد. در نهایت، دبیر به خسرو میگوید که پادشاهی شایسته در آینده خواهد آمد که ضحاک را باطل خواهد کرد و از او خواستهها و نیازهای خود را بیان میکند.
پس از نوشتن نامه، فرستاده دبیر به سوی خسرو میرود و در سفر با او همراه میشوند. خسرو پس از آگاه شدن از وضعیت و درد مردم، به تصمیمگیریهای مهمی میپردازد و در این راه راهنماییهای دبیر را جدی میگیرد.
دبیر خردمند را پیش خواندوز این در سخنها فراوان براند
هوش مصنوعی: وزیر دانا را نزد خود فراخواند و از این در گفتارهای بسیار و گوناگون را آغاز کرد.
به ماچین یکی نامه فرمود شاهبه پیش بهک خسرو نیکخواه
هوش مصنوعی: شاه نامهای به یکی از مأموران خود داد تا آن را به نزد خسرو نیکخواه ببرد.
به نام خداوند پروردگارتوانا و روزیده و کردگار
هوش مصنوعی: با نام خداوندی که قدرتمند است و روزی میدهد و خالق همه چیز است.
کند هرچه خواهد که هستش توانجهان پیر دارد گه و گه جوان
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهد، به راحتی انجام میدهد؛ زیرا دنیا تجربه و قدرتی دارد که همیشه در حال تغییر است و گاهی جوان و بانشاط میشود.
ز تیره شب، آرد پدیدار روزجهان را پس از دی کند دلفروز
هوش مصنوعی: از تاریکی شب، سپیدهدمی میآید که جهان را روشن میکند و سپس روزی دلانگیز را به ارمغان میآورد.
مرا گه غمی دارد و گاه شادنهادِ جهان را بدین سان نهاد
هوش مصنوعی: گاهی دلم غمگین است و گاهی شاد، به همین صورت جهان را به وجود آوردهاند.
ندانی تو ای شهریار بلندکه ما را ز گردون چه آمد گزند
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، تو نمیدانی که چه آسیبهایی از آسمان بر ما وارد شده است.
چنین روزگاری درآمد درازدواند مرا در نشیب و فراز
هوش مصنوعی: در این روزگار، با چالشها و تغییرات زیادی روبهرو هستم که مرا در حال فراز و نشیب میکشاند.
چو گرگان گهی گرد بیشه دوانگهی چون پلنگان به کُه بر روان
هوش مصنوعی: مثل گرگها که گاهی در جنگل میدوند و گاهی مانند پلنگها در کوهها میچرخند.
ز ضحّاکیان سال و مه در گریزگهی در گریز و گهی در ستیز
هوش مصنوعی: در سال و ماهی که تحت سلطه ضحاکان است، گاهی در فرار و گاهی در جدال به سر میبرند.
ز گفتار جمشید پاکیزه دیننهان بود باید مرا این چنین
هوش مصنوعی: گفتارهای جمشید، که نماد پاکی و دیانت است، در دلها پنهان بوده و من هم باید به همین شکل باشم.
که چون دید از اختر که کارش بگشتز شاهی دل روزگارش بگشت
هوش مصنوعی: زمانی که او مشاهده کرد که به دلیل اتفاقاتی که برای ستارهاش افتاد، دیگر نمیتواند به مقام شاهی ادامه دهد، دلش از ناامیدی و یأس به حال روزگارش تغییر کرد.
گرفتار خواهد شد آن مستمندز ضحاک بر وی بیاید گزند
هوش مصنوعی: کسی که در تنگدستی و فقر به سر میبرد، به زودی از دست ضحاک آسیب خواهد دید و دچار مشکلات بیشتری خواهد شد.
نیای مرا آن که بودش پسربخواند و نمودش همه سربسر
هوش مصنوعی: کسی که پدر من را به نام پسرش میخواند و به او نشان میدهد، همان کسی است که من را میشناسد.
که چندان که در دشت و صحرا بویدوگر زیر دریا به زندان بوید
هوش مصنوعی: هر کجا که باشد، او به دنبال آزاد بودن و زیبایی طبیعت است، حتی اگر در زیر دریا زندانی شود.
ز ضحاکیان کس نباید که نیزببیند، فریبد شما را به چیز
هوش مصنوعی: هیچ کس نباید چیزی از ضحاکیان ببیند و دردام فریب آنها بیفتد.
تو فرزند خود را همین پند دهمر او را بدین پند سوگند ده
هوش مصنوعی: به فرزند خود همین نصیحت را بکن و او را به این نصیحت قسم بده.
بگو تا نهان باشد از بدنژادکه چون او نژادی به گیتی مباد
هوش مصنوعی: بگو تا این راز مخفی بماند، که در جهان هیچ نژادی چون او وجود ندارد.
چو ضحّاک بر سر کشد روزگارپدید آید از ما یکی شهریار
هوش مصنوعی: زمانی که شرایط سخت و دشوار مانند دوران ضحاک به وجود بیاید، یکی از ما به عنوان یک فرمانروا و رهبری جدید ظهور خواهد کرد.
که او را بگیرد، به بند آوردبه ضحّاکیان بر گزند آورد
هوش مصنوعی: او را به دام بیندازند و تحت سلطه ضحاکیان قرار دهند.
شما را شود پادشاهی چو بوددهد روشنایی از این تیره دود
هوش مصنوعی: اگر شما پادشاهی را به دست آورید، مانند روشنایی از میان این تاریکی و دود، خواهد بود.
کنون من به گفتار این پاکدیننهان و گریزان شدستم چنین
هوش مصنوعی: اکنون من به سخنان این مرد پارسا گوش فرا دادهام و از آن دوری میکنم.
همی تا توانم که جنگ آورمنخواهم که نامم به ننگ آورم
هوش مصنوعی: من به هر اندازه که بتوانم میجنگم و هرگز نمیخواهم نامم به بدی شناخته شود.
چه مایه بکوشیم از بهر نامزمانه همی باز دارد لگام
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن نام و شهرت در دنیا، باید تلاش کنیم و خود را کنترل کنیم.
من از جنگ و چاره بماندم کنونسپهر روان کرد ما را زبون
هوش مصنوعی: من از جنگ و راه حلها خسته شدم و حالا آسمان ما را در وضعیتی ضعیف قرار داده است.
به تو دست و امید خویش آختمپناه تن و جان تو را ساختم
هوش مصنوعی: به تو دل بستهام و به امید خوشی به تو پناه آوردهام و زندگیام را برایت ساختهام.
از اندرز جمشید و از پند اومرا این رسانید فرزند او
هوش مصنوعی: فرزند جمشید با نصیحتها و درسهایی که از پدرش دریافت کرده، به من این مطالب را رساند.
که چون تنگ دارد شما را جهانبُنه سوی ماچین کشید از نهان
هوش مصنوعی: زمانی که جهان به شما فشار میآورد و تنگی میکند، به سوی ما بیایید و از دل تاریکیها به ما نزدیک شوید.
که شاهیست با داد و یزدانپرستبر آن شاه، ضحّاک را نیست دست
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که شاهی وجود دارد که به عدالت رفتار میکند و خدا را میپرستد. در مقابل او، ضحاک، که نمادی از ظلم و ستم است، هیچ قدرتی ندارد و نمیتواند بر او تسلط یابد.
نترسد جز از پاک یزدان ز کسپناه شما ز ایزد اوی است و بس
هوش مصنوعی: جز از خداوند بینیاز نباید ترسید، زیرا او تنها پناهی است که وجود دارد و هیچ کس دیگر نمیتواند به ما کمک کند.
تواند که دارد شما را نگاهبه یزدان و او کرد باید پناه
هوش مصنوعی: کسی که توانایی دارد میتواند به خداوند نگاه کند و باید به او پناه ببرد.
برآمد کنون سالیان بیشمارکه هستیم پی خستهٔ روزگار
هوش مصنوعی: اکنون سالهای زیادی سپری شده و ما همچنان به دنبال آرامش در برابر مشکلات زمانه هستیم.
ز ما و نیاکان ما چرخ، مهربریدهست ای خسرو خوبچهر
هوش مصنوعی: از زمان ما و نیاکان ما، سرنوشت و روزگار، پیوندی با مهر و محبت نداشته است، ای پادشاه خوبچهر.
ندادیم هرگز تو را دردسرنکردیم بر مرز خسرو گذر
هوش مصنوعی: هرگز تو را به زحمت نینداختیم و در مسیر زندگیات مشکلاتی ایجاد نکردیم.
کنون کار از اندازه اندر گذشتز گردن همان آب بر سر گذشت
هوش مصنوعی: حال کار از حد خود فراتر رفته و نتیجهاش به گردن خود شخص افتاده، مانند اینکه آبی که از سر او گذشته، دیگر قابل برگشت نیست.
سر کوه داریم و دشمن ز پستو را دانم امروز فریادرس
هوش مصنوعی: در بالای کوه قرار داریم و میدانم که امروز در پس تو، دشمنی وجود دارد که به فریادت نیاز داریم.
که آری بر خویش ما را فرودز ما بر تو ای شاه زیبا، درود
هوش مصنوعی: ای شاه زیبا، درود بر تو! ما بر تو ناز و کرامت خود را نثار میکنیم.
چو از نامه برداشت کلک روانیکی نامزد کرد با کاروان
هوش مصنوعی: وقتی که قلمی به دست گرفت و نامهای نوشت، یک نفر را به عنوان همراه و یار برای کاروان برگزید.
به بازارگانان بسی چیز دادز دینار وز اسب تازینژاد
هوش مصنوعی: بازرگانان، از نظر مالی و دینی، اموال و کالاهای زیادی را معامله میکنند و به ویژه از طلا و اسبهای نژاد اصیل استفاده میکنند.
برفتند با نامه و مرد شاهبه پیش بهک خسرو نیکخواه
هوش مصنوعی: پادشاه و مردانش با نامهای به سمت خسرو نیکوکار رفتند.
چو آگه شد از نامه و مرد اوبدانست سرتاسر آن درد او
هوش مصنوعی: زمانی که او از نوشته مطلع شد و مرد به تمامی دردهای او پی برد.
بپیچید و اندر دلش کار کردبه کار اندرش رای هشیار کرد
هوش مصنوعی: او به دور خود چرخید و در دلش به فکر فرو رفت، و اندیشهای عاقلانه در ذهنش شکل گرفت.
فرستاده را داشت مهمان سه روزچهارم چو بفروخت گیتیفروز
هوش مصنوعی: خدمتکاری که به خانهاش دعوت کرده بود، سه روز مهمانش را نگه داشت و در روز چهارم، خورشید جهان را فروخت.