بخش ۹۷ - نامهٔ شاه چین به بهک و پاسخ وی
هوش مصنوعی: سالار چین به بهک آتبین نامهای فرستاد و در آن از بدخواهی آتبین اشاره کرد. او از بهک خواست که اگر به شاه وفادار است، دشمن را دستگیر کند. فرستاده به سرعت به شاه چین رسید و او نیز از نامه آگاه شد و رفتار نیکویی با فرستاده داشت. شاه چین اعلام کرد که او هیچ دسیسهای علیه سالار نداشته و از دشمنان در کشورش دوری میکرده است. اما به زودی خبرهای دیگری به او رسید و تصمیم گرفت تا سپاهی برای انتقام از آتبین بفرستد. این سپاه به دریا رسید و بدون دیدن کسی بازگشت. در نهایت، فرستادهای به شاه چین گفت که آتابین در حال فرار است و از این ناکامی خجل شد.
بر آن بود سه ماه سالار چینکه رفتهست پیش بهک آتبین
هوش مصنوعی: سالار چین به مدت سه ماه در اندیشه بود که پیش از دیگران به کمالات و ویژگیهای برجستهاش برسد.
یکی نامه فرمود نزد بهکز سر تا به پایان سخن بینمک
هوش مصنوعی: شخصی دستوری داد که نامهای را به بهک برسانند، از ابتدا تا انتهای آن پر از سخنان بیمزه و بیمعنی بود.
که راز تو نزدیک من شد درستکه آن بدگهر آتبین پیش توست
هوش مصنوعی: راز تو اکنون به من نزدیک شده است، درست است که آن شخص بدذات و آتشینمزاج در پیش تو قرار دارد.
اگر بندهای تو به دل شاه راچرا راه دادی تو بدخواه را
هوش مصنوعی: چرا وقتی بندهای در دل شاه داری، اجازه میدهی دشمنی وارد دل او شود؟
به صد چاره از دست فرزند مناز این لشکر و خویش و پیوند من
هوش مصنوعی: با وجود تمام تدبیرها و تلاشهایی که میکنم، نمیتوانم از وابستگیها و روابطی که با فرزندم دارم، رهایی یابم.
شد آواره از بیشهٔ چین به کوهپس از کوه پیش تو شد با گروه
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و علاقهام به تو، از جایی که آرامش داشتم دور شدم و به کوهها پناه بردم. اما پس از آن نیز همچنان به دنبال تو هستم و هیچ جا نتوانستم آرام بگیرم.
کنون گر نخواهی که یابی گزندمر آن بیبنان را یکایک ببند
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی به کسی آسیب برسانی، باید مشکلات و چالشها را یکی یکی حل کنی.
نگهدار، تا من فرستم سپاهبدان تا فرستی بدین بارگاه
هوش مصنوعی: نگهدار، من به زودی نیروهایی میفرستم تا تو بتوانی به این مکان بیایی.
وگر جز چنین رای دیگر کنیهمی آتش تیز بر سر کنی
هوش مصنوعی: اگر به جز این نظر فکر دیگری کنی، آتش تندی بر سرت خواهد افتاد.
فرستاده آمد به ماچین چو بادبرِ شاه شد، نامه پیشش نهاد
هوش مصنوعی: فرستادهای به سمت ما آمد و مانند باد به حضور شاه رسید و نامه را در پیش او گذاشت.
چو آگاه شد زآنچه در نامه بودفراوان همی شاه چین را ستود
هوش مصنوعی: زمانی که شاه از محتوای نامه آگاه شد، بسیار شروع به ستایش و تمجید از شخصی که نامه را نوشته بود کرد.
فرستاده را کرد خشنود نیزبه دیبا و دینار و هرگونه چیز
هوش مصنوعی: پیامرسان را با لباس نرم و زیبا و پولهای فراوان و هدایای مختلف راضی کرد.
همان گه یکی پاسخ نامه کردکه با دشمن شاه غم باد و درد
هوش مصنوعی: همان لحظه که یکی پاسخ نامهای را نوشت، گفت که برای شاه غم و درد با دشمنش وجود دارد.
درست است نزدیک شاه این سخنکه این بنده از روزگار کهن
هوش مصنوعی: این درست است که به حضوری که در کنار شاه دارم، این بنده از زمانهای قدیم سخن میگوید.
مر آن خانه را بودهام دوستدارستایشگر فرّهٔ شهریار
هوش مصنوعی: من به آن خانه که ستایشگر مقام و عظمت شهریار است، علاقهمند بودهام.
از ایرانیان گر رسیدی خبرکه دارند در کشور من گذر
هوش مصنوعی: اگر از ایرانیان خبری دارید که در سرزمین من گذر کردهاند، بفرمایید.
نه خوش خوردمی من نه آسودمیسر دشمن شاه بربودمی
هوش مصنوعی: من نه از زندگی لذت بردم و نه آرامش داشتم، چون سرنوشت و قدرت دشمن، خواب و راحتیام را از من گرفته بود.
فرستادمی پیش دارای چینمرا نیز نامی بُدی در زمین
هوش مصنوعی: من پیام را به شخص مهمی در چین فرستادم و همچنین نامی برای خودم در این دنیا داشتم.
ولیکن چه سود است کان بدنژادشب تیره بگذشت از ایدر چو باد
هوش مصنوعی: اما چه فایده دارد که شب تیرهای که ریشهاش در بدیهاست، مثل باد از اینجا گذر کند؟
سر هفته چون گشتم آگاه از اینسپاهی فرستادم از پس به کین
هوش مصنوعی: در ابتدای هفته، وقتی متوجه شدم که از این لشکر خبر دارم، نیروهایی برای انتقام فرستادم.
به دریا رسیدند بی برگ و سازچو کس را ندیدند گشتند باز
هوش مصنوعی: به دریا که رسیدند، بدون هیچ وسیله یا ابزاری، به علت عدم رؤیت کسی، دوباره برگشتند.
سپه را به کشتی درآورده بودبُنه نیز با خویشتن برده بود
هوش مصنوعی: سردار سپاه را به کشتی برده بود و همچنین بُنِه (چادر یا خیمه) را نیز با خود به همراه داشت.
به سوی جزیرهیْ بسیلا رسیدبه نزدیک طیهور، چون من شنید
هوش مصنوعی: به سمت جزیره بسیلا رفت و نزدیک طیهور که رسید، حرفهایی را که شنیدم یادآوری کرد.
اگر گردد آن شاه بر من درشتکه من دیدهام آتبین را درست
هوش مصنوعی: اگر آن شاه به من با خشونت برخورد کند، من بهخوبی آتش را دیدهام و میدانم که چگونه باید با آن برخورد کرد.
ندارم ز پادافره شاه دردبه من بر روا دارم او هرچه کرد
هوش مصنوعی: من از عذاب و سختیهایی که بر من وارد شده، چیزی ندارم و از طرف شاه هم چیزی نمیخواهم. او هر کاری که خواسته، انجام داده است.
فرستاده شد، گفت با شاه چینکه شب رانده و برگذشت آتبین
هوش مصنوعی: پیام آوری فرستاده شد و به شاه چین گفت که شب را سپری کرده و آتش را دوباره روشن کرده است.
نه آگاه بودهست آن کاهدلوز این نامهٔ شاه گشت او خجل
هوش مصنوعی: آن دل کوچک از وجودش بیخبر بوده و به خاطر این نامهی پادشاه شرمنده شده است.
بدو گفت دشمن چو بیچاره گشتهمان به که مرده، گر آواره گشت
هوش مصنوعی: دشمن به او گفت وقتی بیچاره شدی، بهتر است مثل مردهای باشی که آواره شده است.