بخش ۱۱۸ - لشکرکشی آتبین به چین و گرفتن شهر خمدان
هوش مصنوعی: داستان از لشکرکشی یک سپاه به مرز چین آغاز میشود. سپه به دستور فرماندهاش پیشروی کرده و با تاراج و نابودی شهرها مواجه میشود، به طوری که مردم چین به شدت ترسیده و در پی نجات جان خود برمیآیند. سپاه سرشار از غنایم میشود و فرماندهان از آن خبر میگیرند.
در ادامه، از شهر خمدان صدای خروش برمیخیزد و بزرگان شهر به هم جمع میشوند تا برای مقابله با سپاه بیرحم تدبیر کنند. آنها به یکدیگر امید میدهند که پیروزی در دسترس است و اگر سپاه پیشرو فرصتی برای استراحت پیدا کند، ممکن است شکست بخورند.
وقت بحران فرا میرسد و سپاه عظیم آتبین به خمدان نزدیک میشود. مدیران خمدان تصمیم میگیرند که در دفاع از شهر تمام توان را به کار برند. جنگ در میگیرد و هر دو طرف با شدت به نبرد ادامه میدهند، اما در نهایت سپاه آتبین بر خمدان چیره میشود و شهر را محاصره میکند.
نبردی خونین میان سپاه آتبین و مردم شهر شکل میگیرد که پیامدهای سختی به دنبال دارد. آتبین و رزمندگانش با دلیرانه جنگیده و سرانجام بر شهر تسلط پیدا میکنند و مردم خمدان به ناامیدی و غم فرو میروند. داستان به تصویر کشیدن حماسهها و مصائب جنگ و تسلط بر سرزمینهای دیگر میپردازد.
چو کشتی روان شد، سپه برکشیدسوی مرز چین لشکر اندر کشید
هوش مصنوعی: زمانی که کشتی به راه افتاد، فرمانده ارتش را به حرکت درآورد و سپاه به سمت مرز چین پیشروی کرد.
بفرمود تا پیشرو با سپاههمی رفت یک منزل از پیش شاه
هوش مصنوعی: فرمان داد تا رهبر سپاه با جمعیتش به سمت جلو حرکت کند و یک منزل از پادشاه فاصله بگیرد.
کسی کاو نیاورد فرمان به جایسر بخت او اندر آمد ز پای
هوش مصنوعی: کسی که نتواند از خود فرماندهی کند و از خود اراده نداشته باشد، سرنوشت او به زودی به سمت ناپسندی خواهد رفت و از پا درخواهد آمد.
از آن شهر و کشور برآورد خاکبه تاراج داد آن بر و بوم پاک
هوش مصنوعی: از آن شهر و دیار خاک را به غارت بردند و آن سرزمین پاک را ویران کردند.
بترسید از او مردم چین همهکجا بیشبان بود یکسر رمه
هوش مصنوعی: مردم چین، از او بترسید؛ زیرا اگر شبانی نباشد، همه گوسفندها در خطر خواهند بود.
کس از مرزداران نیامدش پیشبترسید از او مردم از جان خویش
هوش مصنوعی: هیچکس از نگهبانان به نزد او نیامد، بنابراین باید از او ترسید؛ زیرا مردم از جان خود میترسند.
ز هر سو روان گشت یک ساله بازز هر جای گنجی نو آمد فراز
هوش مصنوعی: در هر سو جستجو کردم و یک سال گذشت، اما از هر سمت که نگاه کردم، گنجینهای جدید و ارزشمند پیدا شد.
چنان شد سپاه از فزونی و گنجکه شد چارپای از کشیدن به رنج
هوش مصنوعی: سپاه به حدی زیاد و سرشار از امکانات شده بود که چهارپایان از حمل و نقل بارها به زحمت افتادند.
کسی کاو ز ضحاک برگشته بودنهان گشته از بیم و سرگشته بود
هوش مصنوعی: کسی که از دست ضحاک فرار کرده بود، به خاطر ترس و نگرانی خود پنهان شده و گیج و سرگشته به نظر میرسید.
از این آگهی چارهجوی آمدنداز ایران همه سوی او آمدند
هوش مصنوعی: نفرات از ایران به این طرف مراجعه کردند و برای یافتن راه حل به این آگهی آمدهاند.
سپاهش فزون شد ز پنجه هزارنبرده سواران نیزهگزار
هوش مصنوعی: ارتش او بیشتر از پنجاه هزار نفر شده است که سواران نیزهدار نیز در آن حضور دارند.
همی رفت تا شهر خمدان رسیدکز آن مرز جایی سواری ندید
هوش مصنوعی: او به راه خود ادامه داد و به شهر خمدان رسید، اما در آن ناحیه هیچ سواری را ندید.
ز خمدان به زاری برآمد خروشچو نوشان چنان دید، دستورِ کوش
هوش مصنوعی: از دل خمودگی صدا و شور برخواست، چون نوشان، چنین دید، که به نظم و تدبیر ادامه دهد.
بزرگان شهر و سپه را بخواندوز این داستان چند گونه براند
هوش مصنوعی: او بزرگان شهر و فرماندهان سپاه را جمع میکند و درباره این داستان به روشهای مختلف صحبت میکند.
کز این کار دلها مدارید تنگکه این بیبُنان را نباشد درنگ
هوش مصنوعی: از این کار دلها را تنگ نکنید، زیرا این بیخانمانها را نباید در مضیغه قرار دهید.
زمان تا زمان مژده آید ز کوششود زهر این شهر یکباره نوش
هوش مصنوعی: زمانی خواهد آمد که از تلاش و کوشش مژدهای به دست خواهد آمد و این مشکل و ناگواری که در این شهر وجود دارد، به یکباره تبدیل به خوشی و شادی خواهد شد.
همانا که باشد فزون از سه ماهکجا بازگشت او ز درگاه شاه
هوش مصنوعی: اگر کسی بیشتر از سه ماه در درگاه شاه بماند، مطمئناً نمیتواند به راحتی به خانه برگردد.
به دشمن چو آگاهی آید از اویبدین مرز بودن نباشدش روی
هوش مصنوعی: وقتی که دشمن از وجود تو در این سرزمین مطلع شود، دیگر جایی برای او نخواهد بود.
گریزان شود دشمن از پیش شاهوگرنه شود با سپاه او تباه
هوش مصنوعی: دشمن باید از حضور پادشاه دوری کند، وگرنه با سپاه او نابود خواهد شد.
شما ماهیانی درنگ آوریدبه دروازهٔ شهر جنگ آورید
هوش مصنوعی: شما مانند ماهیانی هستید که باید به آرامی و با احتیاط به دروازهی شهر نزدیک شوید و آمادهی جنگ باشید.
که در شهرمان خوردنی نیست تنگبکوشید باید به نام و به ننگ
هوش مصنوعی: در شهر ما چیزی برای خوردن نیست، پس باید به تلاش خود ادامه دهیم، چه به خاطر اعتبار و چه به خاطر شرمندگی.
که پیروزی از مردمان دور نیستهمان آتبین است، فغفور نیست
هوش مصنوعی: پیروزی از انسانها دور نیست، زیرا همانطور که در دل آتش است، قدرت نهفتهای وجود دارد.
که ده باره از بیشهٔ چین گریختسپاهش همه ترگ و جوشن بریخت
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن یک صحنه نبرد است که در آن سپاه یک نفر بار دیگر از جنگل چین فرار کرده است و در نتیجه، تمام زره و سلاحهای آنها از روی زمین افتاده و پراکنده شده است. این توصیف نشاندهنده شکست و ناامیدی سپاه در مواجهه با دشمن است.
سپه را چو دل داد و رخ رخش کردهمان روز دروازهها بخش کرد
هوش مصنوعی: وقتی که او جانش را به سپاه داد و چهرهاش را نشان داد، همان روز دروازهها را تقسیم کرد.
فرستاد بر هر دری سه هزارگزیده سوار از درِ کارزار
هوش مصنوعی: برای هر در به تعداد سه هزار سوار برگزیده فرستاد تا به میدان نبرد بروند.
به دیوار بر گونه گونه درفشبرافراخت سرخ و سیاه و بنفش
هوش مصنوعی: پرچمی با رنگهای سرخ، سیاه و بنفش بر دیوار نصب شده است.
چو آمد به نزدیک شهر آتبینبپوشید خرگاه روی زمین
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی شهر آتبین رسید، چادرش را بر روی زمین برپا کرد.
همه خیمه ها دیبه و پرنیانسراپردهٔ آتبین در میان
هوش مصنوعی: تمام خیمهها با پارچههای زیبا و با ارزش پوشیده شدهاند و در وسط آنها، چادر آتشین و درخشان قرار دارد.
همان گاه برخاست از شهر غوبه دروازهٔ شهر شد پیشرو
هوش مصنوعی: در یک لحظه، از شهر صدا و هیاهو بلند شد و او به سوی دروازه شهر رفت و پیشاپیش دیگران قرار گرفت.
بغرید کوس و بنالید نایچو دریا سپاه اندر آمد ز جای
هوش مصنوعی: سروصدا و فریاد بلندی به راه افتاد وقتی که سپاه مانند دریا از مکانی که بودند، به حرکت درآمدند.
برون آمد از شهر چندان سپاهکه بر باد گفتی ببستند راه
هوش مصنوعی: چندین سپاه از شهر خارج شد که به نظر میرسید تمام راهها را مسدود کردهاند.
چو دید آن سپاه آتبین خیره ماندپر اندیشه شد، سروران را بخواند
هوش مصنوعی: وقتی آن سپاه آتشین را دید، آنها بهتندی متوقف شدند و به فکر فرو رفتند. سپس فرماندهان را به نزد خود فراخواند.
نه شهر است گفتا یکی کشور استکه چندین بدو اندرون لشکر است
هوش مصنوعی: این مکان که به عنوان شهر شناخته میشود، در واقع یک کشور است که در آن گروههای زیادی از سربازان وجود دارند.
بفرمود پس تا سپه برنشستسوی نیزه و تیغ بردند دست
هوش مصنوعی: سپس فرمان داد تا سپاه حرکت کند و به سمت نیزه و شمشیرها رفتند.
برآمد خروش ده و دار و گیربنالید نیزه، ببارید تیر
هوش مصنوعی: قضیه به گونهای است که صدای بلندی به گوش میرسد و در چنین وضعیتی، نیزهها به صدا درآمده و تیرها رها میشوند. به عبارتی، اینجا حالت جنگ و درگیری به تصویر کشیده شده است که در آن از هر سو صدای جنگ و نبرد به گوش میرسد.
چنان شد چکاچاک شمشیر تیزکه کیوان همی جست راه گریز
هوش مصنوعی: چنان صدای تیز شمشیر بلند شد که حتی کیوان (ستاره درخشان) هم به فکر فرار افتاد.
چنان میغ پیوست و گرد سپاهکه پیدا نبُد چرخ و از گَرد، ماه
هوش مصنوعی: در اینجا تصویری از یک نبرد عظیم و دلخراش ترسیم شده است. به گونهای که به علت شدت و وسعت جنگ، نه آسمان قابل مشاهده است و نه نشانی از ماه، زیر آن گرد و غبار و هیاهوی جنگ پنهان شدهاند.
ز خون یلان بر زمین جوی شدبه هامون سر سرکشان گوی شد
هوش مصنوعی: خون شیران بر زمین جاری شد و در دشت هامون صدای سرکشان echoed گردید.
شد از تیرگی دشت یکسان و کوهرسید آن سپه را ز خمدان ستوه
هوش مصنوعی: از تاریکی دشت و کوه، همگی به یکسان درآمد و سپاه از خمی که در آن بودند، به سختی رهایی یافت.
بدان سان سپاهش به هم درفتادکجا شاخ بر هم زند تند باد
هوش مصنوعی: سپاه آنچنان متزلزل شد که مانند شاخهای درختان که در باد تند به هم میزنند، درهم ریخت.
چو دید آتبین آن ستوهی، بجَستبه شمشیر زد دست پس بر نشست
هوش مصنوعی: پس از آنکه آتشنشان، فرد خستهای را دید، با نیت کمک به او، شمشیرش را برداشت و بر جای خود قرار گرفت.
یکی با دلیران خود حمله کردز گردان خمدان برآورد گرد
هوش مصنوعی: یک فرد شجاع و دلیر به گروه دشمن حمله کرد و از جمع آنها گرد و خاکی بهوجود آورد.
چنان برگرفت آن سپه را ز جایکه گفتی ببستندشان دست و پای
هوش مصنوعی: چنان که سپاه را از جا بلند کرد که گویی دست و پایشان را بستهاند.
چو تیغ وی از تارک آلوده شدسپه بر در شهر بر دوده شد
هوش مصنوعی: وقتی که تیغ او از آلودگی پاک شد و به دروازه شهر رسید، سپاه بر آن دوده شد.
بدان حمله افزونتر از دو هزارتبه شد گریزنده اسب و سوار
هوش مصنوعی: در آن حمله، شمار مردمی که از میدان جنگ فرار کردند، به بیش از دو هزار نفر رسید. این افراد شامل سواران و سوارکاران بودند که به شدت به سوی گریز رفتند.
فگندند پس خویشتن را به شهرغم و درد دیدند از آن رزم بهر
هوش مصنوعی: پس از آن، خود را در شهری پر از غم و درد یافتند و از آن نبرد و جنگ به وحشت افتادند.
نیامد کس از شهر بیرون دگرسپاهی نگه داشت دیوار و در
هوش مصنوعی: هیچکس از شهر بیرون نرفته است، بلکه سپاهی دست به کار شده و دیوار و در را نگهداری میکند.
گرفت آتبین شهر خمدان حصارسر راه و بیراه کرد استوار
هوش مصنوعی: شهر خمدان با دیواری محکم و استوار در مسیر اصلی و همچنین در راههای فرعی محافظت میشود.
شب و روز با شهریان جنگ بودز بالا همه ناوک و سنگ بود
هوش مصنوعی: در شب و روز، مردم شهری در حال جنگ بودند و از بالا به سمت یکدیگر تیر و سنگ پرتاب میکردند.