بخش ۱۳۶ - پرسش آتبین با طیهور از راه دانش
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از گفتگوی آتکین و شاه روایت میشود. آتکین، در مورد خالق یکتا و ویژگیهای او سخن میگوید و به شاه توضیح میدهد که یزدان، آفریننده جهان است و هیچکس غیر از او قدرت آفرینش ندارد. او به سابقهداران اشاره میکند که همواره یزدان را بهعنوان خالق میشناختند و این اعتقاد در نسلها منتقل شده است.
آتکین همچنین دربارهی تجربیات خویش در تربیت فرزندان و چالشهایی که با آنها داشته، سخن میگوید. او به شاه یادآوری میکند که اگر آفرینش به دست انسانها بود، نباید هیچ عیب و نقصی در آن وجود میداشت. سپس شاه از آتکین میخواهد تا بیشتر دربارهی دین و نشانههای آن برایش توضیح دهد.
در پایان، شاه از آموزههای آتکین شادمان میشود و به او محبت میکند و میخواهد از گذشتههای خود پوزش بخواهد. این داستان به تفکر دربارهی آفرینش، ایمان و دانش الهی پرداخته و روابط انسانی را در بستر دیانت و حکمت بررسی میکند.
وز آن پس گهی آتبین پیش شاهگهی شد به ایوان او بیسپاه
هوش مصنوعی: پس از آن، گاهی آتشنشان به حضور شاه میرفت و گاهی بدون سپاه به کاخ او میآمد.
روان چون ز باده دژم ماندیپس از راه دانش سخن راندی
هوش مصنوعی: وقتی که روح تو به خاطر نوشیدن شراب غمگین و دلگیر شده بود، پس از آن به سراغ علم و دانش رفتی و سخن گفتی.
فرع ترجمان در میان دو شاهبه دل هر دوان را شده نیکخواه
هوش مصنوعی: در میان دو پادشاه، فرع ترجمان به خوبی به دل هر دو نفر نفوذ کرده و در نظرشان مطلوب و پسندیده جلوه کرده است.
سخن رفت روزی ز یزدان و دینبپرسید طیهور را آتبین
هوش مصنوعی: روزی سخن از خدا و دین به میان آمد و طیب، حقیقت را از آتشین پرسید.
که نزدیک یزدان چگونهست راهچگونه شناسدش داننده شاه
هوش مصنوعی: نزدیک به خداوند چگونه است و راه آن را چگونه میتوان شناخت؟ دانشمند بزرگ چگونه میتواند آن را درک کند؟
چنین داد پاسخ که یزدان یکی استجهان را جز او آفریننده نیست
هوش مصنوعی: یزدان (خداوند) پاسخ داد که او یکی است و هیچ کس جز او جهان را نیافریده است.
توانا و روزیده جانوررونده به فرمان او خواب و خور
هوش مصنوعی: قدرت و روزی دهنده جانوران در حرکت، تحت فرمان او هستند و همگی در خواب و خوراکی به سر میبرند.
از او شادمان شد چو بشنید و گفتکه با جان پاکت خرد باد جفت
هوش مصنوعی: پس از اینکه او خبر را شنید، شادمان شد و گفت: امیدوارم که خرد و دانایی تو با جان پاکت همخوانی داشته باشد.
چگونه بدانستی ای شهریارکه هست آفریننده و کردگار
هوش مصنوعی: چطور میتوانستی بفهمی ای پادشاه که خالق و ایجادگر وجود دارد؟
نیاگان ما، گفت، و شاهان پیشهمی آفریننده خواندند خویش
هوش مصنوعی: نیاکان ما و شاهان، خود را به عنوان آفریدگان مورد ستایش قرار دادند.
کسی را که فرزند بودی ز جفتز غُمری منم آفریننده گفت
هوش مصنوعی: من کسی هستم که فرزندی از دو جنس مختلف به وجود آمدهام، و به او با افتخار میگویم که من خالق او هستم.
چنین تا به روز بسیلا که کوهبدو باز خوانند مردم گروه
هوش مصنوعی: تا زمانی که روزی برسد که مردم در گروهی به کوه شکایت کنند و آن را بازگو کنند.
به دانش فزون از نیاگان خویشبه از نامداران و پاکان خویش
هوش مصنوعی: بهتر است که از دانش و علم خود استفاده کنیم تا اینکه تنها به افتخار و نام محبوبان و نیکان گذشته تکیه کنیم.
مر این کوه و این شهرها را بساختبه گردون سر خویشتن برفراخت
هوش مصنوعی: این شخص در ساختن کوهها و شهرها نقش داشته و توانسته است به عرش آسمان خویشتن را برساند.
یکی کودک آمدش چون ماه و مهربسیلا بدو داد یکباره مهر
هوش مصنوعی: یک کودک به دنیا آمد که مثل ماه و خورشید زیبا بود، و به یکباره محبت و عشق زیادی به او داده شد.
چو جانش همی داشت اندر کنارستم کرد بر وی بد روزگار
هوش مصنوعی: چون جانش را در کنار ستم میدید، بر چهرهاش اثر بدیهای روزگار نمایان شد.
به دو سالگی نارسیده بمردسراسر بسیلا به ماتم سپرد
هوش مصنوعی: در دو سالگی، کسی که به دنیا نیامده بود، تمام زندگی را غمگین و در سوگواری به سر برد.
غریوان شب و روز جوشان بدیز دردش نوان و خروشان بدی
هوش مصنوعی: زمانی که شب و روز با دلهره و درد میگذرد، حالت انسان دگرگون شده و ناآرام و پر از اندوه میشود.
یکی روزش اندیشه آمد درازهمی غم سگالید با دل به راز
هوش مصنوعی: روزی فکر و اندیشهای در دل به وجود آمد و دل به راز و مشکلات غمناک مشغول شد.
که این بچّه را تخم من کاشتمز جانش گرامیتر انگاشتم
هوش مصنوعی: من این بچه را خودم به دنیا آوردم و او را از همه چیز باارزشتر میدانم.
چرا ناتمام آفریدمْش و سستبیامد ز من بچّهٔ نادرست؟
هوش مصنوعی: چرا این کار را ناتمام و ناقص انجام دادم و نتیجهاش هم ضعيف و بیکیفیت از آب درآمد؟
چرا از شکم دیگری شد هلاکبه پیری یکی بازگردد به خاک
هوش مصنوعی: چرا باید انسان به خاطر دلیلی که از دیگری ناشی میشود، دچار نابودی و مرگ شود؟ آیا بهتر نیست که هر کس به سرنوشت خود برگردد و در مسیر خودش قدم بگذارد؟
گر این آفریننده ماییم و بسچرا نیست بر کام دل دسترس
هوش مصنوعی: اگر ما تنها خالق هستیم، پس چرا به خواستههای قلبیمان دسترسی نداریم؟
مگر آفرینندهٔ ما یکیستکه در کار او دسترس اندکیست
هوش مصنوعی: آیا خالق ما یکی نیست که در کارهای او ما تنها میتوانیم به مقدار کمی دسترسی داشته باشیم؟
چو روز آمد از مردمان همگروهیکی انجمن ساخت دانشپژوه
هوش مصنوعی: وقتی روز میشود، یکی از میان مردم به جمع کردن و تشکیل یک گروه علمی میپردازد.
کلید درِ راز بنمودشانپرستیدن داد فرمودشان
هوش مصنوعی: در ظاهر، رازها را برای آنان آشکار کرد و به آنها فرمان داد که او را پرستش کنند.
بدیشان چنین گفت کز خواب دوشندارد مرا آگهی چشم و گوش
هوش مصنوعی: به آنها گفت که از خواب دیشب هیچ اطلاعی ندارم و نه چشمم چیزی دیده و نه گوشم چیزی شنیده است.
همی تا سپیده نیاسودهامدر اندیشه دل را بفرسودهام
هوش مصنوعی: من تا بامداد بیوقفه در فکر بودهام و دل را به اندیشههای خود فرسودهام.
که نام، آفریننده برخود نهادز ما هرکه پاکیزه فرزند زاد
هوش مصنوعی: هرکس که از ما پاک و با شرافت باشد، نامی نیک و آفریننده بر خود میگذارد.
چنین نام بر ما نه زیبا بودخرد زین سخن ناشکیبا بود
هوش مصنوعی: این نام درست و مناسب برای ما نیست، زیرا از این صحبتها خُرد و عاقلانه خارج است و باعث بیتابی میشود.
کنون من بپرسم شما را یکیمرا پاسخ آرید از این اندکی
هوش مصنوعی: اکنون من از شما سوالی میپرسم و امیدوارم پاسخ کوتاهی به من بدهید.
گر از ماست این آفرینش پدیدبه کام دلش بایدی آفرید
هوش مصنوعی: اگر این جهان و آفرینش از ما ناشی شده است، پس باید به خواسته و دلخواه خود او چیزی بسازیم.
درست و نکوروی و پاکیزهتندلیر و خردمند و شمشیرزن
هوش مصنوعی: شخصی که چهرهاش زیبا و دلنشین است، بدنی پاک و سالم دارد و همچنین دلیر و باهوش بوده و در نبرد نیز مهارت دارد.
به پیری شدی روزگارش چنانکه داردش گردون و دولت عنان
هوش مصنوعی: تو به پیری رسیدی و روزگار تو به حالتی درآمده است که همچون سرنوشت و قدرت الهی، تحت کنترل و نظام خاصی قرار دارد.
یکی کودک آمد ز مادر پدیدهم اندر زمان زان میان در رمید
هوش مصنوعی: یک کودک از مادر متولد شد و در همان زمان، به طور ناگهانی و به طرز عجیبی از این دنیا و محیط اطرافش دور شد.
دگر سالیانی برَست و بمرداز آسیب روز بدش جان نبرد
هوش مصنوعی: سالیانی گذشت و او از بلای روزهای بد جان سالم به در نبرد و در نهایت مرد.
به پیری رسد دیگری را گزندبه دل شادکام و به جان ارجمند
هوش مصنوعی: دیگری به پیری میرسد و با دل شاد و جان باارزش زندگی را ادامه میدهد، بیآنکه اندوهی آن را آزار دهد.
گر این آفرینش ز ما خاستیبه هر کام فرزند خود خواستی
هوش مصنوعی: اگر این دنیا از ما سرچشمه گرفته باشد، در زندگی هر فرزند خود آرزوهایی را میخواهی.
چنان آفریدیش خوب و درستتو گفتی که از شاخ شمشاد رست
هوش مصنوعی: او را به قدری زیبا و درست آفریده که گویا همانند شاخه شمشاد سرسبز و خوشفرم است.
ز فرزند چون بد نشانی نماندچرا بایدش آفریننده خواند
هوش مصنوعی: اگر فرزندی نشانهای از خوب بودن ندارد، چرا باید او را به عنوان آفریدگار یا خالق شناسایی کنیم؟
همانا که کردم همان آفریدکه روشن زمین و آسمان آفرید
هوش مصنوعی: من نیز همان کار را کردم که آن خالق، زمین و آسمان را روشن ساخت.
چنان آفریند که خواهد همینه زآن بر فزاید نه کاهد همی
هوش مصنوعی: خداوند به گونهای میآفریند که خواسته است؛ نه بر آن چیزی اضافه میکند و نه از آن کم میکند.
شما بر من اکنون گوایی دهیدخرد را رهِ آشنایی دهید
هوش مصنوعی: شما اکنون به من چیزی بگویید و به خرد من راهنمایی کنید تا با آگاهی بیشتری آشنا شوم.
که هست آفرینندهٔ ما یکیفراوان از اوی است و زو اندکی
هوش مصنوعی: آفرینندهی ما یکی است، اما موجودات و چیزهایی که از او به وجود آمدهاند، بسیارند و او در عین حال از آنها کمتر است.
که و مه بر این گفته خستو شدندز گفتار بیهوده یکسو شدند
هوش مصنوعی: خورشید و ماه به خاطر این گفته، از حرفهای بیفایده خسته شدند و به سوی دیگری رفتند.
سپاه بسیلا از آن روز بازبه یزدانِ بییار گشتند باز
هوش مصنوعی: سپاه بسلا از آن روز دوباره به سوی خدای یگانه و بیهمتا بازگشتند.
نیاگان ما، نیکمردان شدندشناسندهٔ پاک یزدان شدند
هوش مصنوعی: پدران ما مردان خوبی بودند که خداوند پاک را شناختند.
کنون سالیان شد چهاران هزارکه یزدانپرستیم از این روزگار
هوش مصنوعی: اکنون چهار هزار سال است که ما به پرستش خداوند مشغولیم و از این دوران زندگی میکنیم.
نکو گفتی ای شاه، گفت آتبینچه گویی در این آب و باد و زمین
هوش مصنوعی: خوب گفتی ای پادشاه، حالا آتـبـین چه نظری در مورد این آب و هوا و زمین داری؟
همین آفتاب و درخشنده ماهستاره که بر چرخ دارند راه
هوش مصنوعی: این همان خورشید و ماهی است که با زیبایی خود در آسمان در حال درخشش و حرکت هستند.
چنین داد پاسخ که ایشان همهنشانند بر هستِ یزدان همه
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که همه آنها نشانههایی از وجود خداوند هستند.
چنین کرد پرگار گیتی به پایکه پرگار ما داور رهنمای
هوش مصنوعی: پرگار دنیا به این شکل عمل میکند که ما را در مسیر خود راهنمایی کند، همانطور که پرگار ما را به قضاوت و هدایت در کارهایمان میکشاند.
چنان پرورانیدمان سال و ماهچو مادر که فرزند دارد نگاه
هوش مصنوعی: ما را مانند مادری که فرزندش را بزرگ میکند، در گذر سالها و ماهها پرورش دادند و به ما توجه کردند.
چه گویی بدو گفت در کار دینگرانمایه پیغمبران گزین
هوش مصنوعی: در مورد مسائل دین، چگونه میتوانی با او سخن بگویی؟ باید بهترین و ارزشمندترین پیامبران را انتخاب کنی.
بدان بیگمانی اگر بیگماندر این صحفها کآمد از آسمان
هوش مصنوعی: بدان که به طور قطع اگر این کتابها از آسمان نازل شده است، بدون شک در آنها حقیقتی نهفته است.
ز دوزخ چه داری نشان وز بهشتز پاداش و کردار خوبی و زشت
هوش مصنوعی: از جهنم چه نشانهای داری و از بهشت چه پاداشی به خاطر اعمال خوب و بد خود؟
چنین داد پاسخ کز این آگهیندارم، تو از رای فرّخ بهی
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که من از این خبر اطلاعی ندارم، تو به خوبی به تصمیم خوشبختی آگاه هستی.
بگویی مرا تا بدانم یکیشوم آگه از کار دین اندکی
هوش مصنوعی: به من بگو تا بیدار شوم و از مسائل دین آگاهتر شوم.
ز چیزی که گردد مرا دلپذیربیاموزم و بگروم ناگزیر
هوش مصنوعی: از چیزی که برای من خوشایند است، بیاموزم و ناچار به آن گرایش پیدا کنم.
ز هر دانشی، دانشی آتبینبیاموخت لختی بدان پاکدین
هوش مصنوعی: هر دانشی را آموخت، اما از دانشی آتشین نیز کمی یاد گرفت تا اینکه به پاکی برسد.
ز دانش چنان شادمان گشت شاهکه گفتی روان کرد پاک از گناه
هوش مصنوعی: شاه آنقدر از علم و دانش خوشحال شد که انگار نتیجهای پاک و بدون گناه از درونش آزاد شده است.
دلش ز آتبین شادمانی فزودبر او هر زمان مهربانی نمود
هوش مصنوعی: دلش از خوشحالی مثل آتش میدرخشد و هر لحظه با محبت و مهربانی به او رفتار میکند.
به آموختن داد هشیار دلشد از روزگار گذشته خجل
هوش مصنوعی: دل آگاه به یاد روزهای گذشته متوجه شد که از آنها شرمنده است و به خاطر یادگیری و تجربههایی که در آنها کسب کرده، احساس خجالت میکند.
ز یزدان همی خواست پوزش به شبزمانی نبست از نیایش دو لب
هوش مصنوعی: از خداوند درخواست پوزش کرد و در دل شب به نیایش دو لبی مشغول شد.