بخش ۱۴۴ - گِلهٔ طیهور از آتبین
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، سالار کوه به نام دژک، به آتابین پیغام میدهد که از جدایی و بیوفایی گلایه دارد. دژک به آتابین میگوید که بهتر است هر دو روز همدیگر را ببینند تا از جدایی رنج نبینند. آتابین بعد از شنیدن این پیغام خجل میشود و به فرارنگ، همسرش، میگوید که این جدایی موجب ناراحتی است. فرارنگ از سنگینی دل آتابین آگاه میشود و به او توصیه میکند که با آتابین صمیمی باشد و نکوهشها را به خود نگیرد.
چندین روز و شب برای آتابین و فرارنگ با خوشی سپری میشود و آنها به بزم و شکار میپردازند. در نهایت، آتابین به نزد شاه طیهور میرود و عذرخواهی میکند، چرا که میداند که باید با نیکی و خرد برخورد کند تا کینه و دشمنی بین آنها کمتر شود. داستان به ناپایداری پادشاهی ضحاک اشاره میکند و از مشکلات و بیدادگریهای او یاد میکند. در انتها، پادشاهی آتابین به شکلی مثبت و بدون فریب ادامه مییابد.
از ایشان دژم گشت سالار کوهفرع را بخواند از میان گروه
هوش مصنوعی: سالار کوه به فرع (پسر) خود از میان گروه اشاره کرد و او را به جلو فراخواند.
بدو گفت کز بیوفا آتبینبزودی چه پیش آمدستم، ببین
هوش مصنوعی: به او گفت که به خاطر بیوفایی، به زودی چه خطری برایم پیش میآید، آن را ببین.
همی تا ز پیوند بیرنگ بودهمی آتبین هم فرارنگ بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که ارتباطها بدون رنگ و حالتی خاص باشند، آتش و رنگ نیز بیثمر و بیفایده خواهد بود.
ز دو خر پیاده بماندم کنونتو بودی بدین کارها رهنمون
هوش مصنوعی: از دو الاغ پیاده ماندهام، اکنون تو هستی که در این کارها مرا راهنمایی میکنی.
فرع رفت و از باربان بارخواستز شاه آتبین نیز دیدار خواست
هوش مصنوعی: فرع از باربان جدا شد و از شاه آتشین درخواست ملاقات کرد.
چو در پیش او رفت و کرد آفرینبدو گفت کای شهریار زمین
هوش مصنوعی: وقتی که به حضور او رسید و به او تبریک گفت، خطاب به او گفت: ای پادشاه زمین.
ز تو شاه طیهور رنجور ماندکه از دیدن چهر تو دور ماند
هوش مصنوعی: از تو، پرندهٔ آزاد و شاداب، رنج کشیدم چون از دیدن چهرهٔ تو دور ماندم.
همانا برآمد چهل روز بیشکه تو شهریارا، نرفتیش پیش
هوش مصنوعی: چهل روز است که تو سلطانی و هنوز بر جای خود ایستادهای.
چه رنج آید ای شاه، اگر هر دو روزببینی تو آن شاخ گیتیفروز
هوش مصنوعی: ای پادشاه، چه دردسری است اگر هر دو روز یکبار آن درخت نورانی دنیا را ببینی؟
نه هر کس به گلبرگ دارد امیدبیندازد از دست، بوینده بید
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی و عطر گل توجه دارد، نمیتواند به سادگی به آن شادی دست یابد. این عمل نیازمند تلاشی بیشتر و درک عمیقتری است.
تو را گر خوش آید به دل دستبندز خانه بمانی نباشد پسند
هوش مصنوعی: اگر تو از دل خوشنود هستی که در قید و بند باشی، بهتر است که در خانه بمانی، زیرا این حالت مورد پسند نیست.
جهان آفرین آن که جان آفریدشب و روز از این سان جهان آفرید
هوش مصنوعی: خالق جهانی که جان را آفرید، شب و روز را به همین ترتیب خلق کرد.
که باشی همه روز با جام و نامشب اندر شبستان شوی شادکام
هوش مصنوعی: اگر تو هر روز با شراب و به یاد نام محبوب باشی، در شبها به خوشی و شادمانی خواهی رسید.
مرا گفت شاه آتبین را بگویکه یکباره از ما جدایی مجوی
هوش مصنوعی: شاه آتَبین به من گفت که به او بگو هرگز از ما جدا نشود و همیشه در کنار ما بماند.
فرارنگ اگر خود نبودی رواستکه دوری ز چهر تو از وی بهاست
هوش مصنوعی: اگر رنگ تو نبود، دوری از چهرهات اشکالی ندارد، چون در واقع ارزش و بهای آن دوری به خاطر خود توست.
خجل شد ز پیغام شاه، آتبینبه کاخ اندر آمد رخان پر ز چین
هوش مصنوعی: آتبین که از پیام پادشاه شرمنده شده بود، به درون کاخ رفت و چهرهاش پر از چین و چروک بود.
فرارنگ را بازگفت این سخُنکه طیهور بر ما چه افگند بن
هوش مصنوعی: این جمله به بیان این مطلب میپردازد که پرندگان در مورد ما چه احساساتی دارند و چه چیزی را در دل میگویند. به نوعی نشان میدهد که شاید پرندگان نهایتاً نظرات و احساسات خود را درباره ما بیان میکنند.
فرارنگ گفت ای سرافراز شاهتو آزار شاه از بنه خود مخواه
هوش مصنوعی: فرارنگ گفت: ای پادشاه والا، از بیدردی و ستمگری به هیچکس نباید همیشه پناه برد.
دل او نگه دار و ما خوارتربه دیدار تو، شه سزاوارتر
هوش مصنوعی: دل او را نگهدار و ما در دیدار تو نسبت به او کوچکتر به نظر میرسیم، تو سزاوارتر از ما هستی.
همی باش با او همه روزگاربه میدان و چوگان و بزم و شکار
هوش مصنوعی: همیشه با او از زندگی لذت ببر، به سرگرمیهایی مثل میدانداری، چوگانبازی، میهمانی و شکار بپرداز.
شب اندر به شادی سوی ما خرامز روز و ز شب بهره بردار و کام
هوش مصنوعی: در شب به شادی به سوی ما بیا، که از روز و شب لذت و بهرهای خواهیم برد و کام دل خواهیم جست.
بدو آتبین گفت کای ماهچهردلت سیر گشته ست گویی ز مهر
هوش مصنوعی: به او که دارای چهرهای زیباست گفت: ای ماه روشن، دل من از عشق سیر شده است، گویی که دیگر از مهر و محبت سیراب شدهام.
که از ما جدایی گزینی همینخواهی تو ما را که بینی همی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از ما دوری کنی، هرگز نمیتوانی ما را فراموش کنی و از یاد ببری.
چنین داد پاسخ که آن دل مبادکه از دیدن روی تو نیست شاد
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که دل نباشد که از دیدن چهره تو شاد نگردد.
مه آن دیده بیناد گیتی بنیزکه دیدار تو نیست او را عزیز
هوش مصنوعی: ماه، که بیننده زیباییهای دنیا است، حالا به خاطر دیدار تو برایش مهم نیست و ارزش شما را نمیداند.
ولیکن تو دانایی و پرخردز تو کار وارون کی اندر خورد
هوش مصنوعی: اما تو انسان دانا و خردمندی هستی، پس چگونه ممکن است کاری برعکس از تو سر بزند؟
بزرگان چه گویند بر انجمنهمه بازگردد نکوهش به من
هوش مصنوعی: بزرگان در جمع چه میگویند، اما در نهایت تمام سرزنشها به خودم برمیگردد.
که با دانش و رای شاه آتبینهوا کرد بر شاه و بر ما گزین
هوش مصنوعی: با دانش و تدبیر شاه آتشین، او اوضاع را بر خود و بر ما تغییر داد و انتخاب کرد.
خردمند باید که بیند ز پیشزبان کسان باز دارد ز خویش
هوش مصنوعی: انسان عاقل و دانا باید قبل از صحبت کردن به حرفهای دیگران توجه کند و زبان خود را کنترل کند تا از دلسردی و آسیب دیدگی دیگران جلوگیری شود.
بدانست کاو راست گوید همیجز از نام نیکی نجوید همی
هوش مصنوعی: او میداند که شخص راستگو تنها به دنبال نام نیک نیست و از آن فراتر میرود.
چو روز آمد، آمد به نزدیک شاههمی پوزش آراست پیش سپاه
هوش مصنوعی: وقتی روز شد، او به نزد شاه رفت و به احترام و دلجویی از سپاه، آمادگی خود را برای عذرخواهی نشان داد.
گنهکار چون پوزش آرد پدیداگرچه دروغ آن بباید شنید
هوش مصنوعی: هرگاه گناهکاری عذرخواهی کند، حتی اگر دروغ هم بگوید، باید به او گوش داد و عذرش را پذیرفت.
و گر نشنوی بد فزونتر کندتو را کار کینه زبونتر کند
هوش مصنوعی: اگر نشنوی و کاری نکنی، حس بدی که در دل داری بیشتر میشود و کینهات را عمیقتر میکند.
کند آشکارا نهان دشمنیز دشمن که یابد به جان ایمنی
هوش مصنوعی: دشمنی که در دلش کینه وجود دارد، در ظاهر خود را پنهان میکند تا از کسی آسیبی نبیند و در امان بماند.
همه روزه با نای و با چنگ بودچو شب گشت پیش فرارنگ بود
هوش مصنوعی: هر روز با نی و چنگ موسیقی مینواختند، اما وقتی شب فرا میرسید، همه چیز تغییر میکرد و رنگ دیگری به خود میگرفت.
وز آن پس برآن بر نهادند کارگهی بزم و گه گوی و گاهی شکار
هوش مصنوعی: پس از آن، به راهی دیگر رفتند و گاهی به جشن و سرور میپرداختند، گاهی به بازی و در وقتهایی هم به شکار میرفتند.
گهی پیش طیهور فرخنده نامگهی پیش شاه آتبین شادکام
هوش مصنوعی: گاهی در پیش طیهور، که نامی خوش و فرخنده دارد، و گاهی در حضور شاه آتبین، که خوشحال و شاداب است، قرار میگیریم.
فراوان بر این سالیان برکشیدکه روزی ز گردون گرانی ندید
هوش مصنوعی: در طول سالها اتفاقات زیادی افتاده که سرانجام روزی نرسیده که از فشار و سختیهای زندگی احساس ناراحتی کنیم.
چو ضحاک را سال هشتاد ماندگذر کرد شاهیش و بیداد ماند
هوش مصنوعی: به هنگام گذشت هشتاد سال از عمر ضحاک، زندگیاش همچنان با ظلم و ستم ادامه داشت.
شد این پادشاهیش نهصد فزونسرآمد همه جادوی و فسون
هوش مصنوعی: این پادشاهی نهصد سال ادامه داشت و همهٔ جادو و سحر را پشت سر گذاشت.