بخش ۱۷۰ - عاشق شدن دختر کوش و انتقام پدر از معشوق وی
هوش مصنوعی: شکیبا مدتها صبر کرد تا اینکه دختر شاه به خاطر او ایمن شد. او با جوانی دلآرا از قندهار عشق ورزید و پسری زاد. این عشق به خاطر اطرافیان پنهان ماند، اما در نهایت شاه از ماجرا آگاه شد. شاه با دختر صحبت کرد و به او گفت که دیگر از عشق و هوس دور شده و از اعمالش پشیمان است. او به دختر گفت که زن باید در کنار شوهرش آرامش بیابد، اما دختر شجاعانه اعلام کرد که نمیخواهد شوهر کند و از هویت خود دفاع کرد. شاه پس از شنیدن پاسخ دختر به او اعتراف کرد که گفتارش درست بود و دختر شایستهی عشق و احترام است.
در نهایت، چون شاه به رفتارهای ناپسند شاهزادهاش پی برد، او را مجازات کرد و انتظار داشت عواقب کارهایش را تحمل کند. فرجام این داستان تأکید بر این نکته است که آدم باید مسئولیت اعمال خود را بپذیرد و نمیتوان به سادگی از عواقب نادانی رهایی یافت.
شکیبا همی بود تا چند گاهچو ایمن شد از بابِ خود دخت شاه
هوش مصنوعی: صبوری خواهد کرد تا زمانی که دختر شاه از درِ خود ایمن شود.
به «کنیاش» بر مهربان گشت سختکه با کوش بودش همیشه نشست
هوش مصنوعی: او به زودی مهربان شد، زیرا همیشه در کنار او حضور داشت و پشتیبانش بود.
جوانی دلارای چون نوبهارنژادش نه از چین که از قندهار
هوش مصنوعی: جوانی زیبا همچون بهار است، نژاد او از چین نیست بلکه از قندهار میآید.
بخواندش نهانی و با او بساختفزون از سه سال او همی مهر باخت
هوش مصنوعی: او به طور پنهانی با کسی صحبت کرد و با او رابطهای نزدیکتر از سه سال برقرار کرد و در این مدت احساس محبت و محبتش را بیشتر کرد.
پسر زاد از او ماهچهره نهاننهانش همی داشت اندر جهان
هوش مصنوعی: او پسری پیدا کرد که چهرهاش همچون ماه است و در عالم به صورت پنهان وجود دارد.
نهانی بماند این سخن دیرگاهکه از کار دختر شد آگاه شاه
هوش مصنوعی: این سخن که دختر چه کرده است، مدتی به صورت پنهانی باقی ماند و شاه از آن باخبر نشد.
چو دریا بجوشید و شد باز رامهمی خواست تا بر رسد وی تمام
هوش مصنوعی: همانطور که دریا به جوش میآید و دوباره آرام میشود، او نیز آرزو دارد تا به کمال برسد و به هدف نهایی خود نزدیک شود.
سوی دختر اندر شد آهسته شاهبدو هیچ پیدا نکرد آن گناه
هوش مصنوعی: شاه به آرامی به سوی دختر رفت و نتوانست هیچ نشانهای از گناه او پیدا کند.
بخوبی بپرسید و بنواختشبه نزدیکی خویش بنشاختش
هوش مصنوعی: به خوبی از او پرسید و با محبت، او را به نزدیکی خود آورد و به او توجه کرد.
بدو گفت کای ماه با فرّ و زیببسی بودم از مهر تو ناشکیب
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای ماه زیبا و با شکوه، من به خاطر عشق تو بسیار بیتابی کردهام.
کنون از دلم دور گشت آن هوسنگویمت ناگفتنی زین سپس
هوش مصنوعی: اکنون آن آرزوها که در دلم بود، از بین رفتهاند، اما نمیتوانم چیزی دربارهاش بگویم. از این پس، دیگر حرفی در این باره نخواهم زد.
از آن آتش اکنون دلم گشت سردوزآن گفته ها ماندهام من به درد
هوش مصنوعی: این روزها دلم از آن آتش شعلهور سرد شده و از صحبتها و حرفهایی که زده شده، برایم دردی باقی مانده است.
اگر تو نخواهی مرا هست، دادکه چون من به زشتی ز مادر نزاد
هوش مصنوعی: اگر تو نخواهی به من توجه کنی، پس چه فرقی دارد؟ زیرا من از زشتی و بدی به دنیا نیامدهام.
پشیمان شدستم ز کردار خویشوزآن ناسزاوار گفتار خویش
هوش مصنوعی: از کارهای ناپسند خود پشیمان شدم و از سخنان زشت و نادرستی که بیان کردهام نیز ناراحت هستم.
روا خود ندارم که من شادکامتو باشی به رنج دل اندر مدام
هوش مصنوعی: من نمیتوانم این را بپذیرم که تو به شادی و خوشحالی برسی، در حالی که دل من همیشه در رنج و زحمت باشد.
ولیکن چنان آمد ای ماهچهرکه یزدان چنین راند کار سپهر
هوش مصنوعی: اما چنین اتفاقی افتاد ای زیبای ماهچهره که خداوند سرنوشت آسمان را به این شکل رقم زد.
که زن را به شوی است آرام و جاهچو بیشوی باشد، کند زن گناه
هوش مصنوعی: زن در کنار شوهرش آرامش و مقام دارد، اما اگر بدون شوهر باشد، ممکن است گرفتار خطا و اشتباه شود.
چو بیشوی باشد زن پارسااگر زیر دست است اگر پادشا
هوش مصنوعی: اگر زنی پارسا و نیکوکار باشد، حتی اگر در زیر دست و مقام پادشاهی باشد، باز هم به شایستگی و ارزش خود ادامه میدهد.
هرآن زن که شویش نیاید به چنگهمه تخمه آلوده دارد به ننگ
هوش مصنوعی: هر زنی که شوهرش به دستش نمیآید، قطعاً نشاندهندهی ننگ و عیبی در اوست.
چو بیشوی بودن تو را نیست رویاز این انجمن نامداری بجوی
هوش مصنوعی: اگر همسر نداری، در این جمع شناخته شده هیچ جایگاهی نداری. پس بهتر است به دنبال جایی دیگر باشی.
جوانی گزین کن دل از تو به مهریکی سرو بالا و خورشید چهر
هوش مصنوعی: در انتخاب دوست، جوانی را برگزین که ویژگیهایش مانند سرو بلند و چهرهاش مانند خورشید باشد. صفات مثبت و جذاب آن شخص باید دل شما را به خود جلب کند.
مرا بازگو تا بسازمت کاردهم مر تو را من بدان نامدار
هوش مصنوعی: به من بگو تا بتوانم کمکت کنم و تو را به نامی مشهور برسانم.
چو بشنید گفتار او ماهچهرچنین داد پاسخ مر او را به مهر
هوش مصنوعی: وقتی ماهچهر گفتار او را شنید، با محبت به او پاسخ داد.
که شاها، مرا آرزو نیست شویتو از من چنین کار چندین مجوی
هوش مصنوعی: ای شاه، من هیچ آرزویی ندارم، از من چنین کارهایی را نخواهم.
که از من نیابد دل شوی دادنباشد ز من مرد بیگانه شاد
هوش مصنوعی: اگر کسی از من دل خوشی نبیند، پس خوشحال بودن یک مرد غریبه از من چیزی ندارد.
وگر زآن که فرمانت این است و رایکه باشد مرا بر سرم کدخدای
هوش مصنوعی: اگر دستوری که به من دادی همین است، باید بگویم که من در این وضعیت مانند یک کدخدا از خودم دفاع میکنم.
من از رای شاه جهان نگذرموگر آتش آید همی بر سرم
هوش مصنوعی: من هرگز از تصمیم و نظر شاه بزرگ چشمپوشی نمیکنم، حتی اگر آتش بر سرم بریزد و خطراتی به وجود آید.
ز «کنیاش» بِهْ شاه را مهرباننبینم به چین در یکی مرزبان
هوش مصنوعی: خود را بهتر از آن میبینم که نیکوکاری شاه را در چین مشاهده کنم، چرا که در اینجا یک نگهبان وجود دارد.
تو را دوستداریست خسروپرستکه دارد شب و روز با تو نشست
هوش مصنوعی: محبت تو را دارد خسرو پرست، کسی که شب و روز همراه توست و در کنارت حضور دارد.
به شاه جهان کس چنو شاد نیستاز او بهتر امروز داماد نیست
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهی شاه جهان خوشحال نیست و امروز هیچ عروسی بهتر از او وجود ندارد.
چو از دختر این داستان یافت شاهگوا بود گفتار او بر گناه
هوش مصنوعی: وقتی شاه از داستان این دختر باخبر شد، به سخنان او گوش داد و از گناه او آگاه شد.
نزد نیز با او به گفتار دَمبرون آمد از پیش دختر دژم
هوش مصنوعی: در نزدیکی او، دختر ناخوشحال به صحبت آمد و از دیدن او خوشحال شد.
فرستاد و کنیاش را پیش خواندبرآشفت وز خون او جوی راند
هوش مصنوعی: فرستاد کسی را و کارش را پیش کشید. او از این موضوع ناراحت شد و به خاطر خونش به فکر انتقام افتاد.
سرش همچنان چون سر گوسفندبریدند در پیش تخت بلند
هوش مصنوعی: او همچنان با سر بریدهای مانند سر گوسفند، در برابر تخت بلند قرار دارد.
درآویخت از گردن ماهچهرهمی بوس، گفت این لبان را به مهر
هوش مصنوعی: دختر زیبای ماه چهره، با لبانش که به بوسه آغشته بود، به من نگریست و گفت: «این لبها را با عشق بوسه زدهام.»
بسی سخت سوگندها کرد یادبدان کردگاری که گردون نهاد
هوش مصنوعی: او به شدت سوگندها یاد کرد و به یاد آن خالق بزرگ، که آسمان را خلق کرد، سخن گفت.
اگر سر برون آید از گردنتجز آنگه که یابند مرده تنت
هوش مصنوعی: اگر سر تو از بدنت خارج شود، تنها در این صورت است که بدن مردهات را پیدا خواهند کرد.
خور و خواب او با سر مُرده بودسزا بودش آن بد که خود کرده بود
هوش مصنوعی: او زندگی سادهای داشت و در خواب و خوراک خود را غرق کرده بود؛ بنابراین، سزاوار آنچه برایش پیش آمده بود، بود، زیرا این نتایج حاصل رفتار خودش بود.
نبینی که موبد چه گوید درستکه خود کرده را مرد، درمان نجُست
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که نباید سخنانی را که یک مقام یا شخص بزرگ میگوید، ساده تلقی کرد. در حقیقت، فردی که خود مسئول کارهایش است نمیتواند به راحتی به دنبال درمان و کمک برود، زیرا او باید نتیجه اعمال خود را بپذیرد. به عبارتی، هر کسی باید مسئولیت کارهای خود را بر عهده بگیرد.