بخش ۱۷۷ - هدیه فرستادن طیهور و کوش به نزد یکدیگر
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از یک پادشاه به نام طیهور و فرستادهای از او روایت میشود. طیهور پس از دریافت خبری خوش، از کارهای مردمی تصمیم به ارسال هدایا به یک پادشاه دیگر میگیرد. او هدایا و گنجینههایی را از جمله تختی زیبا و اسبهای گرانقیمت آماده میکند و با فرستادهاش به سوی آن پادشاه میفرستد. پادشاه دیگر، خوشحال میشود و پیامی برای طیهور میفرستد که از هدایا پرگویی میکند و از زحماتش شکرگزاری میکند. این داستان نشاندهنده روابط نیک بین شاهان و دیپلماسی آنهاست که با هدایا و احترام متقابل گره خورده است. در نهایت، فرستاده برمیگردد و به طیهور خبر میدهد که کاروانها از راه دریا به سوی شهر بسیلا در حال حرکتاند، و فشاری از باژبانان برای جمعآوری مالیات بر کاروانها وجود دارد.
وز آن جایگه شادمان گشت بازبه نزدیک طیهور گردنفراز
هوش مصنوعی: او از آن مکان خوشحال و شادمان به سوی گردنفراز طیهور بازگشت.
چو دستور طیهور پاسخ بخواندوزآن مردمیهاش خیره بماند
هوش مصنوعی: وقتی دستور پرندگان به صدا درآید و از شگفتی مردمان در آن بمانند.
فرستاده از هرچه گفت و شنیدهمه پیش طیهور کردش پدید
هوش مصنوعی: کسی که از هر چیزی که شنیده و گفته، پیام میآورد، همه آن را به طوری شفاف و روشن برای طیهور (شخصی خاص) بیان کرد.
دل شاه طیهور از آن شاد شدشد ایمن، ز دستانش آزاد شد
هوش مصنوعی: دل شاه طیهور به خاطر آزادی و امنیتی که به دست آورد، شاد و خوشحال شد. او از دستهای خود آزاد شد و احساس راحتی کرد.
به دستور فرمود تا در خورشیکی هدیه سازد، فرستد برش
هوش مصنوعی: او دستور داد که برای خورش یک هدیه تهیه کنند و آن را به او بفرستند.
که یک ره که یزدان بد دیوزادز ما باز دارد از این به مباد
هوش مصنوعی: هر راهی که خداوند از ما را به سمت دیو و شرارت ببندد، امیدوارم که ما از این مسیر دور بمانیم و در آن نیفتیم.
بیاورد گنجور تختی ز گنجکه کس را نیامد به دست آن به رنج
هوش مصنوعی: بیار گنجی از خزانه که هیچکس نتوانسته به آسانی به آن دست یابد.
ز زُمْرُد یکی تخت مانند خویدکه اندر جهان هیچ شاهی ندید
هوش مصنوعی: تختی از زمرد وجود دارد که مانند آن در دنیا هیچ شاهی را ندیدهایم.
ده اسب گرانمایه آبینژادکه هر یک به تگ برگذشتی ز باد
هوش مصنوعی: ده اسب گرانقیمت و آبی رنگ که هر یک از شدت باد، از تو عبور کردهاند.
بسی مایهور گوهر شاهوارگزین کرد و با این همه کرد یار
هوش مصنوعی: بسیاری از ارزشمندانی که بهمانند گوهرهای گرانبها هستند، جمعآوری شدهاند، اما با همه این شایستگیها، در نهایت رابطه و دوستی بر هر چیز دیگری اهمیت دارد.
وزآن میوه کز کوه برخاستیکه بر بزم آن میوه آراستی
هوش مصنوعی: و از آن میوهای که از کوه سر برآوردی، بر سر مهمانیات زینت بخشیدی.
فرستادهٔ خویش را داد و گفتکه با باد خواهم که باشی تو جفت
هوش مصنوعی: او فرستادهاش را به باد سپرد و گفت که میخواهم تو همدم باد باشی.
به دریا گذر کرد رنجور مردبرآمد به خشکی، درنگی نکرد
هوش مصنوعی: مردی بیمار از دریا عبور کرد و وقتی به خشکی رسید، بدون توقف و درنگ به راهش ادامه داد.
همی تاخت تا شهر خمدان رسیداز او آگهی سوی نوشان رسید
هوش مصنوعی: او با سرعت به سوی شهر خمدان رفت و از آنجا خبرهایی به سوی نوشان ارسال شد.
برفت، آگهی برد نزدیک کوشز شادی دل کوش بر شد به جوش
هوش مصنوعی: او رفت و خبر خوبی از شادی دلش آورد که باعث نشاط و خوشحالی بیشتر شد.
به نوشان بفرمود تا با سپاهپذیره شدش پیش یک روزه راه
هوش مصنوعی: او به نوشان دستور داد که همراه سپاه راهی شود و به استقبال او برود که تنها یک روز فاصله دارد.
مر او را به خوبی فرود آوریدبه پیشش می و جام و رود آورید
هوش مصنوعی: او را با احترام و نیکویی به پیش بیاورید و برایش می و جام و رود لذت بخش بیاورید.
برآسود یک هفته از رنج راهبه هشتم بفرمود خواندنش شاه
هوش مصنوعی: بعد از یک هفته سختی و رنج سفر، در روز هشتم، شاه دستور داد تا برای او خوانده شود.
فراوانش بنواخت و بنشاند پیشبسی مهربانی نمودش ز خویش
هوش مصنوعی: او را با مهربانی زیاد نوازش کرد و به جلو نشاند، و از محبتهای خود نسبت به او بسیار نشان داد.
چو این تخت و آرایش و گنج دیدنبایست، گفت، این همه رنج دید
هوش مصنوعی: وقتی که این تخت و زیبایی و ثروت را دید، نباید میگفت که این همه زحمت کشیده است.
که او هست ما را به جای پدرکشیدن چرا باید این دردسر
هوش مصنوعی: چرا باید این مشکلات را تحمل کنیم، وقتی که او از ما مانند پدری حمایت میکند؟
همی داشت مهمانش یک ماه بیشسرِ ماه فرمود خواندنش پیش
هوش مصنوعی: او به مدت یک ماه مهمانش را در خانه نگه داشته بود و در پایان ماه به او فرمود که برایش چیزی بخواند.
یکی تخت پیروزه آورد شاهبر او زرّ مانندِ گردون و ماه
هوش مصنوعی: شاه، تختی پیروزمندانه به همراه دارد که مانند زر به زیبایی و درخشندگی گردون و ماه است.
که مانند آن هیچ شاهی ندیدنه دارای گیتی چنین آفرید
هوش مصنوعی: هیچ شاهی را مانند او ندیدهاند و هیچ کس دیگری در جهان چنین موجودی را نساخته است.
ز زربفت چین جامهٔ ناپسودجهاندیده گوید که آن بخت بود
هوش مصنوعی: از پارچهی نازک و زیبا دوختن، لباس ناپسند را به یاد میآورد که جهانیان میگویند این نشان از بخت خوش است.
ز قاقم هزار و هزار از فنکشمردند در پیش او یک به یک
هوش مصنوعی: از ققنوس هزاران ویژگی و فنون را شمردند و در برابر او به ترتیب یکی یکی بیان کردند.
ز سنجاب کش و سمور سپاهبیاورد دستور نزدیک شاه
هوش مصنوعی: مجموعهای از سنجابها و سمورهای جنگجو را به دربار پادشاه بیاورید و آمادهسازیهای لازم را انجام دهید.
هم از نافهٔ مشک تبّت هزارزره بود و صد تیغ زهرآبدار
هوش مصنوعی: عطر مشک از نمک زاده ای در تبت پخش شده و به مانند زره هایی درخشان و تیغ های تند و زهرآلود به چشم می آید.
ز برگستوان تبّتی بود چندکه باشد به نزد بزرگان پسند
هوش مصنوعی: برگستوان تبت، به نشانی از چند چیز باارزش و نیکوست که در نزد بزرگان و افراد مهم، مورد پسند و علاقه قرار میگیرد.
به یک پاره هشتاد من عود خامفرستاد نزد شه نیکنام
هوش مصنوعی: برای شاه نیکنام، یک تکه چوب عود خام به ارزش هشتاد فرستادند.
فرستادهٔ خویش با کاروانبه ره کرد و کردند کشتی روان
هوش مصنوعی: فرستاده ی خود را با کاروان به راه فرستاد و آنها کشتی را به حرکت درآوردند.
به یک مه به شهر بسیلا رسیدهمه بارها پیش خسرو کشید
هوش مصنوعی: در یک شب مهآلود، شهر بسیلا عثمانی نزدیک شد و همه بارها به خاطر حضور خسرو به سمت او آوردند.
فرستادهٔ کوش نامه بدادسر نامه دستور چون برگشاد
هوش مصنوعی: فرستادهای به دنبال نامهای است و وقتی نامه را به او دادند، دستوری را که در آن نوشته شده بود، بررسی کرد.
نبشته چنین بود کز شهریاربرِ ما رسید آن همه یادگار
هوش مصنوعی: این نوشته نشان میدهد که از سوی پادشاه به ما آن همه آثار و یادگارها رسید.
خجل کرد ما را از آن مردمیاگرچه نیاید به گنجش کمی
هوش مصنوعی: ما از مردم شرمنده شدیم، هرچند که وضعیتمان خیلی هم بد نیست.
نه مَردم اگر زین ندارم سپاساز آن نیکدل شاه گیتیشناس
هوش مصنوعی: اگر من مردانی نباشم، به خاطر اینکه از نیکیهای پادشاهی که جهان را میشناسد، سپاسگزاری نمیکنم.
نداریم پاداشِ کردار شاهمگر آن که باشم به دل نیکخواه
هوش مصنوعی: ما هیچ پاداش و پاداشی از رفتارهای خوب شاه نداریم، مگر اینکه در دل، نیت نیک و محبت نسبت به او داشته باشم.
کنون پارهای موی با بوی خوشچو آن جا رسد، شاه خورشیدفش
هوش مصنوعی: اکنون تعدادی از موهای خوشبو که به آنجا میرسد، مانند اینکه زیر نور خورشید میدرخشد.
سزد گر پذیرد، ندارد گراننگیرد دلش یک ره از ما کران
هوش مصنوعی: اگر کسی ما را بپذیرد، چیزی برایش سخت نیست و دلش راحت میشود که برای یک بار هم که شده به ما نزدیک شود.
که آن جا چنین بوی کمتر بودبود روزگاری که در خور بود
هوش مصنوعی: در آن زمان، بوی کمتری در آن مکان احساس میشد، زمانی که زندگی و روزگار به گونهای دیگر بود.
اگر زنده مانم بدین روزگاربه جای آورم پوزش شهریار
هوش مصنوعی: اگر زنده بمانم در این زمان، از شهریار عذرخواهی میکنم.
از این پس همه چین و ماچین توراستبخواه آنچه باید که کامَت رواست
هوش مصنوعی: از این به بعد، تمام محبت و توجه من به توست. هر چیزی را که خواستی بخواه، زیرا تو شایستهاش هستی.
فرستاده را گفت طیهور شاهکه رنجور گشتهست گنجورِ شاه
هوش مصنوعی: فرستاده به شاه گفت که خزانهدار شاه، بیمار و ناراحت شده است.
مگر آنچه در گنج او بود پاکبرِ ما فرستاد بی رنج و باک
هوش مصنوعی: آیا اگر او چیزی در گنجینهاش داشته باشد، آن را بدون دردسر و نگرانی برای ما ارسال نمیکند؟
چنین داد پاسخ که دارای چینبه فرّ تو هرگونه دارد جز این
هوش مصنوعی: پاسخ داد که برای تو با زیبایی و جذابیت هر چیزی ممکن است بیاید، اما این مورد خاص نیست.
مرا گفت کز شاه پوزش بخواهکه این مایه بردن بدان جایگاه
هوش مصنوعی: او به من گفت که از شاه عذرخواهی کنم، زیرا این کار موجب رسیدن به چنین موقعیتی شده است.
همی شرم دارم ولیکن نخستبدو بر فزونی نخواهیم جست
هوش مصنوعی: من از این که احساس شرم میکنم، ناچارم، اما ابتدا از او خواهم خواست که با شجاعت وارد عمل نشوم.
فرستاده را چیز داد او بسیچو با نامه کردش به خوبی گسی
هوش مصنوعی: فرستاده را هدایا و چیزهای زیادی داد و زمانی که او نامه را به خوبی آماده کرد، هدایا و محبتها جریان پیدا کرد.
چو بر کوش آن نامه نوشان بخواندز بازارگانان فراوان بخواند
هوش مصنوعی: وقتی آن نامه نویس بر میخیزد و نامه را میخواند، از میان بازرگانان زیاد نامههایی را میخواند.
به مایه یکی را فزونتر که دیدبفرمود تا کاروان برکشید
هوش مصنوعی: وقتی یکی از میان مردم مایه و دارایی بیشتری را مشاهده کرد، دستور داد تا کاروانی را برای او آماده کنند و به سفر بفرستند.
از آن پس به دریا چنان گشت راهکه نگسست از او کاروان سال و ماه
هوش مصنوعی: پس از آن، دریا به قدری وسیع و هموار شد که دیگر کاروان سال و ماه نتوانست از آن جدا شود.
بسیلا ز ماچین بینباشتندکه روز و شب این راه را داشتند
هوش مصنوعی: بسیاری از ما با همدیگر صحبت کردند که همیشه و در هر زمان برای این مسیر تلاش میکردند.
به دربندش آیین چنین بود بازکه چون کاروانی رسیدی فراز
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که در آن زمان، رسم بر این بود که وقتی کاروانی به بالای تپه یا ارتفاعی میرسید، باید به گونهای خاص رفتار میکرد.
از آن باژبانان فغان آمدیتنی ده سوی کاروان آمدی
هوش مصنوعی: تو از میان وعدهگویان فریاد برآوردی و به سمت کاروان آمدی.
بجُستندی از کاروان سربسرهمی بستدندی سلیح و کمر
هوش مصنوعی: او از میان کاروان فرار کرد و به سرعت سلاح و کمربندش را بربود.
پس آن کاروان راه برداشتیبه سختی همه کوه بگذاشتی
هوش مصنوعی: در نتیجه، آن کاروان به سختی راه خود را آغاز کرد و تمام کوهها را پشت سر گذاشت.
فرود آمدی بر سرِ بند بازنهادی برآن کوه بر بازساز
هوش مصنوعی: تو بر بالای کوه فرود آمدی و از آنجا بر تمامی بندها و مرزها تسلط پیدا کردی.
جوانی سوی کوه بشتافتیببردی اگر چارپا یافتی
هوش مصنوعی: اگر جوانی به کوه میرفت و در آنجا چهارپایی پیدا میکرد، موفق بود.
جوانان بازار و مردان کویبه دربند کردندی از شهر روی
هوش مصنوعی: جوانان در بازار و مردان در کوچهها با چهرههای شاداب و سرزنده از شهر خارج میشوند.
ببردندی آن کاروان سوی شهرهمه کاروانان چنین بود بهر
هوش مصنوعی: آن کاروان به سوی شهر میرفت و همه کاروانها نیز به همین شکل بودند.