بخش ۱۸۰ - لشکر آرایی طیهور و پیام او به کوش و پاسخ وی
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی درباره لشکری که به جزیرهای آمده و جنگی در پیش رو دارد، روایت میشود. سردار لشکر دستور میدهد تا همه را به سوی کوه ببرند، اما دشمن نزدیکی نمیکند. او با فرستادهاش پیامی میفرستد که دوستی با بدها پسندیده نیست و از خیانتهای طرف مقابل شکایت میکند. همچنین به یادگارهایی از نیاکانش اشاره میکند و بر پیوند با دشمنان تاکید دارد.
در ادامه، سردار لشکر از ناپسند بودن رفاقت با دشمنان میگوید و به قامتی که دشمن از آن استفاده میکند، اشاره میکند. همچون تیر به سمت دشمن میرسد و بر این نکته تکیه دارد که اگر آنها به او بیاحترامی کردهاند، بیاحترامی ریشه در عمل خودشان دارد. او از لشکریانش میخواهد تا آرامش خود را حفظ کنند و نهایتاً جنگ و درگیری رخ نمیدهد.
پس از مدتی، هر دو لشکر در مکانی نزدیک به هم جمع میشوند و امید به صلح و آرامش در دلها بوجود میآید، هرچند جنگ همچنان در افق به نظر میرسد. در نهایت، سردار لشکر به استفاده بهینه از زمان و تدبیر در میدان جنگ تاکید دارد.
بفرمود پس تا سپه را بخواندکه اندر جزیره سواری نماند
هوش مصنوعی: پس فرمان داد تا سپاه را جمع کنند، زیرا در جزیره دیگر هیچ سواری باقی نمانده بود.
همی لشکری آمدش بیست روزسواران گردنکش نیوسوز
هوش مصنوعی: گروهی از سربازان سرسخت و دلاور به مدت بیست روز به سوی او آمدند.
بفرمود کز شهریا استواربه شهر بسیلا کشیدند بار
هوش مصنوعی: فرمان داد که از شهریار قوی و پایدار، به سوی شهر بسیلا بار و بنه برداشتند.
سپه عرض کرد او سه پنجه هزارگزیده دلیران خنجرگزار
هوش مصنوعی: سپه به او گفت که سه پنجه از هزار مرد دلیر که با خنجرهای خود به میدان آمدهاند، داریم.
سرِ ماه چون مردم انبوه شدسپه برگرفت و سوی کوه شد
هوش مصنوعی: به محض اینکه شب ابرها کنار رفت و ماه نمایان شد، سپاه آماده شد و به سمت کوهها حرکت کرد.
سراپرده زد پیش دشمن به دشتز دشمن کسی پیش ایشان نجست
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، هنگامی که دشمن حاضر بود، هیچکس جرأت نکرد به سمت ایشان نزدیک شود.
نه بر کوه راه و نه جنگ و نه جوشدژم گشت و پیغام کرد او به کوش
هوش مصنوعی: نه در کوه راهی وجود دارد و نه جنگی در کار است، بلکه احساس ناامیدی به وجود آمده و او پیامی به کوه ارسال کرد.
که پیوستن دوستی با بداننباشد پسندیدهٔ بخردان
هوش مصنوعی: دوستی با افراد بد و ناپسند، مورد پسند و تأیید حکیمان و خردمندان نیست.
کرا با بدان آشنایی بودبدی را از او کی جدایی بود؟
هوش مصنوعی: هر کسی که با افراد بد و ناپسند آشنا باشد، چگونه میتواند از بدیها دوری کند و جدا بماند؟
نمودن تو را آن همه بند و رنگاز آن بود کآری بسیلا به چنگ
هوش مصنوعی: برایت آنقدر زنجیر و رنگ را به نمایش گذاشتند که در واقع، تو در چنگال آنها قرار گرفتی.
برآمد براین سالیان سه هزارکه هست از نیاگانم این یادگار
هوش مصنوعی: پس از گذشت سه هزار سال، یادگارهایی از نیاکانم برای من باقی مانده است.
بسا شهریارا که در چین نشستبه ما بر کسی را نبودهست دست
هوش مصنوعی: بسیاری از پادشاهان بزرگ در چین وجود دارند که هیچگاه به ما توجهی نکردهاند.
تو را هم نباشد چه بینی تو رنجپراگنده کردن به بیهوده گنج
هوش مصنوعی: تو را نیازی نیست که به چیزی توجه کنی، چون رنج و زحمت برای به دست آوردن چیزهای بیفایده، ارزش ندارد.
تو با آن که پرورد و کردت بزرگچه بد کردی ای بیوفای سترگ
هوش مصنوعی: تو که با وجود اینکه پرورش داده شدی و بزرگ شدی، چه کار بدی کردی ای بیوفای بزرگ!
چه مایه ز تو رنج دید آتبینکه آرامگاهش نبد بر زمین
هوش مصنوعی: چه دردهایی که آتشبان (آتشنشان) از تو کشیده که آرامگاهش بر روی زمین نیست.
بدان سان ز دست تو بیچاره شدکه اندر جهان خوار و آواره شد
هوش مصنوعی: بدانید که او به چه وضعی افتاده است که در این دنیا به شدت در رنج و انزوا قرار گرفته است.
که امّید دارد پس از تو وفاکه خویت بد است و سرشتت جفا
هوش مصنوعی: کسی که امید دارد بعد از تو به وفاداری برگردی، باید بداند که طبیعت و شخصیت تو به زخم زدن و بیوفایی معروف است.
من آگاه بودم ز کردار تووزآن زشت وارونه دیدار تو
هوش مصنوعی: من از رفتار و کردار تو خبر داشتم و نادیده گرفتن ملاقات ناپسند تو را میدیدم.
نگر تا چه گوید سخنگوی مهکه مر زشت را از همه روی به
هوش مصنوعی: توجه کن که سخنگوی برجستهای چه چیزی میگوید، چرا که او بهطور کامل از زیباییها و ویژگیهای تو صحبت میکند.
که آمیخت با دیو، پیوند و مهر؟که را دوستی بود با دیوچهر؟
هوش مصنوعی: آیا ممکن است کسی که با موجودی پلید و بیرحم ارتباط برقرار کرده، کانون محبت و دوستی باشد؟ چه کسی میتواند با موجودی زشتچهره دوستی داشته باشد؟
ولیکن نکردند ما را یلهچو خود کردهام با که گویم گله؟
هوش مصنوعی: اما آنها اجازه ندادند که ما بیدردسر باشیم؛ حالا که خودم اینطور شدهام، به که میتوانم شکایت کنم؟
فرستاده آمد سوی تیغ کوهبگفت این سخنها به پیش گروه
هوش مصنوعی: پیامبری به سوی کوه تیغ رفت و این سخنان را در حضور جمعی گفت.
بدو گفت آن بیخرد را بگویکه بر راه بیداد و کژّی مپوی
هوش مصنوعی: به او بگو که بر سر راه ظلم و نادرستی نرود و از آن دوری کند.
ز ما هرکه دل دوستی جست، یافتکشیدیم کین، گر سوی کین شتافت
هوش مصنوعی: هر کس که به دنبال عشق و دوستی از ما بود، او را با آغوش باز پذیرا شدیم، اما اگر کسی به سمت کینه و دشمنی رفت، ما هم او را با کینه پاسخ خواهیم داد.
تو با ما نه پیوند جُستی نه مهربر ایرانیان داشتی مهر و چهر
هوش مصنوعی: تو نه با ما ارتباطی برقرار کردی و نه به ایرانیان محبتی داشتی، نه در دل و نه در چهرهات.
چه پنداشتی کآن جفاهای توشده راست با دشمنان رای تو
هوش مصنوعی: تو چه فکر کردی که ظلمها و ناز و نازکخیالیهایت باعث شده است که دشمنان بر تو باور کنند و این رفتارهایت با آنها درست و درست است؟
همه جای دادن به نزدیک خویشنهاده به پیشش همه کمّ و بیش
هوش مصنوعی: در هر مکانی که مینگری، افراد و چیزها نزدیک به خود را به جلو میکشند و به نوعی بیشتر و کمتر در معرض دید قرار میدهند.
همان یاوری دادن او را به گنجبه ساز و سلیح و به مردان رنج
هوش مصنوعی: کمک کردن به او از روی سخاوت و ثروت، به افراد شایسته و باوفا و در زمانهای سخت.
کز آنسان بیامد تبه کرد چینز بیداد و رنجی که دید آن زمین
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و رنجی که آن سرزمین متحمل شده، آنچنان ویران و نابود شده است که چین را تحت تأثیر قرار داد.
مرا گفتی آن کین ز دل دور شددلم سوی پیوند طیهور شد
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که آن کینه از دل من رفته است و حالا دلم به سوی پیوند و ارتباطی خالص میرود.
ز تو کُند شد بیگمان شست منتو او را رهانیدی از دست من
هوش مصنوعی: بدون شک شست من از تو جدا شد و تو او را از چنگ من نجات دادی.
وگر نه ز بن بیخ جمشیدیانبدیدی که چون کندمی زین میان
هوش مصنوعی: اگر نه، از ریشهی جمشیدیان میدیدی که در این میان چگونه عمل میکند.
چو با تو به پیوند برخاستمز تو دختری نوشلب خواستم
هوش مصنوعی: وقتی که با تو پیمان زناشویی بستم، آرزو داشتم که دختری با لبهای شیرین از تو داشته باشم.
نجُستی تو پیوند با چون منیبدان رانده دادی تو سیمین تنی
هوش مصنوعی: تو از پیوند با امثال من دوری و به همین دلیل، زیباییات را به دست دیگری سپردهای.
به جان کوش و یکبارگی سخت کوشکه زنهار هرگز نیابی ز کوش
هوش مصنوعی: بدان که با تمام وجودت تلاش کن و یکبار هم که شده سخت کار کن، زیرا هرگز از کوشش نتیجهای نخواهی گرفت.
چو در روی تو تیغ لرزان کنمچنان دان که با تو بتر زآن کنم
هوش مصنوعی: وقتی که با زیبایی تو بازی کنم و تماشا کنم، بدان که از آنچه نشان میدهم، احساسم به تو عمیقتر و شدیدتر است.
که با شاه ماچین، بهک کردهامدمار از روانش برآوردهام
هوش مصنوعی: با سلطانی که با او در جنگ بودهام، حال او را به شدت خراب کردهام و از روح و روانش آرامش را سلب کردهام.
تو اندازه از وی نبرداشتیکه ما را چنین خوار بگذاشتی
هوش مصنوعی: تو به قدر و ارزش او توجه نکردی که ما را به این شکل دست کم گرفتی.
بدین کوه نازیدی و جای سختندانی که چون روی برتافت بخت
هوش مصنوعی: تو به این کوه نزدیک شدی و نمیدانی که وقتی بخت از تو روی برگرداند، چه سختیهایی به سراغت خواهد آمد.
ز پرواز گردون درآرد عقابوگر بر شود برتر از آفتاب
هوش مصنوعی: عقاب از آسمان به پرواز درآمد و اگرچه در ارتفاعی بالاتر از خورشید برود، همچنان به اوج خود ادامه میدهد.
نیاگانت را و تو را سرکشیاز این گونه بودهست چندان کشی
هوش مصنوعی: نیازی به سرکشی و نافرمانی نیست، زیرا این رفتارها تاکنون دوام داشته و نتیجهای نداشته است.
نه از ژرفی کوه بودهست و جایکه شاهان چین را نبودهست رای
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مکانهایی که عمیقتر از کوهها هستند، جایی نیستند که در آن شاهان چین به فکر بیفتند یا تصمیمهای مهمی بگیرند. به عبارت دیگر، چنین مکانهایی خارج از دسترس یا توجه افراد با قدرت و نفوذ هستند.
از ایشان جز از کام و رامش نبودکسی را چنان رای و دانش نبود
هوش مصنوعی: هیچکس از آنها جز خواستهها و لذتها چیزی نداشت و کسی به آن اندازه خرد و دانایی نداشت.
که این کوه نیز از شما بستدیهمه پادشاهی به هم بر زدی
هوش مصنوعی: این کوه هم از شما جدا شد و همه سلطنت و فرمانرواییتان را به هم ریخت.
کنون کارت افتاد با مرد مردبیفشار پای و از این برمگرد
هوش مصنوعی: اکنون کار تو با شخصی قوی و معتبر است. از او حمایت کن و پا پس نکش.
از این سان چو پاسخ به طیهور شدبرآشفت و از خشم رنجور شد
هوش مصنوعی: به این شکل که به پرندگان پاسخ داده شد، او به شدت ناراحت و خشمگین شد.
سپه را بفرمود و خود برنشستسوی نیزه و تیغ بردند دست
هوش مصنوعی: او فرمان داد تا سپاه را آماده کنند و خود نیز به زین اسب نشست و شمشیر و نیزه را در دست گرفت.
بنالید نای و بغرّید کوسز گرد سپه کوه گشت آبنوس
هوش مصنوعی: آواها و صداهای نای به گوش میرسد و بانگ طبل از دور شنیده میشود، گویی کوه به رنگ سیاه درآمده است.
از آهن هوا رنگ دیگر گرفتهمه دامن کوه لشکر گرفت
هوش مصنوعی: هوا بهطور شگرفی تغییر کرده و حالا رنگ و حالتی متفاوت پیدا کرده است، بهطوری که کوهها نیز به مانند یک لشکر آمادهای برای نبرد، لباسهای جنگی به تن کردهاند.
نیامد کس از کوهیان هم نبردنه از چینیان سروری رزم کرد
هوش مصنوعی: هیچکس از سرزمین کوهها نیامد که در نبرد شرکت کند و هیچکس از سرزمین چین هم رهبری جنگ را بر عهده نگرفت.
سواری خروشید کای دیوچهربه رزم آمدی گر شدی بر سپهر
هوش مصنوعی: سوار فریاد زد: ای دیو چهر، به میدان جنگ آمدی! اگر بر آسمان هم بروی، باز هم در برابر تو خواهیم ایستاد.
بسیلا بدین سان نیاید به دستهمی تا بر این کوه داری نشست
هوش مصنوعی: این موضوع به سادگی به دست نمیآید و برای دستیابی به آن، باید تلاش و صبر زیادی به خرج داد، مانند نشستن بر فراز کوهی که نیاز به قدرت و استقامت دارد.
به زیر آی و مردی و رزم آزمایاگر داری از پیش شمشیر پای
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مرد شجاعی باشی و در میدان جنگ به مبارزه بپردازی، باید با خود شمشیرت را از قبل همراه داشته باشی و آمادهباشی.
مر او را چنین آمد از تیغ کوهکه از کوه ما را نیامد ستوه
هوش مصنوعی: او از شدت فشار و سختی که به او وارد شد، مانند کسی است که از کوه پایین میآید و نمیتواند تحمل کند، اما ما از کوه به ما نرسید.
شما را شتاب است و ما را درنگچو هنگام جنگ آید آریم جنگ
هوش مصنوعی: شما در حال عجله هستید و ما آرامش داریم، اما وقتی زمان جنگ فرا برسد، ما نیز به میدان خواهیم آمد.
همه ساله ایدر نخواهیم بودولیکن درنگ است از این کار سود
هوش مصنوعی: هر ساله ما در اینجا نخواهیم بود، اما باید درنگ کنیم که از این کار بهرهای به دست آوریم.
به کار اندر آهستگی بهتر استشتاب از ره دیو بدگوهر است
هوش مصنوعی: بهتر است که در کارها آرام باشید و عجله نکنید، زیرا شتاب و سرعت میتواند به دردسرهای ناخواسته منجر شود.
شتاب از بنه هیچ دیگر مجویکه بازت پشیمانی آید به روی
هوش مصنوعی: سریعا به دنبال چیزی نرو که ممکن است بعدا از تصمیم خود پشیمان شوی.
چنین گفت پیغمبر رهنمایز دیوان شتاب و درنگ از خدای
هوش مصنوعی: پیامبر به مردم گفت که باید از رفتارهای غیرمعقول و بیفکری پرهیز کنند و همیشه به یاد خدا باشند.
سپه چون چنین یافت پاسخ ز کوشفرود آمد و کم شد آن جنگ و جوش
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه پاسخ لازم را از کوش دریافت کرد، نزاع و هیجان آنها فروکش کرد و آرام شدند.
براین هر دو لشکر برآمد سه ماهنشد کودکی زآن میانه تباه
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که در طول سه ماه که جنگ دو لشکر ادامه داشت، هیچ کودکی از میان آنها آسیب ندید یا نابود نشد.
سپاه بسیلا چو دریا به جوشسپه را سوی رزم نگذاشت کوش
هوش مصنوعی: وقتی سپاه کثیری مانند دریا به خروش درآمد، توانایی آن را نداشتند که به سوی زرم بروند.
سپاه آمد از چین همی روز و شبمیان بسته و برگشاده دو لب
هوش مصنوعی: هر روز و شب، گروهی از چین به قصد جنگ میآید، در حالی که لبهایشان گاهی بسته و گاهی باز است.
فراز آمدش مرد ششصد هزارهمه با سلیح از درِ کارزار
هوش مصنوعی: مردانی به صف آمده بودند، به تعداد ششصد هزار نفر، که همگی به سلاح مجهز بودند و به میدان نبرد وارد شدند.
همه ساخته میوه و خوردنیبیاورد چیزی که آوردنی
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که از میوهها و خوراکیها تهیه شدهاند آوردند، اما چیزی که باید به دست بیاید و ارزشمند است، هنوز آورده نشده.